تاریخ افغانستان- بخش ۱۷ ( دگروال غلام نبی یورش ) / تاریخی
پیوسته به گذشته :
تاریخ نشر جمعه۲۲ قوس ۱۳۸۷ مطابق ۱۲ دسمبر ۲۰۰۸
تاریخ افغانستان بخش ۱۷
جنبش روشنفکری:
قسمت ب :
با بوجود آمدن معارف جدید در کابل زمینهُ تبارز و انکشاف جـنبش های روشنفکری ترقی خواهانه و آزادی خواهانه مهیا گردید. گــرچـــــه پروگرام های اصلاحی سید جمال الدین افغان وامیر شیرعلی خان کــــــه درسالهای (1862 ــ 1878) روی دست گرفته شد، آغازپیدایش جنبــش های روشنفکری محسوب میشد ولی حملهُ خائنانهُ دولت انگلستان باعث آن گردید تا اصلاحات مذکوربرای مدت مدید به باد فرامــوشی ســـــپرده شود. در دههُ اول و دوم قرن بیست بار دیگر اصلاحات آغاز گردیده که جنبش روشنفکری و کمی بعـد جـنـبش مــردم سالاری( دمـــوکراسی) را درقبال داشت. مکتب حبیبیه مرکــز تجمع روشنفکران کشور گردید . این بدان معنی نیست که قبل از بوجود آمدن مکتب حبـیـبـیه قـــــشرروشنفکر درکشور وجود نداشت، بلکه بدان معنی است که روشنفکران امکان آنرا بدست آوردند که با یک دیگر تماس برقرار نموده و نظریات خود ها را تبادله بدارند. مکاتب و جراید روشنفکران را با هم نزدیــک ســــاخته و زمینهُ همبستکی و تبارز آنها را بحیث پیشگامان مبارزه برضد استبداد و ارتجاع مهیا ساخت.
در ابتدا، سه گروپ عمدهُ روشنفکران تشکل یافته که عبارت بودنــد از: گروپ لیبرال های دربار که خواهان ریــــفورم وتــحولات در داخـل رژیم موجوده بودند، گــــروپ روشـــنفکران دمـــوکرات لیسهُ حبیبیه که برعلاوهُ ریفورم، تبدیل رژیم مطلق العـــنانی را بـــه رژیـــم مشروطه و دموکرات می خواستند، گروپ سوم روشنفکران منفرد خـــارج گــــروپ های اول ودوم بودند که باهم ارتباط رفیقانه داشتند. در سال 1909 ایــن سه گروپ پراگنده باهم در تماس آمده و اساس تشکیل یک حزب ســری سیاسی بنام «جمعیت سری ملی» را گذاشتند. مرام این حزب عـبارت از تبدیل حکومت مطلق العنان به حکومت مشروطه، استرداد اســـــــــتقلال افغانستان و انتشار تمدن و فرهنگ جدید در افغانستان بود. یک حـــــزب سیاسی، در شرایط سیاسی و اجتماعی آنزمان ، نمیتوانست که بـــــــطور علنی و رسمی فعالیت نماید. به همین خاطر حزب مذ کور بطور مخــفی بفعالیت آغاز نموده و ساختارتشکیلاتی آن نیز متأثرازان بود.این ساخـتار طوری بود که حزب به گروپ ها ویا حلقات ده نفری تحت رهبری یکی از مؤسسین حزب تقسیـم گردیده که بعضا ًاعضای همین گروپها همدیگر را نمی شناختند.درابتدا، جـــلسات حــزبی ازطرف رهبران حلقات بطور خیلی محرمانه ، آنهم از طرف شب، بـــرگذار گـــردیده و تصامیم لازمه اتخاذ میگردید. گاه گاه جلسان عمومی ، نظر به لـــزوم دید ، نیز برگذار میگردید. روسای حلقه ها و بعضی از اعضای برجستهُ حــلقه هــا هیئت مدیره حــــــزب را تشکیل میداد.