= تاریخ افغانستان - بخش 14 / غلام نبی یورش

                  روشنایی -- b--

روشنایی رسانهء آزاد که درون مایه آنرا ( فرهنگ، علوم، سیاست و اطلاعات) تشکیل میدهد

تاریخ افغانستان - بخش 14 / غلام نبی یورش

    پیوسته به گذشته:

دگروال غلاو نبی یورش نویسنده : دگر وال  نبی یورش

 

تاریخ افغانستان

 

  بخش ۱۴

تجاوز دوم انگلستان بر قلمروافغانستان

(1863ــ 1878)

      این تجاوزانگلستان با تجاوز قبلی آن(1839ــ1842) تفاوت کلی داشت. زیرا دولت انگلستان در طـــول سی و پنج سال بعد از تجاوز اول از نگاه سیاسی، اقتصادی و صنعتی انـــــــکشاف زیاد نموده بود. اردوی انگلستان با تسلیحات جدید( توپ،تفنگ،مهمات، وسایل انجینیری وغیره) مجهز شده بود و برای انتقال نیروها شـــبکهُ خـــط آهــن هند برتانوی را دراختیارداشت.ازجانب دیگردولت حایل بین هند برتانوی و افغانـــــستان وجود نداشت و مشکلات لشکرکشی ازین ناحیه نیز برطرف شده بــــود، زیرا دولت پنجاب که به اثر تلاش انگلستان بوجود آمده بود ، از طــرف خود انگلیسها معدوم گردیده و قلمرودولت سی سالهُ پنجاب به امپراتوری استعماری انگلستان ضمیمه شده بود.اکنون شرایط سیاسی ونظامی جانب افغانستان راازیابی باید کرد تا درمورد توانمندی نظامی،سیاسی و اداری کشور ومبارزه  برضد امپراتوری استعماری نیرومند انگلستان معلومات لازمه داشته باشیم.

   در صـــــفحات قبلی درمورد سلطنت امیر دوست محمد خان معلومات لازمه برای علا قمندان تاریخ تقدیم گردید. درین دوره برای انکــــــشاف نیرو های مسلح و آماده گی برای یک جنگ احتمالی با دشمن خارجــــی کدام کار مؤثر صورت نگرفت. پس سلطنت بیست ســـالهُ امــــیر دوست محمد خان را میتوان یک دورهُ رکود برشمرد. ریــــــــــفورم و انکشاف سیاسی، اجتناعی و نظامی امیر شیر علی خان دست آورد های داشت که تشکیلات جدید دولتی ، انکشاف صنعتی وزراعتی، فرهنــــگی و نظامی ازان جمله میباشند. تعداد پرسونل اردوی افغانستان به پنجـــــاه هزار نفر میرسید. بخــــش بــزرگ تـــسلیحات اردو را اســـلحهُ تـــیپ هـــــــــــای سابقه( مثلا ً تفنگ های دهن پر و چقمقی) تشکیل میداد، اسلـــــحهُ مدرن همان زمان (مثلا ً تفنگ های دنباله پر) به تعداد بسیار کم در د ســـترس قطعات و جزوتام ها قرار داشت. که این امر بر مؤثریت فعالیت هـــــای محاربوی تأثیر منفی داشت. ولی با وجود ایــن هـــــم اردوی منظم زمان امیر شیرعلی خان یک اردوی عصری زمان خود محـــــسوب میگردید. مگر اقدامات ناعاقبت اندیشانهُ امیر شیرعلی خان نــــــیروی ضربتی این اردو را از بین برد. آنهم بخاطریکه امیر قوتهای نظامـــی خـــــود را از جبهات خیبر ، پیوار و قندهار بدون جهت و یا ضرورت محاربــــــوی و پیش از برخورد بادشمن به عقب کشید . این عمل ازدوجهت زیانبار بود: اولا ً نیرو های مســلح کشور پراگنده شده مرکز سوق و ادارهُ واحد اردو از بین رفت. جمع آوری این نیرو در مدت کم و استعمال آن در زمان و مکان معین امکان پــــذیر نــبود زیرا وزارت دفاع افغانستان ترانسپورت صـــــنعتی( شبکهُ خط آهن) در اخـــتیار نداشت. ثانیا ًسرحدات افغانستان بدون ستر و پوشش بشکل کشوده در برابر د شــــمن قـــــرار گـــــرفت. امیر مــحمد یعقوب خان گلی دیــگــری نـــیز بــه آب داد و اردوی منظم افغانستان را منحل اعلام نمود. با تــــــــسلیم شدن امیر محمد یعقوب خان بدشمن  دولت و تشکیلات اداری کشور نیز نابود گردید. پـس امپراتوری پرقـــــــدرت انگلستان با یک کشور بی دولت و اردوی بی سوق و ادارهُ آن مقابل گردید.