هدف تکتیکی حزب در اوایل عبارت از تشویق امیر حبیب الله خان بـــرای انـکشاف معارف و فرهنگ جدید بـــه همکاری غیر مستقیم وناشناختهُ اعضای حزب بــــــود. بعدا ً در یکی از جلسات عمومی حزب تصویب گردیدکه اعضای حزب به داشتن تفنگچه مکلف اند. این مصوبهُ کتبی، جهت نگهداری، برای تــاج مــحمد خـــــان پغمانی سپرده شد، زیرا حزب مذکوردفترمرکزی وآرشیف لازمه نداشت و اسناد حزبی از طرف اعضای حزب نگهداری میشدند. میگویــــــند که محمد شریف خان برادر تاج محمد خان پغمانی که مخالف ســـرســـــخت سیاسی وفکری برادر و تمام روشنفکران کابل بود، به تشویق شـــــخص ناشناس، یکتعداد اسناد با مصوبهُ «مسلح باید بود» را از اسناد مخفــــــی برادر خود بدست آورده و برای پاد شاه تقدیم کرد. در زمــــــــستان سال 1909 دونفرازاعضای حزب( استاد محد عظیم خان کارگر فنی فابریکهُ حربی و ملا منهاج الدین خان معلم شهزاده محمد کبیر) ، تا جایکه مقدور بود، لست اعـــضای حــــزب را ترتیب و راپور خاص را با آن ضمیمه نموده و ملا منهاج الدین بـــطور عاجل آنرا به جلال آباد انتقال داده و در اختیار امیر حبیب الله خان قــــرار داد . بر علاوه ملای مذکور برای شاه گفت که هدف اصلی «حزب ســـری ملی» کشــــتن امیر و تأسیس دولت مشروطه است. اما در کابل شایعهُ بر سر زبان هــــا بود که: دست اندر کاران این اعمال افشا گرانه عبارت از هندوستانی های داخل حزب مانند داکـــترعـــبدالغــنی وهـــم وطـــنانـــش بـــودنــد کــه به اصطلاح عام به بازی« یک تیرودو فاخته» بی شباهت نیست. آن هم بدین معنی که عمال دولت انگلستان دو هدف را به دست آوردند: اول اینـــــکه نخستین جنبش مشروطه خواهی و استقلال طلبی افغانستان را نابود کرد و سیر تکامـــل کشور را به نفع انگلستان به عقب انداخت وثانیا ًاینکه امیرحبیب الله خان را ار انتشار معارف و فرهنگ جدید بیزار ساخت.
به اساس راپور مذکور یکتعداد اعضای حزب سری ملی مانند لعــل محمد خان کابلی غلام بچهُ خاص امیر، محمد عثمان خان پروانی، محمد ایوب خان پوپلزایی، جوهرشاه خان غوربندی غلام بچهُ خاص امیر، ملا محمد سرورخان الکوزایی معلم مکتب حبیبیه، سعدالله خان الکو زایـــی، عبدالقیوم خان الکو زایی مامور گمرک کابل از طریق«به توپ پراندن» اعدام گردیدند. یکتعداد دیگر مانند غلام محمد خان میمنه گـــی رســــــام حضور امیر، تاج محمد پغمانی، مرزا محمد حسن راقم کابلی کاتب دفتـر کوتوالی، مرزاعبدالرزاق خان کابلی، میر زمان الدین خان بدخـــــــشانی مامور بار چالانی دربار، محمد انور خان بسمل، احمد قلی خان چنداولی مامور مخابرات، عبدالوهاب خان کرنیل کندک مزاری بلخ، پادشاه مـــیر خان لوگری غلام بچهُ حضور امیر، نظام الدین خان ارغندی وال غـــلام بچهُ حضوری، قاضی عبدالاحد خان سلیمان خیل ارغندیوال، میر سیــــد قاسم خان لغمانی، مرزا غیاث الدین خان، حافظ عبدالقیوم خان کابـــــلی، محمد ابراهیم خان ساعت ساز، عبدالمجید خان ساعت ساز، عبدالرحمــن خان قندهاری، شیر علی خان بارک زایی، ملا محمد اکبر آخونــــد زاده، جلال الدین