     بعد ازانکه دولت انگلستان برای اشغال افغانستان تصمیم گـــــــرفت، پیشبرد فعالیت های محاربوی را درسه جبهه پلان گذاری نمود.این جبهه ها عبارت بودند از : جبههُ قندهار، جبههُ کرم و جبههُ خیبر. قوتهای سه گانهُ متعرض انگلستان در آخـــــرین مرحله باید در کابل تجمع میکردند. ترکیب نیروهای متجاوز انگلستان قرار ذیل بود:

      ــ قوتهای استقامت قندهار مــــتشکل از 19500نفر سرباز وافسرو 108 ضرب توپ بوده که جنرال «ستوارت» قوماندان آن بود.

      ــ نیروهای متجاوز استقامت کورم 15000 نفر افســر وسرباز بود و قوماندان این ستون قوتها جنرال «رابرتس» تعین شده بود.

      ــ قوتهای متجاوز استقامت خیبر 25000 سربازو افــسر تحت امر جنرال« براون» قرارداشت.

       نیروهای متجاوز انگلستان در مجموع به 60000  نــــــفر سرباز وافسرو بیش از 340 توپ میرسید. این نیروی بزرگ در ســـــــه ستون بتاریخ 21 نوامبر1878  همزمان به سوی افغانستان مارش نمـــــــود و سرحدات کشور را بر رخ خود کشاده یافت زیرا امیرشیرعلی خان بـــــه نیروهای مسلح قبلا ً امر عقب کشی را صادرنــــموده بـــود. مردم نیزاز  خطرتجاوز دشمن خبر نداشتند . پس حملهُ دشمن ناگهانـــی بوده  و نقاط مهم و ستراتیژیک کشور بدست دشمن افتاد. ولی اانگلیسهــا این پیروزی را آسان بدست آورده نتوانستند، زیرا مردم به ارادهُ خود  بخاطر دفاع از میهن بالای دشمن متجاوز حملات متعدد را سازمانداده که احساس وطن دوستی وآزادی خواهی خود را یک  باردیگردربرابر متجـــــــــاوزین به نمایش گذاشتند. درین حملات دشمن تلفات زیاد را متحمل گردید. بــطور مثال در مسیر حرکت نیروهای مسلح  انگلیس به استقامت قندهار، مردم محل به حملات پارتیزانی ، اکثرا ً از طرف شب، اقدام نموده حیوانـــات باربر دشمن را تاراج و ازبین میبردند و در هر یــک ازیــــن حملات به پرسونل متجاوزین صدمه های محسوس وارد میکردند. بالاخــــره دشمن بعد از زدوخوردهای شدید و تلفات زیاد راه خود را به سوی قنـدهار باز کردند که درینجاه با حملات  شهریان قندهار مواجـــــه شد. حتی کار به جایی رسید که اشخاص منفرد بالای گروپ سربازان انگلیسی به تنهایی حمله میکردند چنانچه یک جوان با کار خود به یک گروپ افراد دشمن حمله کرده یک نفر افسر توپچی انگلستان را با سه نفر ســـــرباز دشمن بقتل رسانید. بعد از اشغال شهر قند هار، انگلیس ها یک فرقـــه را تحت قوماندانی جنرال ستوارت برای اشغال قلات ویک فرقه را به قــوماندانی جنرال بیدولف به سوی گرشک اعزام داشتند. در همین مقطع زمــــــانی شهریان قندهار بطور ناگهانی بالای نیروهای نظامی دشمن، مستـــقر در شهر قندهار، حمله کردند. این حملهُ ناگهانی و شدید مبارزین ملی طوری سربازان انگلیس را سراسیمه ووارخطا نمود که بدون هدف و نشانگیری  به گلوله باری دست زده که در نتیجهُ آن تـــعداد زیاد سربازان همسنگر خودرا به قتل رسانیدند. جنرال بیدولف و جنـــــــرال ستوارت همینکه از حملات مردم در شهر قندهار خبر شدند، بخاطر نگهداشت شهر قندهار، با نیروهای تحت امر ایشان باعجله راه عودت را در پیش گرفتند. ولـــی در طول راه بازگشت باحملات متعدد مردم مواجــــه شده ، باتلفات جانی ومالی بسیار زیاد به قندهار مراجعت کردند. این سه فرقهُ انگلستان کــــه نظر به تشکیلات امروزی نیروهای مسلح اکثر کشور های جهان «یک قول اردو» میشود، در طول شش ماه  آینده تا انعقاد معاهدهُ نــنگـــــین و استعماری گندمک در چهار دیوار شهر قند هار محصور ماند و بــــرای اشغال ولایت قند هار یک گام را به پیش برداشته نتوانست. نیرو هـــــای تجاوزگرانگلستان درجبههُ شرق نیز بامشکلات زیاد مواجه شدند. جنرال سر سموئیل براون و جنرال ماد با دو فرقه سرباز بر قلعهُ عـــــلی مسجد درهُ خیبر حمله کردند. نیرو های مختصر افغان به قوماندانی فیض محمد خان به مدافعه اقدام نمودند و در یک جنگ شدید نیروهای جنرال براون را درهم شکست اما دو ستون دیگر دشمن قلعهُ علی مسجد رااز دوطرف به محاصره کشیدند. افغانها تا رسیدن شب مقاومت نموده و درتــــاریکی شب نیروی باقیماندهُ خود راعقب کشیده و قلعه را تخلیه نمودند. بــــروز 22 نوامبرقلعه علی مسجد بدست دشمن افـــتید.ازیـــن بـــه بــــعد خطوط مواصلاتی دشمن از پشاور تا جلال آباد بطور دوامدار تحت حـــــــملات مردم افریدی و مهمند قرارداشت. در جبههُ جنوب شرق یعنی جبههُ کــرم وضــع نیز بدین منوال بود ودرین استقامت نیزدشمن متجاوز با مشکلات فراوان مواجــه گردید. جنرال فریدریک رابرتس بروز 21 نومبر1878 به استقامت کــرم مارش نموده و آنرا اشغالکرد، ولی در اشغال پیوار با مقاومت شدید محافظین افغان مواجه شدند.این قطعهُ محافظ مرکب بود از سه کندک که هر کندک با یک بطریهُ توپچی(چهار توپ) تقویه شده بود. قوماندانان این کـــندک ها هریک غند مشر(دگرمن) کریم خان، غند مشر گل محمد خان و کندکمشر(جگرن) عبدالعلی خان بودند. جنرال رابرتس با تحمل تلفات بســــیار زیاد پیوار را اشغال کرد و نیرو های افغان عقب نشنی کردند. شهر خوست به اثر خیانت محمد اکرم حاکم آن بدون جنگ از طرف جنرال رابــرتس اشغال گردید. اما مردم منگل، وزیر، جدران، مسعود و علی خیل بــــــروز 17 جنوری 1879 مانند سیل برسر دشمن ریختند و هزاران نفر دشمن را از بین بردند .  جنرال براون مجبور شد که به کرم عقب نشیند. این حملات در سوقیات بعدی بارها تکرار گردید. طبق امر جنرال رابرتس قطعات نظامی انگلستان که در قندهار جابــــجا شده بود، به سوی کابل مارش کرد، ولی در مسیر راه قندهارــ کابل بــــا حملات پیهم و شدید مردم مواجه گردیده  بامشکلات زیاد و تلفات فراوان به «شاه جوی» رسیدند.حـــــملات مـــردم در شــاه جـــــوی بــــه قیادت «صاحب خان» از چنان شدت و هیبت برخوردار بود کـــــــه انگلیس ها امیدواری رسیدن به کابل را از دست دادند.  پس با تلفات کـــمرشـــــکن مجبورا ً به قندهار مراجعت کردند.