خان قندهاری، کاکا سید احمد خان لودی، عبدالرحمن خـــــان محمد زایی، محمد رسول خـان محمد زایی، امرالدین خان، مولوی مظفر خان، داکتر عبدالغی خان پنجابی، مولوی نجف علی خان پنجابی، محمد چراغ پنجابی، مولوی محمد حسین پنجابی وغیره مـــحکــوم بـــه حـــبس گردیدند. گروپ سوم مانند مولوی غلام محی الدین خان مــــــــتخلص به افغان معلم مکتب حبیبیه، سردار حبیب الله خان طرزی، حاجــــــی مرزا محمد اکبرخان یوسفی نویسندهُ ماشین خانهُ کابل، حاجی عبدالعزیــز خان لنگر زمین از کاکه های کابل، محمد اسلم خان سیغانی میر شکار دربار، صاحب زاده عبدالله خان مجددی از طرف امیر مورد عفو قرار گرفته و از حبس رها گردیدند. استاد محمد عظیم خان کار گر فابریکهُ حربی به رتبهُ برگد نظامی ( دگروال) ارتقا کرد و ملا منهاج الدین خان مـــــــعلم شهزاده محمد کبیر مورد تقدیر ومکافات امیر قرار داده شد(*) . به ایـــن ترتیب جنبش اول مشروطه خواهان سرگوب گردیده و فعالیت آنان مؤقتا ً خاموش گردید. این رویداد پی آمد دوگانه را در قـــبال خود داشت. اولا ً دستگاه حاکمه، بالخصوص امیر حبیب الله خان، به ایــــن نتیجه رسید که معارف و فرهنگ جدید با شیوهُ سلطنت مطلق العنان ســازگــــارنمیباشد. پس باید از تعمیم و انکشاف آن جلوگیری گردد. به همین خــاطر امــــیر حبیبالله خان از انکشاف معارف افغانستان صرف نظر نموده و به همــان معارف کوچک اکتفاکرد. ثانیا ً سرکوبی مشروطه خواهان تأثیر عمیق و شدیدی را برروشنفکران متباقی کشور بجا گذاشت. آنها دریافتند که غـلبه برنابرابری های اجتماعی ودست یافتن به حقوق وآزادی های دمکراتیک بدون دانش ســـیاسی، بسیج وهمبستگی روشنفکران و استفاده از شیوه ها و تجارب دیگران امکان پذیرنمیباشد. همین نتیجه گیری باعث آن شد که در کابل بتدریج حلقه های کوچک ومخفی منورین تشکیل گردد. حلقات مذکور به مطالعهُ آثار درمــورد فــعالیت هــای مـــبارزین آزادی خواه و مشروطه خواه شرق، انقلاب ترکیه و نهلیسهای روسیه پـــــرداختند. آثار ترکی ، بخاطرانقلاب ترکیه، بیشتر مورد دلچسپی قرار داشتند، به همین ملحوظ یک تعداد از روشنفکران، زبان ترکی را فرا گرفتنــــد. از جانب دیگر ، مبارزین آزادی خواه و مشروطه خواه آن زمان میدانـــــــستند که درشرایط یک دولت مطلق العنان و تسلط کامل دستگاه دولتی برامــــور امکان تأسیس یک حزب مقتدرسیاسی، آنهم درشرایط مخفی، امکان پذیر نیست ، پس در ترکیب همان حلقه هـــای کوچک مخفی باقی ماندند . این ها گاه گاهی به نشر شبنامه ها میپرداخـــــتند که دران استبداد سلطنتی را افشــا ســـاخته و در عــین حــال لــبهُ تـیز تبلیغات را متوجه شخص امیر « غیر مسئول و واجب الاحترام» میساختند. حـــتی کار بجایی رسید که عبدالرحمن خان لودی، یکی از اعضای همین حلــقات، به کـــشتن پادشاه اقدام بدارد، ولی گلولهُ تفنگچه بــه هــدف اصابت نــکرد و امیر جان بدر برد. گرچه عبدالرحمن خان لودی در محل گرفتار نـــشد ولـــــی یکی از جاسوان بنام «سرور بچهُ بیوه» اورا در گیر پولیس داد و در زنـــــــدان ارگ با زنجیر و زولانه زندانی گردید. عبدالهادی خان داوی، عبدالحمید خان کمیدان، محمد اسحق خان قزلباش، شمس الدین خان محصل اســـبق مکتب حربیه و شیرمحمد خان معروف به«افغان بیک» محصل مکـــتب حربیه نیز به خاطر این قضیه زندانی شدند در حالیکه آنها درین مـــاجرا دخیل نبوده و کدام ارتباط به آن نداشتند. امیر حبیب الله خان مـــــسئولیت تاریخی اعدام هیچ کدام آنان را به عـــهده نگرفــت و هـــــمه را محبوس نگهداشت. عبدالرحمن خان لودی جوان خون گرم، احساساتی و درعین حال ظریف بود. زبان های عربی، اوردو، ترکی و انگلیسی را میدانست در زبان دری نویسنده، شاعر مبتکر ومستقلی بود. موصـــوف یـــکتعداد آثار مانند نظم ونثر سیاسی و اجتماعی، رسالهُ بیو گرافی رجال عــــمده عصر او، قاموس بزرگ لغات پشتو به دری را به رشتهُ تحریر در آورد که متأسفانه بخش بزرگ از این نبـشه ها از بین رفته است. بعد از مرگ امیر (1919) عبدالرحمن خان لودی باسائر روشــــــــنفکران زندانی از حبس رها و جزء مامورین دولت ( امانی) گردید. موصـــــوف در زمان سلطنت امان لله خان ماموریت های گوناگون رسمی را برعهدده داشت ، مانند: ادارهُ اخباررسمی( امان افغان)، عضویت هیئت سیاسی و سـفارت فوق العاده افغانستان در اتحاد شوروی، عضویت مجلس قانون گــذاری ، عضویت « دپشتو مرکه»، شـــاروال قــندهار، رئـــــیس گمرکات کابل. عبدالرحمن خان لودی در همهُ مدت کار خود در زمان سلطنت امــان الله خان در حلقهُ سیاسی دست چپی باقیماند. موصوف در زمـــان اغتشاش و تسلط « بچهُ سقا» بار دیگر درزندان ارگ افگنده شد.
جریدهُ سراج الاخبار درسال 1905 به سرپرستی مولوی عبدالرؤف خان تأسیس گردید ولی بیش از یک شماره نشر نگردیده و توقیف شد.اما در سال 1911 بار دیگر به مدیریت محمود طرزی، که پدر ژورتالــیزم افغانستان خوانده میشود، به نشرات آغاز نموده و تا سال 1919 ادامــــه یافت.«این جریده مکتب جدید درادب اجتماعی کشورکشود و راه نشرات تازهُ ادبـــی و سیاسی با دریچهُ از زندگی جهان نوین بر رخ مطالعین باز کرد. جریـــده از استقلال تام مملکت حرف زد و با نفوذ استعماری دولت انگلستان مخالــفت شــد یـــد نمود.این تــنها نـــبود جــریــده گـــاه ونــاگاه ازهــرج و مرج اد ارهُ داخلی نیز انتقاد میکرد، لهذا بزودی مرکز علنی آزادی خواهان و اصلاح طـــلبان کـــشور گردید»(**). این دیگر واضح است که انقاد از یک دستگاه اداری اســتبدادی و مـــطلق العنان به شـکل آشکار امکان پذیر نبود، پس هرگونه انقاد در لفافهُ جملات مورد پسنـــد دستگاه حاکمه وشخص امیر و توصیف از پاد شاه با هوشــیاری کـــــامل صورت میگرفت. در غیر آن جریده بار دیگر توقیف گردیده و فاتحـــــهُ ژورنالیزم کشور نیز خوانده میشد. روشنفکران، محمود طرزی نویسندهُ سراج الاخبار را صمیمانه دوست داشتند.