    جنرال رابرت که خود را زمامدار کامل افغانستان تصور مـــیکرد ، بروز 12 اکتوبر1879 اعلامیهُ را صادر کرد که دران چنین آمده بود: « دوروز بعد شهر بالا حصار تخریب میشود، خزاین و جبه خانه ها به حکومت انگلستان تعلق میگیرد، ازیـــن بـــعد حـــکومت کـــابل در دست حکومت نظامی انگلیسی میباشد، مالیات معینه به مامـــــــــورین انگلیس تحویل داده شود ...». این اعلامیه مقدمه و تکانهُ بود برای یـــــــک قیام عمومی. مرام انگلیس ها به سرعت انتشار یافته ومردم برای مقابـــــله با دشمن به احضارات و آمــــــــاده گی اقدام نمودند. در صفحه 625 کتاب «افغانستان در مسیر تاریخ» چـــنین آمده است:« در کابل و کوه دامن و کوهستان برهبری محمد کریم خان افسر نظامی، غلام حیدر خان کابلی، میر بچه مشهور کوهدامنی، میر غلام قادر خان اوپیانی برادر پرویز شاه خان پغمانی ـ در تگاو و نجراو بــــــــرهبری محمد عثمان خان صافی و برادرش محمد شاه خان ـ درلوگربرهبری غلام حیدرخان چرخی (بعد ها سپهسالار) ، سمندرخان ومحمد حسن خان لوگری ـ در مـــیدان و وردک به رهبری جنرال محمد جانخان وردک ـ در غزنه و زابلســـتان برهبری ملا دین محمد خان اندری معروف به مشک عالم،عبدالقادرخان غزنوی، ملا عبدالغفور خان لنگری و گل محمد خان اندری ـ در هرات برهبری نایب سالار حفیظ الله خان و سردارمحمد ایوب خان ـ درننگرهاربرهبری عصمت الله خان جبار خیل و همچنان ده ها نفر دیگر ـ اجتماعات مردم شروع شد.» به این تر تیب در اکثر مناطق کشور، بالخصوص مـــناطق دور و نزدیک کابل گروپ های داوطلب رزمی تشکیل گردیده وبـــــدون معطلی به سوی کابل حرکت میکردند. در یادداشت های قاضی احمدجی میدانی چنین آمده است:« پدرم ملا الله رحم یک دفه برا یم قصه کرد که در روزهای اول ماه رمضان مبارک سال 1296 قمری در ارغنده بالا در خانهُ عبدالرحمن خان ار غندیوال چند نفر جمع شدند. من از مــــیدان امده بودم، محمد جان خان ازوردک بود، غلام حیدر خان از کابل بود و یکنفر از کوهدامن آمده بود که نامش میر بچه بود. ما بسیار گپ زدیـــم. در آخر این طور فیصله شد که همه باید یکجا به انگریز ها حمله کــــنیم وخبر هارا برای یک دیگر روان کنم و هم برای مجاهدین غزنی، قلات، لوگر و جلال آباد خط روان کنیم. و جای های هرکس باید معلوم باشد.» چنین به نظر میرسد که پلان محاصره و امحای دشمن در همین جــــلسه یعنی در جلسهُ ارغنده طرح شده است. راجــــــــع به این پلان در صفحه 646 «افغانستان درمسیر تاریخ» چنین آمده است:«طرح رهبران سپاه این بود که مبارزین کوهدامن و کوهستان در شمـــــال شهر کابل موضع کاریز میر و کوتل خیر خانه را معسکر قرار دهند، کوه آسمایی را در غرب شهر کابل با ارتفاعات همجوار آن اشغال نمایند و مبارزین پغمان و ارغنده با قوای کاریز میر متصل گردند. مجاهدین لــــوگر و پاکتیا از بینی حصارتا قلل کوه های شیردروازه و تخت شاه در در غرب جنوبی شهر کابل همهُ نقاط حاکمه را در دست گیرند، جــنگاورن تــره خـــیل و بت خاکی و بگرامی تپه های یک لنگه و سیاه سنگ را در شــــرق شهر کابل مستحکم سازند. مردم میدان و وردک و غزنه از تنگهُ گذرگـــــــــاه سرراست در داخل شهر کابل و قشلهُ دشمن در شیرپور هجوم نمایــــند و بدین صورت راه فرار اردوی انگلیس را از چهار جهت سد کشــــــیده و تمام قوای دشمن را محو نمایند». رهبران ملی نیروهای تحت امرخود را  طبق این پلان به حرکت در آورده تا در محلات معین جابجا شونــد. اما جاسوسان انگلیس و جیره خوار آن ولی محمد خان لاتی پلان عملیـــــات محاربوی مبارزین ملی را کشف و به جنرال رابرتس اطـــلاع دادنــــــد. جنرال رابرتس فورا ًاحضارات محاربوی را به اردوی خود ابلاغ نموده و بدون تأخیر  جزوتام های نظامی خود را به استقامت های کاریز میر، ارغنده ، چهار آسیا و بگرامی سوق نمود. مبارزین ملی که از چـــــــنین انکشاف اوضاع اطلاع نداشتند ، بطور ناگهانی با دشمن مواجه شده و با عجله برای دفع نمودن حملات دشمن آمادگی گرفته و جنگ رسما ً بروز نهم دسمبر1879 آغاز گردید. قوت های تحت امرمیربچه خان در کاریز میر، قوتهای تحت امرجنرال محمد جان خان در قلعهُ قاضی(غرب کابل) و قوت های تحت امر غلام حیدر خان چرخی در چهار آسیا و مبارزین ملی در شرق کابل ضربات مرگباررا بالای نیروهای تجاوزگر انگلستان وارد نموده وتلفات بی شماررا برآنها تحمیل نمودند. قطعات داخل جنگ انگلیس ها دربرابرضربات مبارزین ملی افغان تاب نیاورده و به عقــــب نشنی منظم پرداختند. بالاخره عقب نشینی به فرارتبدیل گردیده و هرکس هرطوریکه میتوانست خودا را به قلعهُ جنگی مستحکم شیرپور رسانیـــده و درپناه دیوار های ضخیم وبلند آن احساس امنیت کردند. بـــــــروز 12دسمبر 1879 همه قطعات و جزوتام های انگلیسی در داخـــل قــــــــلعهُ شیرپور گردیده و محاصرهُ استحکامات شیرپور از طرف مبارزین افغان تکمیل گردید. مبارزین ملی داخل شهر کابل گردیده ، تپه های مرنجان، بالاحصار ویران شده، کوه های شیردروازه، تخت شاه، اسمایی و خیــــر خانه را اشغال و مستحکم نمودند. جنرال محمد جانخان ، ملا مشک عالم و سپهسالار غلام حیدر خان چرخی داخل کابل شده و نظم امـــور را در دست گرفتند.