انکشاف نسبی جنبش روشنفکری باعث آن شد تا در حلقات بالایـــی حاکمیت دولتی یعنی در نفس دربار هستهُ تحول بوجود آید. اصـــــــــلاح طلبان لیبرال درباری میخواستند تا بدور یکی از اعضای خاندان شاهـــی جمع گردیده و به هدف مطلوب دست یابند، زیرا آنها خود به تشکیل کدام انجمن ویا سازمان سیاسی بطور مستقلانه اقدام کرده نمیتوانستند، لهذا در مرحلهُ اول به مطالعهُ شخصیت های وابسته به خاندان شاهی پرداخـــتند. سردار نصر الله خان برادر امیر و نایب السلطنه گرچه مرد ضد استعمار و خواهان استقلال کشور بود، ولی شخصا ً علاقـــه مــند نـــظام سلطنت مطلقه بود، پس این شخص نمیتوانست رهبری اصلاح طلبان دربــــار را به عهده گیرد. شهزاده محمد کبیر فرزن بزرگ امیر در خصوص امــور اداری و سیاسی کشور کاپی تمام عیار پدر بود.این شخص هم نمیتوانست که برای جنبش مفید باشد. شـــهزاده امـــان الله خان جوان حاحب نظر، ترقی خواه ، زحمت کش، متواضع و خوش برخورد بود، به همین خاطر مورد توجه لیبرالهای دربار قرارگرفته و با گذشت اندک زمان در رأس یک حلقهُ تحول طلب درباری قرار گرفت. مـــوصوف چـــندی بـــــعد با افسران بلند رتبهُ نیروهای مسلح کشور تماس و تفاهــم بــرقــرار نــمود . شهزاده امان الله خان همچنان با کاکای خود یعنی ســـردار نصر الله خان نایب السلطنه به تفاهم رسیده و اورا بحیث رئیس این سازمان کــه اســــم «حزب سری در بار» را بخود گرفت، قرار داد. چندی بعد حزب سـری در بار تصمیم گرفت تا ضمن یک کودتا از طرف نظامیان در جلال آباد امیر حبیب الله خان به قتل رســـیده و مــقام ســلطنت بـــه نـــصرالله خان نایب السلطنه داده شود.سردار نصرالله خان این طرح را پذیرفت و وعده داد که برای استرداد استقلال کشور و اصلاح ادارهُ داخلی کار و فعالیت نماید. این طرح در قرآن شریف نوشته شده و ازطرف یکتعداد اشخاص، در حدود دوازده نفر، امضا گردیده و مصحف شریف به نایب السلطــــنه تسلیم گردید.
در زمستان سال 1918 حزب سری در بار روز کودتا و عمل کرد را تعین نمود. اما سردار نصرالله خان در روز موعود از جایش حـرکت نکرد و از تطبیق پلان مطروحه خود داری نمود. هیــــئت رهبری حزب یک نفر نماینده را نزد نصرالله خان فرستاده تا عـلــت تأخــیر در اجرای عملیات مورد نظر را بدانند. موصوف برخلاف تعهد قــــبلی خود اظهار داشت که : با کشتن امیر موافقه ندارم ولی اگر او محبوس گردد مخالفت نمیکنم. این چنین موضع گیری نایب السلطنه باعث پریشانی زیــاد حزب مخفی دربار گردید، زیرا از یک سو متحد خیلی با نفوذ در بار کـــــناره گرفت و از سوی دیگر سند غیر قابل انکار که عبارت از قرآن کریــم با متن طرح کودتاه و امضای اعضای فعال و هیئت رهـــبری حــزب ، در اختیار نایب السلطنه قرار داشت. این بود که اقدامات مطروحــــه اجبارا ً معطل قرار داده شد. شهزاده امان الله خان و رفقای همرزمش هر لحظه در معرض خطرنا بودی قرار داشتند. ولی سردارنصرالله خان عــقید تا ً شخصی نبود که دوستان هم پـیمان خود را در معرض نابودی قرار دهد. گرچه حزب سری در بار اقدامات خود را معطل قرارداد ولی ایـــن بدان معنی نیست که ازان صرف نظر نمود، بلکه برعکس حزب منتظر یــک فرصت مساعد بود.