     گرچه جنرال رابرتس در استحکامات شیر پور ذخایر شش ماهه را در اختیار داشت ولی او با محاصرهُ طولانی موافقه کرده نمیتوانست به  همین خاطر موصوف بروز 13 دسمبر برای شکستاندن حلقهُ محاصره به یک تعرض شدید به استقامت بینی حصار، سیاه سنگ و تپه هــــــــای مرنجان  دست زد. درین تعرض قوت هــــــای توپچی دشمن به مبارزین ملی تلفات زیاد داده تپه های سیاه سنگ از طرف انگلیس ها اشغال و در کوه آسمایی سنگر گرفتند. بروز 14 دسمبر مبارزین تگاب و نجراب به قوماندانی محمد عثمان خان صافی و برادرش مــــــحمد شاه خان به کابل رسیده و با یک حملهُ شدید کوه آسمایی را اشـــغال نــــموده و ســـپس بر مواضع توپچی دشمن حمله کرد . دشمن مقاومت کرده نتوانــــــسته فرار نمود و توپ های آن بدست مبارزین ملی افتاد . محمد عثمان خان صافی که درین حمله در صف اول میجنگید به اثر اصابت مرمی دشمـــــــن به شهادت رسید. مبارزین کوهستان و کوهدامن نیز کوه های خیر خانــــه و تپه های سیاه سنگ را مجددا ً اشغال نمودند. در همین جنگهای کو های کابل 400 نفر زن وظیفهُ رسانیدن مواد غذایی و آب را بدوش گرفتند و 83 نفر از آنان در جنگ کوه اسمایی شهید شدند. بعدازجنگ 14 دسمبر جنرال رابرتس با قوت های باقیماندهُ خود باردیگردرقلعهُ جنگی شیرپور به محاصره نشست. حملهُ عمومـــی مبارزین ملی بالای استحکامات شیر پور، که دشمن دران پناه جسته بود، شب 23 دسمبر آغاز و تا شام روز 24  دسمبر دوام کرد. درین حمله به مبارزین افغان تلفات سنگین وارد گردید، زیرا اولا ً حمله بالای مواضع مستحکم دشمن صورت گرفت و ثانیا ً مبارزین ملی ازحمایهُ توپچـــی محروم بودند و آنها توپ های دور منزل و ثقیل را در اختیار نداشتند. پس حملهُ عموی نتیجه نـــــــــــداده و مبارزین ملی به مواضع آغاز تعرض بازگشت نمودند. رهبران مـــــــلی برای اکمال تلفات و آماده گی برای جنگ های آینده بار دیگر به مراکــز تجمع مبارزین رفته وبرای جمع آوری نیرو ها اقدام نمودند. شـــــــــبکهُ جاسوسی انگلیسها موج دوم جمع شدن مبارزین ملی افغان را برای رزم کشف نموده و  موضوع را به اطلاع جنرال رابرتس رسانید. موصــوف با اخذ این خبر خیلی پریشان و سراسیمه گردید. او درک نموده بود کـــه دولت انگلستان ازتسخیرواشغال دایمی افغانستان عاجز است.درین لحظه های بحرانی او نابودی مکناتن و اردوی جنرال الفنستن رابیادآورد کـــــه تقریبا ً 38 سال قبل درین سرزمین بوقوع پیوسته بود. پس بخــــــــــاطر جلوگیری ازنابودی  مجدد اردوی انگلستان درافغانستان و زنده رسیـــدن به هند برتانوی راه مصالحه را درپیش گرفت. جـــنرال رابـــــــرتس در جنوری 1880 با عجله و سنجش انگلـــیسی اعــــلا میه هـــــــای را در افغانستان نشر نمود که دران ها چنین آمده بود:« دولت انگلستان با مردم افغانستان جنگ نمیخواهد، نیروهای نظامی انگلستان بدون جنــــــــگ از افغانستان خارج می شوند و هرکسی را که مردم افغانستان به پاد شــاهی برگزیند ، انگلستان آنرا به رسمیت میشناسد». این اعلامیه بــــــــه مردم اطمنان داد که نیرو های نظامی انگلستان از افغانستان خارج میشـــــوند. پس از مخاصمت دست برداشته و برای انــــــــتخاب پادشاه منتظر شدند. جنرال رابرتس در دوران متارکه بخاطر دست یابی به اهداف استعماری دولت خویش دست بکار شد و برای لیتن گورنـــــــر جنرال هند برتانوی مشوره داد که اگر سلطنت کابل به یک شخص تحـــــت الحمایهُ انگلستان داده شود به نفع انگلستان بوده و باعث نجات اردوی آن کـــــــــه با خطر نابودی در افغانستان مواجه است، خواهد بود. این پیشنهاد مورد پذیرش لندن قرار گرفته و آنرا تصویب نمود. از جانب دیگر حنرال رابـــــرتس یک فرقه از نیروهای قندهار را به کابل خواست تا در صورت تخلـــــیهُُ افغانستان نیروی بیشتری در اختیار داشته باشد. جنرال ستوارت با یـــک فرقه سرباز و افسر و 12 ضرب توپ بروز سوم ماه مارج بطرف کابل حرکت کرد ولی این اقدام برایش خیلی گران تمام شد زیرا در مسیر راه قندهارــ کابل به حملات متعدد مردم مواجه شده وزمانیکه به غزنی رسید تلفات بی شمارنصیبش شده بود. موصوف ازغزنی برای جنرال رابرتس پیام فرستاد و از او طالب کمک شد. موصوف با در یافت کمک ازکابــل به روز پنجم ماه می 1880 با مشکلات فراوان و تلفات زیاد در جنـــگ «دشت توپ ــ وردک» وجنگ «ارغنده» به استحکامات شیرپور رسید.