امیر حبیب الله خان در زمستان سال 1919 به جــلال آبـا د رفــت زیرا جلا ل آباد پایتخت زمستانی افغانستان دران زمان محسوب میــــشد. درکابل شهزاده امان الله خان بحیث وکـــیل ســلطنت اقــامت داشت. امیر درماه فبروری همان سال با دربار خود جهت شکار وتــفریح بـه لـــغمان رفت و درمنطقهُ «کله گوش» اقامت اختیارکرد. برای امیر و درباریانش قبلا ً خیمه های متعدد در منطقهُ مذکور آماده شده بود. شب 21 فبروری سال 1919 امیردرخیمهُ خود با فیرتفنگچهُ شخص ناشناس به قتل رســید که تحولات بزرگی را درقبال داشت. سردار نصرالله خان برادر امــیر و شهزاده محمد کبیر خان پسرامیر با شنیدن صدای فیر اسلحه از خــــواب بــیدار شــده بــه ســوی خـــیمهُ امــیر شتافتند و دران جا با جسد بی جان امیرحبیب الله خان مواجه شدند. ســردار نصرالله خان بعـــد از ســـکوت مخــتصر امــرداد تا منـــسوبین گــارد محــافظ (سربازان، خوردضابطان وافسران) ، درباریان وعملهُ دربار درمــحل تعــین شــده جـــمع شــونــد. موصوف درین اجتماع مرگ امیر حبیب الله خان را تائید نموده وهمه را به آرامش و خدمت برای حفظ وطن و تأمین امنــیت فــراخـــــواند. یگانه وسیلهُ انتقال سریع خبر که عبارت از تلفون بود تحت سانــسور جــــــدی قرارداه شد. درباریان، بقصد جلوگیری از تشتت و پراگندگی و یا شــــاید برای کسب امتیازات، در صدد تعین پاد شاه جدید برآمدند. دررابطه بـــه این موضوع درصفحه 741جلد اول کـــتاب «افغانستان درمسیرتاریخ » چنین آمده است:« ازبین جمعیت ملکی و نــظامی لغــمان علی احمد خان شاه آغاسی ملکی پیش شد و گفت: تاوقتیکه پاد شاه جـــدید انتخاب نشود، پاد شاه سابق شرعا ً تدفین شده نمیتواند، چون شما در خاندان شاهی مرد عالم وفاضل و کامل هستید، لهذا من به شما بیعت میکـــنم. معین السلطنه دست اورا عقب زد و خود پیش شد و گفت: بیعت کردن نخست حق من است، پس دست دراز کرد و بیعت نمود. بیعت شـــــروع و نایب السلطنه پاد شاه افغانستان شناخته شد». برای سهولت خواننـــــده گان گرامی این مطلب را اضافه می نمایم که شهزاده محمد کـــــبیر خان معین السلطنه و سردار نصرالله خان برادر امیر نایب السلطنه بودند. پاد شاه جدید با همهُ اعضای در بار و گارد امنیتی بروز 21 فبروری 1919 بــه جــلال آباد مراجعت نموده واز طرف نیروهای نظامی مستقر در جلال آباد در رأس شهزاده محمد کبیر خان استفبال گردید. جسد امیر حبیب الله خان نـــیز به جلال آباد انتقال و در میدان گلف بخاک سپرده شد. شاه جدید نــامــــهُ را عنوانی ویسرای هند ارسال داشته و دران از کشته شدن امیر حبـــیب الله خان و رسیدن خود به مقام سلطنت خبر داده شده بود. روز بعد فــرامین شاه جدید به همهُ ولایات کشور ارسال گردید. یک فرمان رسمی و نــامهُ خصوصی برای شهزاده امان الله خان به کابل نیز فرستاده شد. ولی این فرمان ونامه دیر تر بکابل مواصلت کرد، زیرا امان الله خان روز جمعه 22 فبروی 1919 سلطنت خود را درکابل اعلام نموده بود.
مروراجمالی بردوران زمامداری امیرحبیب الله خان:
امیر حبیب الله خان در شرایط به سلطنت رسید که امنیت سرتـــاسری در کشور حکمفرما بوده ، درادارات دولــتی نـــظم ودسیپلین جدی وجود داشت. پس مــوصوف بــخا طر جــــلب تــوجه به خود از سیاست اعمال خشونت صرف نظر نموده و با مردم مدارا نـــمود . نتیجهُ چنین سیاست این بود که او در ابتدای سلطنت خود اعتماد مــــردم را کسب کرد. چون مردم ازدوران زمامداری عبدالرحمن خان خاطرات تـلخ وناگوار داشتند، پس تغیر درسیاست اداری حبیب الله خان را یگ گام مثبت تلقی کردند.