    درین مقطع زمانی که مردم افغانستان منتظر انتخاب پاد شـــــــــــاه و تأسیس مرکز سوقو ادارهُ کشور بودند، سردار عـــــــــــبدالرحمن خان از روسیه مراجعت کرده و در صفحات شمال کشور علم جـــــهاد را برضد اشغال گران انگلیسی بر افراشت و درین مورد به سراسرکشور نامه ها فرستاد. مردم افغانستان که منتظر چنین فرصتی بودند، دعــــــوت اورا لبیک گفته و به جمع آوری نیرو ها پرداختند. سردار محمد ایوب خان با بزرگان هرات مشوره نموده و برای سردار عبدالرحمن خان  وحــــــدت عمل را در مبارزه بر ضد دشمن متجاوز پیشنهاد کرد. امـــــا ســــــردار عبدالرحمن خان  به او توصیه کرد که دشمنی با انگـــــــــــلستان به نفع افغانستان نیست، شما میدانید که امیر شیرعلی خان چـــــنین کرد و ازبین رفت، پس بهتر است که شما از راه آشتی با انگلستان پیـــــش آمد نمائید. سردار عبدالرحمن خان نامهُ خود را عمدا ً از طریق کابل بـــرای سردار محمد ایوب خان ارسال داشت. او میخواست تا این نامه بدست انگلیس ها افتاده و آنها را به سوی خود جلب نماید و هم سردار محمد ایوب خان را در لشکر کشی بر ضد انگلستان در سردرگمی قرار دهد تا خـــود قبل از وی بکابل رسیده و رهبری عمومی را بدست گیرد. اما مســــتوفی حبیب الله خان صدر اعظم که نزد انگلیسها محبوس بود، احساس کــــــــــرد که سردارعبدالرحمن خان با انگلیس ها در زدو بند است، پس تصمیم گرفت تا رهبران ملی را بطور مخفیانه از چنین اقدامات پشت پرده آگــاه سازد. او برای جنرال محمد جانخان و ملا مشک عالم که در غزنی مصروف جـــمع آوری قوت ها بودندو برای غلام حیدر خان وردک سپهسالار بلخ نامه ها فرستاد و نوشت که سردار عبدالرحمن خان در خفا با انگلیس ها ساخت و بافت دارد باید جلو او گرفته شود.نامهُ مستوفی عنوانی رهبران غزنی دردست شبکهُ جاسوسی انگلستان افتاد ولی نامهُ عنوانی بلخ برای سپهسالارغلام حیدرخان رسید.موصوف برضد عبدالرحمن خان قیام کرد و درابتدا طرفداران اورا ازبین برداشت ولی نتیجه نداد و سپهسالارغلام حیدرخــان مجبور گردید که به بخارا فرار نماید و درهمان جا ناپدید شد. سردار عبدالرحمن خان با استفاده از احساسات وطنخواهی مردم اردوی بزرگی را جـــمع آوری نموده و به سوی کابل مارش نمود. در طول راه هر روز برتـــــــعداد این اردو افزوده میشد. زمانیکه عبدالرحمن خان به چهاریکار رســــید یک اردوی صد هزار نفری را تحت امر خود داشت. در همین وقت قـــــوت های عسکری منظم و نیروهای داوطلب هرات و فراه به قوماندانی ســـــــــردار محمد ایوب خان برای سرکوبی نیرو های تجاوزگر انگلستان به استقامت قند هار نیز حرکت کرده بود. انگلیس ها ازین سوقیات و هیجان عـمومی مردم افغانستان سراسیمه گردیده و برای تماس با عبدالرحمن خان تـــلاش نمودند و بالاخره این تماس برقرار شده و امید واری انگلیس ها برای ثــمردادن تــــماس افزایش یافت. تماس ها ادامه یافته تا بالاخره سردار عبدالرحمن خان بتاریخ 10 جــــولای برای انگلیس ها خبر داد که خود به کابل می آید.

   مشکلات و کاستی های مبارزین درین مرحله:

         حکومت ملی ومرکزواحد سوق وادارهُ مبارزهُ مسلحانه و جود نداشت.این مسئله باعث آن گردیده بود تا نیروهـــــــــای مبارزین ملی در گروپ های جداگانه، بدون هماهنگی با گروپ های دیگرو بدون آمــــاده گی لازمه، با دشمن به جنگ اقدام نماید. واضح است که حملات چــــنین دسته های پراگنده از نیروی ضربتی لازم برخوردار نمیباشد.

       2ـ مبارزین ملی با کمبود اسلحه و مهمات مواجه بودند. قـــــــــبلا ً خاطر نشان گردید که به مجرد رسیدن قوتهای انگلستان به کابل، همـــــهُ ذخایر ملکی و نظامی از طرف آنها تصرف گردید. پس مبارزین ملی به ذخایر مذکور دسترسی نداشتند. بدین ملحوظ مبارزین ملی در مــــصرف جبخانه خیلی محتاط بودند. این امر با لای انکشاف مؤفقیت تاثیر مــــنفی وارد میکند.اکثریت قاطع سربازان جبخانه خود را خودش تهیه میکرد . منبع اصلی اکمالات جبخانه عبارت از غنیمت های بود که از دشــمن در جریان جنگ بدست می آمد.

        3ـ عدم موجودیت شبکهُ مـــــنظم ومســــئول استخبارات باعث آن میگردید که انتقالات دشمن ، عقب کشیدن جزوتـــام هــــا از یک محل و استعمال آن در جای دیگر، اکمالات مواد غذایی و تسلیحات دشمن وغیره در پردهُ ابهام باقی می ماند. هــمین موضوع باعث آن شد تا برای جنرال ستوارت به غزنی کمک اعزام گردد و او از نابودی مطلق نجــــات یابد. جالب اینست که نیروی اعزامی انگلیس ها از کابل الی غزنی بـــــه هیچ گونه مقاومت و عکس العمل مردم ارغنده، میدان، وردک و غـــــــــزنی مواجه نشدند. ولی در بازگشت، زمانیکه نیروهای اعزامی کابل و غزنی باهم یک جاشده و نیروی بزرگتری را تشکیل میدهد، مبارزین مـــلی در دشت توپ و در ارغنده به مقابل دشمن صف آرایی میکنند. ایــــــن بدان معنی است که ملا مشک عالم در غزنی، جنرال محمد جانــــــــــخان در وردک و ملا الله رحم درمیدان در گوشه های دنج اســـــتراحـت نموده و مبارزه با دشمن را بایان یافته تلقی میکردند. ایــــن واضح است که چنین نبود. زیرا چندی بعد همین ها بار دیگر در مـــیدان جنگ «دشت توپ» و« ارغنده» با دشمن دست وپنجه نرم کردند.علت اصلی عدم موجودیت سیستم اطلاعاتی و استخباراتـــی بود که نیروی کم بدون صدمه به غزنی میرسد و در مقابل نیروی بزرگتر قدعلم صورت میگیرد.

       4ـ خوشباوری وندانم کاری های رهبران ملی نیز از جملهُ کاستی های این مرحلهُ مبارزهُ مردم افغانستان بر ضد دشمن تجاوز گرمحسوب میگردد. زمانیکه جنرال رابرتــس انگلیسی اعــــــلام میدارد که« بامردم افغانستان دشمنی ندارد و نیروهای نظامی انگلستان از افغانستان خارج میگردد و همچنان هرکسی را که مردم افغانستان بـــه پـــاد شـــاهی تعین بدارند مورد پذیرش حکومت انگلستان خواهد بود»، رهبران ملی آنرا به فال نیک گرفته از مبارزه بر ضد دشمن خود داری مینمایند و مــــــنتظر انکشاف حوادث میگردند. در چنین لحظات در فکر رهبران ملی ایــــــن سوال خطور نمیکند که این تغیر موقف و ترحم دشمن از کجا سرچشمــه میگیرد وعلت آن چیست؟ پاد شاه افغانستان را باید کدام کس و یا مرجع  تعین بدارد؟ برای تعین پاد شاه و یا زمامدار یک گــام هم برداشته نشد، حتی برای این مقصد یک جلسه هم دایر نگردید.  این موضوع باعث آن شد تا قدرت دولتی بدست امیر عبدالرحمن خان دیکتاتور افتد و دمار از روزگار مردم افغانستان درآورد.  /

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دست نوشته های دگروال غلام نبی یورش بخش ۱ تا ۵ -اینجا را کلیک کنید

 

دست نوشته های دگروال غلام نبی یورش بخش ۶ تا ۸-اینجا را کلیک کنید 

 

  دست نوشته های دگروال غلام نبی یورش بخش های 9 تا  ۱۱  

بخش 12

بخش 13

بخش 14

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۷/۰۵/۰۸ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط مسئول بخش  |