او دراوایل زمامداری خود سیاست بی اعتنایی را در برابر انگلیسها درپیش گرفت. دعوت لارد کرزن ویسرای هند برتانوی را، بخـــــاطر بازدید از هند برتانوی، رد کرد وهمچنان یک سلسله خواسته های دیگر وایسرا را نپذیرفت. این گونه بر خورد با اســـتعمارانگــلیس مـــورد پسند درباریان رادیکال وآزادی خواه،روشنفکران، تجار داخلی و هـــمهُ مردم افغانستان قرار گرفت. اقدام به تأسیس معارف و ترویج فرهنگ جــــدید امید واری برای ایجاد یک نظام مشروطه ودموکراتیک را بمیان آورد. تأسیس یک سلسله مؤسسات صنعتی و مانوفاکتور ها راه را برای امکانات تحولات در نظام سیاسی و اجتماعی فیودالی و در بعضی حالات ماقــــبل فیودالی کشور می کشود. ولی امیر حبیب الله خان نه تنها اینکه بــرای انکشاف اعتماد و امیدواری مردم کاری را بــه پــیش نــبرد بــلکه و ضع موجوده را نیز نگهداشته نتوانست.او به تدریج در عیاشی و جلال ظاهری در بار فرورفته، حکام ومامورین دولتی به مطلق العنان های جدید تبدیل گردیده وبخاطر اندوختن ثروت نورم های اخلاقی و دینی رابه فراموشی سپرده بودند.عوارض و مالیات متنوع دولت ازقبیل مالیات نقدی وجنسی زمین، مالیات سردرختی( باغها) ، زکات، محصول مواشی( مالیات بر حیوانات اهلی مالداران کشور)، مالیات سرخانه( کسانیکه زمین نداشتند)، اقــــسام خریداری های دولتی مطابق به قیمتیکه ازطرف حکومت تعین میگردید، بیــگارهــای دولــتی، مــاموریــن ومتنفذین محلی مردم را به ستوه آورده بودند.امیر حبیب الله خان که دراویل سلطنت خود اعلام داشته بود که در اسلام چهار زن نکاحی مجازاست واو پنج زن دارد پس یکی ازان هارا، بخاطر تطبیق احکام شریعت اسلامی، طلاق میدهد، بعد ها چنین شد که در حرم او بیش از یکصد زن تحت نــام هـــای مختلف مانند خدمه، خانه سامان، آشپز، خیاط و غیره جمع شده بودند. در بــاغ شـــــاهی جلال آباد هجده حمام برای زن های نکاحی و صورتی امیر اعمار گرد یــــده بود. افسانهُ آب بازی «پری های کوه قاف» در حوض آب بازی باغ مــــــمله جالب میباشد. در باغ مذکور یک حوض بسیار زیبا وجود داشت که بـــه گفته مـــر دم محل ، شبهای جمعه درین حوض «پری های کوه قاف» به شنا وآب بازی میپردازند. درحقیـقت امــر ایـــن «پــــری ها» عبارت از اعضای حرم امیر حبیب الله خان بودند که گاه گاه برای تفریح به این باغ می آمدند. بی اعتـنایی امیربه مسئله استرداد استقلال افغانستان و تحولات ســیاسی، اجـــتماعــی و اقـــــتصادی کشور، سکوت درمــورد حکـــمیت غیر عادلانهُ دولت انگـــــلستان در قـــضیهُ سیــستان بـــین افـــغانستان و ایـــران( ماک ماهن رئیس هیئت حکم انگلستان در قضیهُ سیستان بود که ثـلث قلمرو افغانستان را ســخاوتمندانه به ایران داد)،امضای معاهدهُ سال 1905 با دولت انگلستان،عدم موافقهُ امیربا پیشنهاد هیئت مختلط آلمان، اتریش وترکیه درمورد اتحاد نظامی علیه انگلستان در جریان جنگ اول جهانی(این هیئت درسال 1915 به کــــابل آمده ودر ماه می سال1916 ناکام از افغانستان مراجعت نمود)، سرکوبی مـــشروطه خواهان و تحول طلبان و همچنان فرو رفتن امیر در عیاشـــی باعث آن گردیدند که مردم، روشــنـفکران و درباریان را دیــکال از امیر حبیب الله خان منزجر شده و در جستجوی راه برون رفت ازین معضله برآمــد ند. در نتیجه حــزب سری در بار تشکیل و برای از میان برداشتن امیر به فعالیت آغاز نمود. این فعالیت عبارت بود از: جلب روشنفکران و تحـــول طلبان به صفوف حزب، تماس و تفاهم با رجـال بـانــفوذ دولــت ونــــیروهای نظامی، کـار در خصوص سازماندهی کودتای نظامی وغیره. درنتیجه امیر حبیب الله خان به قتل رسید وزمینه بــرای اســــترداد استقلال و تحولات سیاسی و اجتماعی آماده گردید./
( * ) ــ صفحه 719 جلد اول کتاب « افغانستان در مسیر تاریخ »
( ** ) ــ صفحه 723 اثر مذکور
![]()
مطالب گذشته :
|
|
|
|
برای دستیابی به نوشته های گذشته روی بخش های ذیل کلیک کنید | ||||
|
|
|
|
||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |