دست نوشته های پیشین دگروال غلام نبی یورش 1
بخش اول 1
تاریخ افغانستان
قبل ازینکه در مورد تاریخ افغانستان صحبت شود لازم است تا در مورد جغرافیای کشور نیز معــــــلومات مخـــتصر بــــــرای خوانندگان عزیز تقدیم گردد . درین راستا بطور مختصر از کوه ها، در یا ها، حدود اربعه، معادن، صنایع ، پیداوار و تقسیمــــــات ملکی کشور صحبت خواهد شد.
ساختار ارضی افغانستان
افغانستان یک کشور کوهستانی است . کوه های مشهوران کوه های پامیر (در شمال شرق کشور با بیش از7000 متر ارتفاع) کوه هندوکش، کوه بابا
کوهای سلیمان، سیاه کوه، سفید کوه، کوه های خواجه محمد، ســپین غر و تورغر( این ها غیر از سیاه کوه و سفید کوه است) میبا شند. کوهای هندوکش از شمال شرق بطرف جنوب غرب امتداد داشته، طول آن در حــــــدود 600 کیلو متر و ارتفاع آن به بیش از
زمین های هموار در دره ها و اطراف این کوه ها قــــرار داشته واز آبهای برف وباران که ازین کوه ها سرازیــر میشود، سیراب میگردد.آب زیر زمین و آب روی زمین در افغانستان برای زراعت کافــــــی میباشد ولی مشکل درین جاست که ازان تا اکنون استفاده معقول و علمی نشده اســــــــت. اگرچه بعضی از زمین ها دارای نمک و جغله میباشد، بازهم استعداد جنگلی و زراعتی را دارد.
بخش اصلی جنگلات در مناطق شرقی، جنوب شرقـــی و جنوبـی افغانستان قرار دارد. در دیگر مناطق کشور جنگل وجود نداشته ویا خیلی کم میباشد.
انواع گوناگون میوه هــا، مانند انگور،انار، سیب، شفـتالو، گیلاس سیتروس باب( ملته، سنتره، کینو لیموو....) خربوزه، تربوز، پسته، بـــــــادام وغیره در افغانستان میروید. میوه تازه وخشــک به خـــارج کشور صــــادر میگردد.
در افغانســـــتان معدنیــــات زیاد، مانند طلا، نقره، آهن، بطــــور خلاصه بخش بزرگ عناصر جدول مندلیف وجود دارد ولی تا اکـــنون
ازان استفادهُ مؤثر نشده واگر شده هم محصول آن نا چیز واندک است.
حیوانات اهلی و وحشی گونا گون(گوسفند،بز،گاو،اســـپ، شتر ، خر،آهو، گوزن، شیر، پلنگ،روباه...) در کـــوه ها، جنگلهــاودشت های افغانستان زندگی میکند.
آب و هوا( اقلیم ) افغانستان خشک وبری است. با وجود آن هم درجه ُ حرارت در تابستان و زمستان متفاوت میباشد. مناطق شــــــــرقی،
جنوبی، غربی وشمالی کشور تابستان گرم وزمستان ملایم دارد ، امـــا در مناطق مرکزی وشمال شرقی تابستان ملایم وزمستان طولانی وخیلی سرد میباشد.
ارتفاع زمین از سطح بحرومو قعیت آن بالای درجه ُحرارت تأثیر زیاد دارد. بطـــــور مثال مناطقیــــکه ارتـفاع بیــــش از
دریاهای افغانستان
در یاهای مشهور کشور قرار ذیل می باشند:
در یای آمــو: در شمال کشور موقعیت داشته که از کوه های پامیر سرچشمه گرفته و به جهیل آرال میریزد. از آب فراوان این در یا تا هنوز در افغانستان استفاده نشده، زیرا بستر دریا ازسطح زمین بسیار پائین قرار داشته و با وسایل معمولی قابل استــــــفاده نیست . زمامداران وقت هم هیچ گونه توجه درین مورد روانداشته است.
در یای هلمند: از کوهای وسط کشور، منطقهُ هـــــــــــزارهجات، سرچشمه گرفته آب آن در جهیل سیستان میریزد. از آب این در یـــــا نیز استفادهُ لازم بعمل نیامده است.
دریای کابل: از درهُ اوني سرجشمه گرفته بعد از سیراب نمــــــودن مناطق جلریز، میدان شهر، کابل، جلال آباد و کامه با در یای سند یکــــجا میشود.
در یا های دیگر افغانستان عبارت از در یای کنر، دریای الیشنگ، دریای الینگار، دریای لوگر، در یای مرغاب، خاشرود، فراه رودوغیـــره میباشند.
تقسیمات ملکی افغانستان
سرزمین افغانستان از نگاه اداری به ولایات ذ یــــــل تقســــــــــیم گردیده است:
1ـ ولایت کابل.2ـ ولایت پروان.3ـ ولایت کاپیسا. 4ـ ولایـــــــــــت ننــــــــگر هار. 5ـ ولایت کنر. 6ـ ولایت لغمان. 7ـ ولایت نـــورســــتان. 8 ـ ولایت پکتیا. 9ـ ولایــت پکتیکا.10ـ ولایت قنــــــدهار. 11ـ ولایـــــت بادغیس. 12ـ ولایت اوروزگان. 13ـ ولایت زابل. 14ـ ولایـــــت غزنــی. 15ـ ولایت فراه. 16ـ ولایت هرات. 17ـ ولایــــت میــــــــدان و ورد ک. 18ـ ولایت دایکندی. 19ـ ولایت بامیان. 20ـ ولایت فاریاب. 21ـ ولایـــت بلخ. 22ـ ولایت سرپــــــل. 23ـ ولایـــت بدخــــشان. 24ـ ولایـت پنجشیر. 25ـ ولایت نیمروز. 26ـ ولایت هلمند.27ـ ولایت خوست. 28ـ ولایــــــت جوزجان. 29ـ ولایت سمنگان.30ـ ولایت قندز. 31ـ ولایت بغـــــــــــلان.32ـ ولایت تخار.33ـ ولایت غور.34 ـ ولایت لوگر.
در تر کیب این ولایات اولسوالی ها و علاقه داری های متعدد وجود دارد
حدود افغانستان
افغانستان کشور محاط به خشکه و در جنوب غرب براعظم اسیا موقعیت دارد. بطرف شمال آن تاجکستان، ازبکستان وترکمنستان، بطرف غرب آن ایران، بطرف شمال شرق آن دولت چین، بطرف جنوب وشرق آن پاکستان قرار دارد. درینجا باید یادآوری گردد که مناطق بین خـــــــــط تحمیلی دیورند ودریای سند اصلاً مربوط به افغانستان است. در زمــان پایان استعمار انگلیس وتجزیهُ نیم قارهُ هند( 1948 ) به هند ســـــتان و پاکستان، این مناطق که مطابق معاهدهُ دیورند در اختیار انگلیــــس قرار داده شده بود، از طرف دولت استعماری انگلستان بطور سخا وتمـــندانه برای دولت جدیدالتشکیل پاکستان تحفه داده شد.
افغانستان دایماً کشور محاط به خشکه نبوده بلکه در طول تاریخ حــــدود کشور درتغیر بوده ، حدود طبعی وسیاسی کشور باهم مطابقت نداشــــــته است. مثلا در دوران دولت های یونان وباختری(قرن دوم قبـــــل از میلاد مسیح) ، کوشــــانی(قرن دوم میلادی) ، یفـــــــــتلی (قرن پنجم میــلادی) صـــفاری(قرن نهم میلادی) ، غــــوری( قــرن دوازده وسیزدهُ میــلادی) تیمــوری( قرن پانزده و شانزدهُ میلادی) ، هوتـــکی وابدالی(قرن هجده و نزدهُ میلادی) حدود سیاسی افغانســــتان گاهی در حوضهُ تارم وکاشغر، و زمانی در ماورالنهر، گاهی در ایران و زمانی هم در هندستان کشــــــیده میــــــشد.
گاهی هم چنین اتفاق افتاده است که افغانــــــــــــستان با مـــما لک همجوار مانند ماورالنهر ویا ایران کشور واحد راتشکیل داده است. درین جا بطور مثال میتوان از دوره های ساسانی، خوارزمشاهی، گورگانی نام برد.
آخرین دولت در افغانستان که حدود سیاسـی کشور را با حدود طبعی آن منطبق ساخت دولت ابدالی در قرن هجدهم بود ، ولی در قرن نزدهم به اثر انحطاط دولت درانی( ابدالی) مناطق زیاد کشور از دست رفت و حالت کنونی محاط به خشکه را گرفت.
نام های تاریخی افغانستان
1ـ آریانا: قدیم ترین نام افغانستان که از دوران اوستا(زیادتر از هزار سال پیش از میلاد مسیح) تا قرن پنجم میلادی ، در طول بیــــش از (1500) سال براین مملکت اطلاق میشد عبارت از آریانابود . در اوستا این نام به شکل ایریانا ذکر گردیده است.
2ـ خراسان: از قرن پنجم میلادی تا قرن نزدهم میلادی افغانستان بنام خراسان یاد میشد. خراسان به معنی شرق ویا استقامت آفتاب برآمد میباشد.
3ـ در قرن نزدهم این کشور بنام افغانستان مسمی گردید. نام افغانستان درقرن سیزدهُ میلادی در مورد یک قسمت از ولایات شرقی کشور اطلاق میگردید.
ترکیب ملی افغانستان
جامعهُ افغانی از اقوام مختلف تشکیل گردیده که عبارت اند از: پشتون، تاجک،اوزبک، هزاره، ترکمن، بلوچ، نورستانی، گوجر، چهار ایماق،تایمنی، اویغور، پشه یی، قرغز، قزلباش، براهوی،عرب وغیره.
این اقوام در طول تاریخ برادر وار درکنار همدیگرزندگی کرده، در برابر تجاوز بیکانگان در یک صف واحد مبارزه نموده وازدست آورد های مادی و معنوی بصورت مشترک استفاده نموده است. هیچ قوم وقبیلهُ بر قوم وقبیلهُ دیگری برتری ندارد. ولی دشمنان وحدت و همبستگی مردم افغانستان تلاش دارند تا با ایجاد تفرقه بین اقوام مسکون در افغانستان به منافع آزمندانهُ خود دست یابند. بکمال تأسف باید یاد آ وری نمود که درین اواخر یک تعداد روشنفکران سود پرســت وتشنهُ قدرت زمزمه هــــــای قوم خواهی را سر داده و بدین تر تیب ناخود آگاه و یا آگاهانه بــــــــــرای دشمنان وحدت و همبستگی مردم افغانستان، خدمت می نمایند. ما همــــــه میدانیم که قدرت دولتی در طول تاریخ افغانستان، حتی میتــــــــــوان گفت درسراسر جهان، در دست یک گروپ کوچک زور مندان قـــرار داشته و متباقی اقشار وسیع جامعه ، بدون مدنظر داشت وابستگی سمتـــی، قومی، قبیله وی وغیره جبراً و جمعاً در خدمت گروپ مذکور قرار دارنــــد. اگر چنین است پس فریاد هاو اشک های تمساح مانند یک تعداد قوم گرایـــــان بدون شک به نفع دشمنان وحدت وهمبستگی مردمان رنجدیده و بلا کشیدهُ افغانستان خواهد بود وبس.
نفوس افغانستان
نفوس افغانستان بطور دقیق معلوم نیست. بالخصوص در زمان تحریر این سطور، که بیش از پنج ملیون افغان در سراسر جهان آواره و پراگنده میباشد و همچنان حاکمیت سرتاسری حکومت مرکزی در کشور موجود نیست ، سرشماری دقیق در افغانستان از امکان بدور است. باز هم قرار برآورد های تخمینی نفوس افغانستان در حدود بیت و پنج ملیون نفر میبا شد.
زراعــــــت کشور
در افغانستان در حدود چهارده ملیون هکتار زمین قابل کشت و زراعت وچود دارد. ازان جمله در حدود هشت ملیون هکتار زمیــــن کاشته میشود ومتباقی آن تا هنوز دست نا خورده باقی مانده است.
بیش از هشتاد فیصد مردم مصروف زراعت ومالداری بوده و متباقی آن در دستگاه دولتی، صنعت، تجارت و خدمات کار میکند.
در زراعت بصورت عموم ازکود حیوانی وانسانی کـــــار گرفته میشود، زیرا تولیدات صنایع کود کمیاوی به آن پیمانهُ نیست که احتیاجات زراعت افغانستان را کفایت کند.
وسایل زراعتی چوبی وقسماً آهنی میباشد. تعداد بسیار کم ماشیـن بطور نمونه در زراعت بکار افتیده است. بخاطر کمبود آب، کود وعـــد م استعمال ماشین ، تولیدات زراعتی در سطح پائین قرار دارد .
بخش اساسی وبزرگ زمـــین های زراعتی ملکیت مردم میباشد. باغداری نقش بزرگ در اقتصاد کشور دارد. قبل از جنگ داخـــلی تحمیل شده، در حدود هفتاد هزار هکتـار زمین را باغ های انگور، سیـــب، انار، شکرپاره، زردالو، الوبالو، گیلاس، ناک، پسته، بادام وغیره در بـر گرفته که یک مقدار حاصلات این باغها برای مصرف داخلی بوده و بخـــــــــش زیادتر آن بخارج صادر میگردید.
در افغانستان تعداد زیاد حیــــوان اهـــــــلی مانند گوسفند، گاو، بز، گوسفند قـــره قـــــــل، اسپ، شتر، خر، قاطـــــر وغیره وجود داشت. پوست قره قل، گلیم وقالـــــــــــین از اقلام مهم صادراتی کشور محــسوب میشود. بطور مثال در سال (1978) درحـــــدود دوملیون عدد پوســـــــت
قره قل و (480000) متر مربع قالین بخارج صادر گردیده بود.
در طول تقریباً سه دهه جنگ داخلی و تجاوز نیرو هـــــای نظامی خارجی سراسر کشور به ویرانه مبدل گردیده ، زراعت ، صنایع واقتصاد کشور در مجموع صدمات بزرک ودر بعضی حالات جبران ناپذیر را متحمل شده است. بدین خاطر معلومات واحصائیهُ فوق برای امروز قابل تردید است. از جانب دیگر حکومت مرکزی افغانستان هم قادر نیست تا درین شرایط دشوار احصائیهُ لازمه را فراهم کند.
جنگلات کشور در حدود یک ملیون هکتار مساحت را اشغال کرده است که در جریان جنگ طولانی وویرانگر صدمات جبران ناپذیر بران تحمیل شده است.
صنایع در افغانستان
زمینهُ سازماندهی تولیدات صنعتی بسیار دیر تر در افغانستان مهیا شد. انکشاف مؤسسات صنعتی بخاطر کمبود نیروی برق بســـــیار بطی بوده است. ولی باز هم یک تعداد مؤ سسات صنعتی بوجود آمد . درین جا از بعضی از مؤسسات صنعتی بطور نمونه یاد آوری میگردد:
استیشن برق ماهی پر(60000کیلو وات ساعت) ، استیشن برق نغــــلـو
(90000کیلو وات ساعت)، استیشن برق سروبی(24000کیلوواتساعت)
استیشن برق کجکی (60000کیلووات ساعت) ، استیشن های برق درونته
چک وردک، جبل السراج وغیره. فابریکات صنایع خفیفه مانند: فابریکه های نساجی ، سمنت سازی، قند سازی، روغن کشی، صابون سازی، چینی سازی، نجاری، حجاری وبیتون، فابریکهُ خانه سازی، فابریکه های چرم گری، بوت دوزی، دواسازی، فابریکــــــه های مختـــلف پروســــس پلاستیک، فابریکهُ کود کمیاوی، کارخانجات جنگلک، کارخانجات تولیـــد و ترمیم لوارم نظامی وغیره. درین جا باید با تأسف یاد آوری نمود کــــــه هشتاد فیصد مؤسسات صنعتی در جریان جنگ داخلی از بین رفته است.
معادن افغانستان
معادن افغانستان تقریباً دست ناخورده باقی مانده است. صرف چند معدن ذغال سنگ، نمک، گوگرد، ابرک، بیرایت، لاجورد و تـــــلک
مورد استفاده قرار گرفته بود. اما جنگ داخلی استخراج این معادن را نیر متوقف ساخت. احجار کریمه ازقبیل یاقوت، لعل و زمرد در جریان جنگ داخلی از طرف زورمندان محلی بطورغیرفنی استخراج وازطریق قاچاق به خارج از کشور انتقال گردید. این نوع استخراج به معادن متذ کــــــــره صدمات بزرگ را وارد آورد . معادن نقره، طــلا، آهــن، ســرب، مـس، سیماب، یورانیوم وغیره تا هنوز مورد استفاده قرار نگرفته است.
نفت به مقدار بسیارکم استخراج شده وبطور خام (تصفیه ناشده) در دستگاه های برق حرارتی وگرم کردن منازل به مصرف میرسد. فابریکه تصفیهُ نفت تاهنوز وجود ندارد. گاز استخراج میگردد که یک مقدار کــــم آن در داخل کشور بمصرف میرسد ومتباقی آن بخارج صادرمیگردد.
= = = =
بخش دوم 2
افغانستان باســـــــتان
دانشمندان و تاریخ دانان افغانی معلومات زیاد را در خصـــــــوص تاریخ قدیم افغانستان برای ما به ارث گذاشته، ولی تقدیم معلومات مفصــل درین مجموعه امکان پذیر نیست، درینجا به معلومـــــات مختـصر اکـتـفـا میشود. آنهایکه علاقه مند معلو مات مفصلتر اند ، میتوانند از آثاریــکه در تهیهُ این مجموعه ازآنها استفاده شده، مستفید گردند.
در حدود سه هزار سال قبل از میلاد مسیح در افغانستان زراعت وآبیاری پیشرفته، شهر های توانگر وپرنفوس وجود داشت. در هزار سال اول قبل از میلاد صنایع دستی، مسکوکات، طب، نجوم، نســــــــــــــاجی و فلز کاری وجود داشت که نمایندگی از سطح بلند پیشه وری دران زمان مینماید.
یکی از مشخصات دوره های تاریخــــی افغانســـتان این است که با بیشترین مد نیــت های تاریخی جهان اشناست. یعنی که افغانســــتان هم با مدنیت سواحل مدیترانه اشنا و هم با مدنیت های هند وچین داخل دادوســتد مدنی بوده است.از جانب دیگر تاریخ افغانستان با تاریخ کشورهای اسیای مرکزی ، ایران وهند ارتباط محکم دارد.
اثاریکه از مغاره ( قره کمرـ هیبک) بدست آمده مربوط به مردم دورهُ قدیم سنگ است. به اساس تقسیم بندی ادوار تاریخی ، دورهُ قدیم
سنگ از بیست هزار سال قبل از میلاد مسیح آغاز میگردد. از معلومات فوق چنین استنباط میگردد که جامعهُ افغانــــــی بیست هزار قبل از میلاد موجود بوده و تا دورهُ جدید سنگ که از نه هزار سال قبل ااز میلاد شروع میشود، مراحل مختلف تکامل را طی کرده و از یک جامعهُ بدوی اشتراکی ، طائفوی ومادر سالاری داخل مرحـــــــــلهُ فلزات گردیده است.
داکتر « لویی دوبری» امریکایی در نتیجه، حفریات سال (1965) خود در ( آق کپرک) که در جنوب شهر مزار شریف موقعیت دارد ، آثار از قبیل آئینهُ برنجی، انگشتر ودست بند، اسلحه، قیضهُ اسپ، نگین های لاجوردی وغیره شواهد بدست آورد که متعلق بـــــــــــه دورهُ جدید سنگ میباشـــــــد. این ساحه داخل آن منطقهُ است که اولین بار دانه های غذائی دران کشت گردیده و حیوانات اهلی شده است.
تفحصات سال (1951) در « مند یگک» ( پنجاو پنج کیلو متــــری شمال قندهار) نیز نشان داد که مردم افغانستان سه هزار سال قبل از میلاد مسکون ودهنشین بوده، خانه های از خشت خام میساختند و به زراعــــت ومالداری میپرداختند.
گرچه از اجتماعات اولیه و اشتراکی دوره های قدیم افغانستان تــا هنوز اطلا عات در دست نیست، ولی از ساختمان اجتماعات بعدی آنــــان معلومات نسبتاً بیشتری وجود دارد. درین سازمان اجتماعی پدر رئیـــس خانواده، ریش سفید، بزرگ ورئیــــس طائفه بود. از اتحاد چند طائفه قبیله تشکیل میشد که رئیس آن انتخابی بــوده و گــــــــاهی از چند قیله، اتحادیهُ بزرگتری را تشکیل میدادند. از شواهد بدست آمده چنین به نظر میرسد که افغانستان چند ین هزار سال قبل از میلاد داخـــل یـــک تحـــــــول بزرگ اجتماعی شده و در نتیجهُ انکشاف زراعت وآبیاری و وسایل آن به مرحلهُ جامعهُ طبقاتی رسیده است. آثار قصر های قدیم در « ناد علـــی سیستان » نیز یکی از مثال های قدیم جامعهُ طبقاتی افغانستان است.
البته انکشاف زراعت وآبیاری باعث بوجود آمدن وادی هـــــــــای سرسبز، شهر های متمول وپر نفوس میگردید. این گونه شهر هـــــــــــای ثروتمند مورد هجوم قبایل بدوی نیز قرار میگرفت. شهر قدیم بلخ کـــــــه مرکز اقتصادی و سیاسی سرزمین باخــــــــــتر ( افغانستان باستان ) بود، بطور دوامدار توریایی های سواکار و چادر نشین اسیــــــــای مرکزی را بطرف خود میکشید. این موضوع مسئلهُ دفاع در برابر تجـــاوزات بیگانه را مطرح ساخت . دفاع در برابر تجاور وچپاول توریایی هــــــــا یکی از عوامل تشکیل دولت پر قدرت در افغانستان قدیم گردید. درینجا بـــــــطور مختصر از پادشاهان قدیم افغانستان(آریانا) یادآوری میگردد.
یـــــما (Yama)
یما مؤسس و بانی سلطنت خانوادهُ « پارادا تا» میباشد. به اســاس متن « اوستا» میتوان آنرا اولین پادشاه آریانا ی باستان دانـــست. در دورهُ سلطنــــت یما زراعت وآبیاری، تربیهُ حیوانات وپرندگان، نشاندن درختها وباغداری انکشاف زیاد کرده بود. از متن اوستا چنین بر می آید که یمــــا مدت ها قبل از ظهور زرتشت سلطنت کرده ودر گذشته است. درین جــــا باید خاطــــــر نشان نمود که « اوستا» از قدیم ترین کتاب های است کــــه در سر زمیـــــن آریانا (افغانستان قدیم) نوشته شده وحتی بعضی از سرود های « ویدی» نیز دران آمده است. این کتــاب از طـــرف زرتشــــت ویا زراتشترا ی بلخی تدوین گردیده است. یک نسخهُ خـــطی اوســـــتا بــــــه رسم الخط « دین دبیره» در کتاب خانهُ شاهی دنمارک در کوپنها گــــــــن موجوداست. ( ســـرود هـــای ویـــدی نظــر بــه زمــــــــان تدوین اوستا قدامت بیشتر دارد . دران زمان هنوز خط ایجاد نشده بـــود و این سرودها سینه به سینه انتقال میگردید).
جشن نوروز در زمان سلطنت یما با مراسم خاص تجلیل میگردید. در منابع مختلف ما با نام های یاما، یما، جم، جمشید مواجه میشویم کــــــه مقصد از همهُ این چهار نام یما پاد شاه مؤسس سلطـــنت خـــانــــــــــدان پاراداتا(پیشدادی) میباشد.
تری تونا (Thraetaona)
از متن اوستا معلوم میشود که بعد از یما و فتنهُ ازهی دهاکا(ضحاک) شخصی دیکری بنام تری تونا به سلطنت بلخ رسیده است کـــــه منابــــع بعدی ازان تریتون، اسپس و فریدون ساخته است.
کرشاســــــپه (Karshaspa)
بعد از تری تونا ، کرشاسپه بر تخت سلطنت بلخ نشست. این شخص از جــــملهُ نـــیرومند ترین ومقتدرترین پادشاهان خاندان « پاراداتا» بود . کرشاسپه با دشمنان داخلی وخارجی اریانا مبارزه کرده و پیروزی های بزرگ را بدست آورد.
کاوی کواتا (Kavikovata)
بعد از خاندان پاراداتا سلطنــــــــت افغانستان قدیم به خاندان کاوی رسیده است. اساس گذار سلطنت این خانواده کاوی کواتا بوده که بعــــــداً ازان « کی کوات» و« کیقباد» ساختـــــــــه شده است. کاوی نیز در منابع مختلف تغیر شکل جزئی نموده و شکل کـــــاوه، کاویانی، کیان وکیانی را بخود گرفته است.
بعد از مرگ کاوی کواتا، پسرش کاوی یـــــوسان ( کی کائوس) به سلطنت رسیده است . بعد از کی کائوس شخصی دیگری از همین خاندان بنام کاوی سیاورشان ( کی سیاوش) و سپــــــــس پسر همین شخص یعنی کاوی هوسراوا (کی خسرو) به سلطنت رسیده اســت . کـــــاوی هوسراوا پاد شاه مقتدر و مؤسس امپراطوری بزرگ آریانا خوانده شده اشت.
خاندان اســــپه
بعد از کاوی هوسراوا سلطنت آریانا ( افغانستان باستان) به خاندان اسپه انتقال می یابد. مؤ سس سلطنت این خاندان اروت اســــــــــــــــــپـه شمرده میشود. نام این پادشاه در بعضی منابع « لهراسپه» و« لهراسپ» نیز ذکر شده است. او شخصی بود که به آبادی زیاد علاقه داشت.
ویست اسپه (گشتاسپه)
بعد از اورت اسپه پسرش ویست اسپه که در نوشته های جدید بنام گشتاسپه ویا گشتاسپ یاد میشود، به تخت سلطنت آریانا نشست. ویست اسپه یک شخص نیرومند ودلاور بود. حادثهُ که موجــــــــب افتخار وشهرت این پاد شاه گردید عبارت ار ظهور ( زرتشترســــــپنتـان) ویا طبق منابع جــــــدید « زرتشت» ، مؤسس دین زرتشتی بود کـــــه در زمان سلطنت این پادشاه بوقوع پیوســـت. پس بدین تر تیب آغاز سلطنت خاندان اسپه در حدود یک هزار سال پیش از میلاد مسیح بوده اســــــــت. زر تشت در آ غاز کار ویست اسپه وملــــــــکهُ آریانا « هوتاوســـــــــا» را پیرو دین خود ساخت وسپــــــس پسرپادشاه « سپنیتوداتا» که همــــــان اسفند یار میباشد و برادر پادشاه یعـــنی «زری واری» که در منابع جدید بنام « زریـــــــر» خوانده شده ، پیرو دین زر تشت گر دید ند. بدیــــــــــن تر تیب پادشاه، ملــــکه، شهزاده، برادر پادشاه و همهُ خاندان شاهــی پیرو دین جدید زرتشت گردیده و همین ها هم پشتیبا نان بزرگ ونیرو منــــــــد زر تشت گردیدند . به همیـــــن خاطر دین زرتشت در سراسر سرزمیـــن آریانا ، دین رسمی پذیرفتـــه شده وبه خارج از مرز های آریـــانــــا نیـــز انتشار یافت. دریک نسخهُ اوستا کـه در قرن هشتم میــــــــــلا دی به زبان پهلوی نوشته شده آمده است که : زرتــــشت ، طبق امر ویســـــــت اسپه ، دوازده هزار نسخه قانونمندی های دین خود را بر روی تخـــــــته هــــای طلا ئی نوشته کرده و در خزانهُ آتشکـــــــده « ورهران» گذاشت . بعدها این نسخه ها از طرف « اسکندر مقدونـــــی» از بین برده شد.
پاد شاهان آر یا نا در همین جا به پان نمیرسد ، صرف بخاطر کمبود اطلا عات ومعلومات از متباقی آنها دری نوشتهُ مختصر صرف نظر شده است . ولئ این مطلب را باید خاطر نشان ساخت که آخرین پاد شاه آریانا « بسوس» بود که با سکندر مقدونی جنگید ودر راه دفـــاع از تمــــــامیت ارضی کشور جان خود را فدا کرد وسر زمین آریانا (افغا نستان قدیـــــم ) بدست یونانی ها افتاد.
= = = =
بخش سوم 3
تجـــا وز دول خـــا رجی
در هزار سال اول قبل از میلاد مسیح زراعت وآبیاری، صنایـــع دستی وپیشه وری افغانستان باستان مراحل انکشاف خود را می پیمـــــود. سرزمین باختر( افغانستان باستان) که راه های اسیای وسطی ، ایــــــران وهندستان ازان میگذشت ، از نگاه اقتصادی، آبادی وثـــروت ، تــوجـــــه همسایگان را بخود معطوف میداشت. در شمال کشور دشت های آسیــــای مرکزی بین دریا های سیحون وجیحون( سیر در یا وآمودریا) قرار گــــاه مردمان سوار کار وچادر نشین بود که همیشه دیده به باختر آباد دوختـــــه بود ند و کاه گاهی در داخل حدود آن به تاخت و تـاز و چپاول میپرداختند. و این تنها خطری بود که سرزمین باختر( افغانستان باستان) با آن مواجه بود. حملات نوبتی ونیرومند سوارکاران چادرنشین آسیای مرکـــــزی در طول قرن های زیاد، دولت باختری افغانستان قدیم را متزلزل ساخــــــــته واز نظر سیاسی ضعیف شده رفت تا جایکه مرکــــــــزیت ازمیـــان رفتـه ومملکت به شهزاده نشین های متعدد تقسیم گردید. در چنین شرایط حساس ونازک دولت نیرومند هخامنشی فارس متوجه ســـــــرزمین باختر گردید. کوروش پادشاه هخامنشی درقرن شـــــــشم قبل از میلاد اولاً دولت «ماد» ودولت «لیدی» (درآسیای صغیر) را از بـــین بـرد و ســـپس شهـــر های یونانی آسیای صغیر را به امــــــپراطـــوری فــــارس ملــحق ساختـــه و دولــــــت کــــلدهُ جــــــدید را سرنـــــگون کـــــرد. موصـــوف همـــچنان بــــین الـــــــنهرین( عراق امروزی) را جـــزو متصرفات امپراطــــوری خود نمــــود. در همــین وقــــت بـــود کـــه کـــوروش یهــودیان اسیر را نجات داد.
کوروش با چنین قدرت اقدام به تسخیر سرزمین ثروت مند باخـتر نموده و از سال 545 تا 539 قبل از میلاد با مردم افغانستان که فاقد دولت مرکزی بود جنگ کرد. کوروش ایالات کرمان، پارتیا، باختر، ستاکیدیـــا (هزارجات امروزی) ، سیستان، بدخشان وقندهار راتسخیر و درکاپیــــسا جنگ های سختی نمود. مکر خودش نیز در سال 539 قبل از میــــلاد در یکی ازین جنگها کشته شد.
داریوش اول در سال (512) قبلااز میلاد متوجه افغانستان شده وتا حوضهُ سند پیش رفت. بدین تر تیب استقلال افغانستان مؤقتاً از دســـــــت رفت. بعد ازین توجه شاهان هخامنشی بیشتر بطرف غرب ایران معطوف گردیده وبطرف شرق چندان توجه نداشتند.
شرایط فوق فرصت آنرا میسر ســـــــاخت که والی نشین های شمال وغرب افغانستان به تدریج کسب اقتدار نمـــوده و خــــود در صدد تأسیس سلطنت بر آیند.وقتیکه در قرن چهارم قبل از میلاد یونــان به لشکرگشــی درایران پرداخت ، دار یوش سوم(338ـ 333قبل از میلاد) در برابرسپاه اسکندر مقدونی مقا ومت نتوانسته و به افغانستان روی آورد، ودریــن جا هم بامقاومت مر دم مواجه شد. در نتیجه « بسوس» والــــــی باختر اعلام استقلال نموده و خود را پاد شاه مشرق زمین خوانـــــد. دریـــن کشمــکش داریوش سوم بقتل رسیده و حاکمیت دولت هخامنشی فارس بر افغانستان پایان پذیرفت.
دولــت هخامنشی رسم الخط آرامی را در قرن ششم قبل از میلاد به افغانستـان آورد که این خود عامل تازهُ انکشاف در تمدن افغانستان باستان گردید. آثار و شواهد این خط در افغانستان موجود است کـــــــه میتوان از کتیبه های « خوات وردک» ، « بیماران درونته» ، « هدهُ جـــــلال آباد» وبگرام نام برد. در افغانستان از خط میخی تا هنوز شواهد بدست نیامده، ولی کتیبه های دیگری وجود دارد که زبان آن معلوم نیست وهویت خـــط آن تا هنوز تعین نگر دیده است. در زمان های قبل از اســـلام در ولا یات جنوب هندوکش زبان « پراکریت گندهاری» برسم الخط های سانسکریت و برهمی (شارادا) نیز رواج داشت. باورود نسطوری های مسیحی ، خط سریانی نیز در شمال غرب افغانستان مروج گردید. واضـــح است که این همه رسم الخط ها در تمدن وفرهنک افغانستان باستان نقــــش زیاد داشت. همچنان در قرن پنجم قبل از میلاد در افغانستان سکهُ مخصوص رایــــــج بوده که نشانهُ انکشاف تجارت است.
اســـکندر مقدونی درافغانستان
فلپ پادشاه یونان که در سال (338 قبل از میلاد) به تخت سلطنت نشست ، یک سال بعد به قتل رسید و سکندر جوان پاد شاه شد. این جوان تند خو و مبارز که هم شاگرد ارسطو بود وهم چنان خیال قهرمانی را در سر میپر ورانید ، در سال (334 قبل از میلاد) اقدام به کــشور گشــــــایی نمود. او در مدت چهار سال توانست که با سپاه نیرو مند خود( سی هزار پیاده وچها ر هزار سوار در ابتدا) کشور های بزرگ اسیای صغـــــــیر ، مصروایران را اشـــــغال نماید. سپس او به فکر تسخیر هند افتاد. چــــون بر سر راه وی افغانستان قرار داشت ، او تصمیم گـــرفت که اول کـــــار
افغانستان را یکســــره کــند. بــــه هــمــین مــــنظور مــوصــوف در سال (330 قبل ازمیلاد) از ایران به سوی افغانستان، که فاقد دولت مـــــرکزی بود، مارش نمود. سکندر مقدونی که در تاریخ او را بنام « اسکندر کبیر» نیز یاد میکنند، بر خلاف امید وانتظارش با مقاومت مسلح مردم افغانستان مواجه شد. اسکندر مدت چهار سال در افغانستان مصروف جنگ شد . او با مشکلات زیاد و تلفات فراوان بالا خره توس، هرات، قندهار، کابل، بلخ و آنسوی در یای آمو را تسخیر نمود. موصوف اکثریت قاطع شـــهر هارا با جنگ تــــــصرف نموده وباشندگان آنرا بقتل رسانید و یک تعداد آنها را در بازار های بـــرده فروشی بقسم غلام وکنیزبفروش رسانید. وضع چنان وخیم شد که دران سوی در یای آمو هـــمهُ شهر ها ودهات از انسان پاک گردید واین امر اسکندر را مجبور ساخت تا یک تعداد زیــــاد مردم را از سرزمین های دور واطرا ف جبراً کـــوچ داده ودرین مناطق جابجا نماید. اسکندر کبیر در شمال افغانستان با د ختر« اوکسارنس» کــه یـــــــکی از بزرگان ونجبای بلخ بود ، ازدواج کرد. اوکسارنس وخانوادهُ او از طرف نیروهای اسکندر اسیر گردید و اورا نزد اسکندر فرستاد تا ســـزای او را خودش تعین نماید. ولی اسکندر عاشق دختر اوکسارنس گردید، زیرا این دختر بسیار زیبا بوده واسکندر هرگز چنین زیبایی را ندیده بود. نام این دختر« رخشانه » یا« روخانه» ویا« روشانه» بـــــود که در منابع یونانی بنام « رکسانا» ثبت شده است.
اسگندر مقدونی در سال (327 هبل از میلاد) با یکصد هزارسرباز وافسر برای بار دوم از کوهای هندوکش عبور نموده و از طریق ولایات شرقی افغانستان به سوی هند حرکت کرد. او در ولا یات شرقی افغانستان نیز با مقاومت سرسختانهُ مردم مواجه شد. درین جنــگها اسکندر وسردار دیگر وی بنام بتلیموس نیز زخمی گردیدند. گرچه نیرو های مسلح او در جنگ های دفاعی و قیام های متعدد مر دم افغانستان در طــول چهار سال خسته شده وتلفات زیاد داده بود، ولی باز هم موصوف توانست از دریای سند گذشته و در کنار دریای جیلم پاد شاه پنـــــــجاب را مغلوب نماید. بعد ازان سکندر تا دریای «بیاس» پیشرفت ولی دیگـــرتوان وتحمل سفر های جنگی از اردوی او سلب شده بود. بدین خاطر اسکندر از راه بلوچستان و ایران به بابل بازگشت نموده و هم درین جا به عمـــر ســــــی و دو سلگی چشــــــــم از جهان پوشید.
قلمرو پهناور مفتوحهُ ا سکندر مقدونی که شامل ممالک متمدن قدیم از در یای سند تا بحیرهُ ادریاتیک و از مصر تا قفقاز بود ، بــــــــــــعد از
یک سلسله زدو خورد ها بخاطر کسب قدرت ، بین سه نفر از ســرداران یونانی تقسیم گردید. مقدونیه ویونان به تصرف «انتی گونوس»، سرزمین مصر به تصرف « بطلیموس» ، شام وایران هم به تصرف «سیلوکوس» در آمد.
افغانســــــتان کــــــــه بعد از مرگ اسکندرمقدونی در دست والیان چهار کانهُ یونانی باقی مانـــده بود، در سال (311قبل از میلاد) تحت نفوذ دولت یونانی شام قرار گرفــــــت. والی نشین های چارگانهُ فوق عبـــارت بودند از: والی نشین باختر وســــغدیانه، والی نشین کابلستان واطراف آن، والی نشین هرات وسیستان، والی نشین قندهار وبلو چستان.
سیلو کوس یک مدت بعد از راه ایران به افغانستان آمد ودر ســــــال
(305قبل از میلاد) از در یای سند گذشته و پا به سر زمین هند گذاشــت. ولی دران جا کدام پیروزی را بدســــــت نیاورد، زیرا درین وقت سلطنت مقتدر خاندان موریا ، تحت رهبری « چندرا گوپتا موریا» تشکیل گردیده بود. این شخص سیلو کوس را مـــــجبور نمود که از سواحل هند بر گردد و هم در عوض پنجصد راس فیل تمـــام ایالات افغانستان را که در جنوب کوه های هندوکش قرار داشت ، از زمام دار یونانی گرفت. از همین وقت راه دخول دین بودایی و مبلغین بودایی در افغانســـتان بـاز شــــد و بعد ها نصف کشور را فراگرفت.
ازان به بعد بازماندگان سیلو کوس شامی کــــار مهــم وتــازهُ را در افغانستان انجام نداد ، وبنام از اطاعت والیان یونانـــــــی افغانستان قناعت کردند. بالا خره یکی از همین والیان یونانی بود که از منازعــات شــــــام ومصر استفاده کرده ، در سال (250 قبل از میلاد) اســـــتقلال افغانستان را اعلام نمود.
اســــــــتقلال افغانستان وتأ سیس
دولت یــــــــــــونان و باخـــــتری
(250ـ 135 قبل از میلاد)
دیو دوت اول که والی باختر وسغدیانه بود استقلال دولــــت یونان وباختری را اعلام کرد. این شخص مؤسس دولت یونان وباختــــــری در افغانستان قدیم میباشد. ازجملهُ یونانی های مقیم در افغانستان سه خانوادهُ یونانی در افغانستان باستان سلطنت های یونان ویاختری را تشکیل داد که عبارت اند از: خانوادهُ دیودوت، خانوادهُ ایو تیدم و خانوادهُ ایو کراتید.
دیو دوت دوم ( 245ـ 230 قبل از میلاد) همهُ تلاش های خود را برای استحکام استقلال افغانستان بکار برد. او با دولت جدید اشـــــــکانـی یا پارتی خراسان کنونی ، که مؤ سس آن ( ارساس) رئیس قبایل«پکتی» باختر بود ، روابط دوستانه بر قرار کرد، زیرا هردو دولت بر ضـــــــد سلطهُ سیلو کوس های شامی بودند. با پایان یافتن ســلطنت دیودوت دوم سلطنت خانوادهُ دیو دوت هم به پایان رسید.
اوتیدم:
این شخص مقتدرترین و با تدبیر ترین پاد شاه یونان وباختری بود. او توانست تا هجوم انتیکوس سوم شامی را به مصــالحه ومدارا عقب زند و ایالاات جنوب هندوکش را بدون جنگ از تسلط دولت هند آذاد ســــــازد بلو چستان در همین زمان جزو خاک افغانستان گردد. اعمار شهرها، راه ها ، آبیارِِی، پیشه وری ومالداری درین دوره انکشاف یافت، تا جایـــکه باختر(بلخ) بنام « هزار شهر » شهرت یافت.
دمتریوس(200ـ 160 قبل از میلاد):
دمتریوس پسر او تیدم بود. او بعد از فوت پدر به تخت سلطنــــــــت نشست. موصوف در هند به فتو حات پرداخته و تا کنار در یای گنگـــــــاه رسید . فتــوحـات دولت یونان وباخـــتری تــا ســـال ( 175 قبل از میلاد) به پایان رسید.
ایوکراتید:
در دوران این شخص ســـرداران یــونانی وباخــــــتری در هندستان مفتوحه دولت های جداگانه تشکیل کردند. ازین به بعد انحـــــطات سیاسی دولت یونان وباختری شروع شد. به اثر فشار اشـــــــکانـی ها و اسکایی ها هیلو کلس پاد شاه یونان وباختری مجبور شد تا پایتخت قــد یمی یعــنی بلخ را رها نموده ، به جنوب هندو کش انتفال وشهر کاپیســــــا را پایتخت جدید افغانستان تعین نمود. دامنهُ این دولت بجانب شرق تا سنــــد کشــــیده میشد. جانشینان هیلوکلس تا اواخــر قـــــرن اول میــلادی سلطـــنت یونان وباختری را ادامه دادند. ودر اواخر همین قرن به اثر فشـــار پــارتـــها و اسکایی ها بکلی منقرض گردید.
پارت ها واسکایی هــا( از 120 قبل از میلاد تا سال 75 میلادی) در ایالات سیستان، قندهار وحوزهُ سند حکومت های مســـتقلی داشتند ولـــــی با وجود مسکوکات شان تاریخ آنها تاریکتر است.
دولت کوشانی در افغانستان
( 40 ـ 220 میلادی)
هجوم وهجرت از شمال در تشکل تاریخ افغانستان مؤثر واقــــــــــع گردیده. ولی بین هجوم مجرد و هجوم با مها جرت تفا وت بزرگ وجــود دارد. هجومیکه با هجرت توأم نبوده مانند سیل خروشان می آید و میــرود و در قبــــــــــال خود غیراز ویرانی و جسد های بیجان چیزی بجا نمــــی گذارد ، مانند هجوم چنگیزخان در قرن سیزدهــم میلادی کــه سر زمیـــن افغانستان را به ویرانه تبدیل کرد و خون ملیون ها انســــان بــی گنـــاه را برزمین ریخت . ویا خود هجوم روس ها در اواخــــــر قـــرن بیـست کــه افعانستان ویران شده را در عقب خود بجا گذاشت. سرنوشت افغانستان ، که همین اکنون ، در آغاز قرن بیست ویک ، تحت اشغال امریکا و کشور های « ناتو» قرار دارد هنوز معلوم نیست. زیرا نمیتوان گفت اینها بعد از خود، طبق خواسته های انسان دوستانهُ قرن بیست ویـــک، افغـــــــانستان شگوفانرا بجا خواهد گذاشت ویا مطابق به سنن قرون گذشته ، هیچ چیـــز را. ولی هجرت توأم با مها جرت چنین نتیجهُ وحشتناک نداشت وگاهــــی هم در تکامل و انکشاف کشور مساعدت نموده است.
یوچی ها کـــــه مردمان سوار کار ماهر بودند ار شمال به افغانستان هجوم آورده ودر ایالات شمال کشور جاگزین شد نــد. یــــوچی متشکل از قبایل مخــــتلف بوده که هر قبیله تحت سر پرستی رئیس قبیلهُ خود زندگی میکردند. با گــــذشت زمان رئیس قبیلهُ کوشانی همهُ رؤسای قبایل را تابع خود نموده ودر نتیجه دولت کوشانی را تشکیل داد.
اولین پاد شاه مقتدر کوشانی « کجولا کدفزس» بود که از کوه های هندوکش عبور نموده ودر سال (40 میلادی) پارتی ها (پهلوها) را سقوط داده و کابلستان را تســخیر کــرد. سپس تا رود سند پیش رفته واین مناطق را با باختر وسغدیانه متصل ســاخت. او ایالت پارتیا (خراسان کنونی) که در غرب کشور قرار داشت، ضـــمیمه، قلمرو خود ساخت. به این تر تیب بعد از دولت یونان و باختری، بار دیــگر دولـــت ســرتــاسـری افغانستان تشکیل گردید . کار تشکل این دولت تا سال (78 میلادی) به پایان رسید.
وئما کد فزس دوم هند شمالی را تسخیر نموده و بخاطر تأ سیــــــس روابط سیاسی واقتصادی نمایند گان را به دربار« تراجان» امــــــپراطور روم فرستاد. راه ابریشم که هند واروپا را با هــم وصــل مینــــــــمود، از افغانستان مـــی گذشت، بدین خاطـــر ویما کد فـــزس میـــخواست منـــافع سرشاری را از تأ سیس روابط با امپراطوری روم بدست آورد.
مقتدر ترین پادشاه کوشانی افغانستان « کانشکا» بود که بین ســـال های 120 تا 160 میلادی سلـــطنت کر ده است. موصوف پایتـــــــــــخت افغانستان را از شمال هندو کش به جـــنوب هندوکش منتقل ساخت. بگرام مرکز تابستانی و پشاور مرکز زمـــستانی سلطنت او گردید. کانشـــکا در شمال غرب کشور، دولت اشکانی ودر شمال شرق کشور ترکســــــــــتان چینی ( کاشغر، یارکند، ختن) را فتح نمود.
بعد از کانشکا ، جانشینان او را ، جاذبهُ هند توانگر و فریبا، بـــــــه تدریج به سوی سرزمین های گرم و نرم خود کشید ، تا جایکه در بحر بی پایان هند غوطه ور وناپدید گردیدند. به این صــــورت بــار دیگر یکی از مشخصات تاریخی افغانستان جلوه گر گردید و آن اینکــــه اغـــلب دولت های افغانستان در مسیر تاریخ ، آنقدر به هندستان لغزیده که بالاخــره در پهنای آن محیط مفقود شده اند.
آخرین پاد شاه کو شانی در سال 220 میلادی در هند از بین رفت و جای این پاد شاهی مقتدر را در افغانستان، حکومت های کوچک محــــلی در شـــمال وجنـــوب هنـــدوکش گـــرفت. قـــوی تــــرین این حـکومتهای
محلی ، دولت کابلستان بود که از کاپیسا در جنوب هندوکــش تا سواحــل سند تسلط داشت.
در دوران حاکمیت کو شانی ها ادیان مختلف در افغانستـــان وجــــود داشت. اد یان زرتشــتی ، بـــودایی وبــرهمنی مساویانه تحت حمایهُ دولت قرار داشت. با وجود آن هم د ین بــودایی انکشـــاف زیــاد نمـوده ونواحی وسیع کشور را در بر میگرفت.
فرهنگ وادب ، مخصوصا" ار جنبهُ دین بودایی انکشــــــاف بشتر کرده بود. معماری وهیکل تراشی در افغانستان خیلی پیشرفت نمـــوده که مجسمه هــــــــای حیرت انگیز بامیان« بزرگترین مجسمه های جهان» از جملهُ نمونه هــای ایــن هنـــر بود . ولی متأ سفانه این مجسمه ها که افخار هنری افغانستان وجهان شمر ده میشدند، امروز وجود ندارند. این مجسمه های بزرگ به دستور سازمــان جهنمی استخبارات پاکستان( آی. اس.آی) و بدست طالبان کور دلیل وعقبگرا در سال 2001 میلادی نابود گردید.
کوشانی های کوچک
(220 ـ 425 میلادی)
یک تعداد کوشانی هایکه در باختر زندگی میکردند ، تحت فشــــار اقوام کوچی از آنسوی در یای آمو ، از با ختر به سوی ولایات غـــــــربی وجنوب هندوکش سرازیر شدند. سرکر دهُ آن بخـــش کــوشــانـی ها که به جنوب هندوکش فرود آمدند، « کیدارا» نام داشت. این شخـــص دولــــــت کوشـــــانـی های کوچک را تأ سیـــس نمود. ایــــن دولت که از کا پیسا تا سواحل ســـــــند وسعت داشت ، تا قرن پنجم میـلادی عمر نموده و دوران سلطنت آنها بنام « کیداری» یاد شده است.
دولت یفتلی درافغانستان
( 425 ـ 566 میلادی)
یفتلی ها اصلاً جـــــــز قبایل سیتی بوده ومانند کوشانی ها، جیحون راعبورو وارد شمال افغانستان گردیدند.
یفتلی ها برای بار اول در 425 میلادی در « تخارستان) به تشکیل دولت پرداختند. یکی از قبایل بسیار مشهور یفتلی بنام « زاولی» یاد میشد که در ایالت غزنی سگونت اختیار نمودند. این مناطق به نام ایشان«زابل» و « زابلستان» شهرت یافته است.
پاد شاهان نخستین یفتلی « افتایلتو» و « مهر پور» با دولت ساسانی که ایالات شمال غربی و غربی افغانستان را تحت تسلط داشتند، به جنگ پر داختـــند. درجنـــگ اول یفتلی ها از « بهرام گور» ساسانــــی شکست خوردند ولی در جنگ دوم « یزدگرد » ساسانی را در حوضهُ مــرغـــاب شکست دادند.
مقتدر ترین پاد شاه یفتلی « اخنشور » بود که در حدود 460 میلادی بر تخت سلطنت نشست. اخنشور بار دیگر با دولت ساسانی ایــــــــــــران در آویخت و در یک جنگ سخت «فیروز» پاد شاه ساسانی را شـــکست داده و اورا اسیر گرفت. « فیروز» پاد شاه ساسانی با تعهد تادیهُ بـــــــاج سالانه و به گروگان گذاشتن پسر خود « قباد » ، از اسارت رها گــــردید.
فیروز ساسانی چند سال باج را تادیه نمود ولی در 480 میلادی بـــــه افغانستان حمله نمود. درین جنگ ساسانی ها شکست خورده و «فیروز» پاد شاه ساسانی نیز به قتل رسید. در ایران «بلاش» پسر ارشد فیروز(*) باحمایت جنرالان ساسانی هریک « زرمهر » و « شاهپور» و هم چـــنان روحانیون زر تشتی به تخت سلطنت نشست. ولی «قباد» پسر دوم فیـروز با این انتخاب مخالفت نمود. به همین نسبت مـــوصوف در زنـــــــــــــدان «گلگرد» محبوس گردید. قباد به کمـــــــــک خانمش از زندان فرار نموده وبه در بــــــار اخنشور پاد شاه یفتلی افغانستان پناهنده شد(**). چون قباد خود را مستحق سلطنت میدانست به همین اساس از اخنشور تــقاضــــــای کمک کرد . اخشور تقاضای قباد را پذیرفــــــــــــت و در نتیجه قبـــــاد به تخت سلطنت ایران نشست وتادیهُ باج ســـالانــه را بــــــه دولـــت یفتــــلی افغانستان قبولدار شد.
اخنشور بعد از خاطر جمع شدن از جبههُ غرب ، متوجـــــه ایالات جنوب هندوکش گردیده ، کاپیسا وکابلستان تا پشاور را از دولت کیــداری گرفته و وحدت سیاسی افغانستان را تأمین نمود.
«تورامانا» بعد از مرگ اخنشور به سلطنت رســـید. مــوصـــــوف متوجـــه هنــد گرد یــده تــا پنجاب پیش رفت . «مهراکولا» پسر وجانشین توراناما ، فتوحات پدر را در جبـــههُ شرق ادامه داده و پس از جنگ های متعدد دولت بزرگ گوپتاهای هند را مغلوب ساخت.
«مهراکولا» با رویهُ خشن خود ، امرای محلی را ناراض ساخته که در نتیجه آنها با تشکیل اتحادیهُ بـــزرگ بر ضد مهراکولا اقدام و اورا در یک جنک مغلوب نموده ، به سوی سنـــد وکشمــــیر عقب زد.از همین زمان انحطات دولت یفتلی افغانستان اغازگردید. خلاصـــه باید گفت کــــه سلطنت یفتلی ها در افغانستان تا سال 566 میلادی ادامه یافت.
باورود عناصر ترکی نژاد در افغانستان و نفوذ دولت ساسانـــــی ایران، وضع سیاسی در سراسر افغانستان قد یم تغـــیر کرده و کشــــــــور بــــــه حکومت های محلی متعدد تقسیم گردید. ایالات غربی افغانستان از طرف «خسرو انوشیروان» پاد شاه ساسانی فارس(ایران امروز) اشغال شد. در اواخر قرن ششم میلادی عناصر ترکی نژاد در شمال افغانستان حکو مت را تشکیل دادند که مرکز آن شهر قندز بوده ودر تاریخ افغانستـــــــان بنام «تگین شاهی» یاد میشود. در جنـــوب هنــــدوکش حـــکومت کابل شاهان تشکیل شد که در شرق تا دریای سند و در جنوب تا حــــــــوزهُ ارغنــداب جزو قلمرو ایشان محسوب میگردید. مشهور ترین پاد شــاهان این سلسله زنبورک شاه ، زنبیل شاه ورتبیل شاه بودند. این دو حکومت، یکــــی آن در شمــال ودیکر آن در جنوب هندوکش، ابتدا در برابر دولت ساسانـــــی وبعد ها در برابر اعراب از استقلال افغانستان دفاع میکردند. در قلــــمرو های هردو حکومت آنزمان افغانستان دین بودایی مروج بود. برعــــلاوه ادیان برهمنی ، شیوایی و آفتاب پرستی نیز در کنــار دین بودایــــــــی در افغانستان مروج بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(*) ــ در صفحهُ 54 « افغانستان در مسیر تاریخ» اثر محترم میر غلام محمد غبار چنین آمده که « بلاش» برادر فیروز بود. شاید این اشتباه چاپی بوده با شد.
(**) ــ صفحه 477 جلد دوم « تاریخ افغانستان باستان» اثر دانشمند بلند پایهُ افغانستـــــــان محترم احمد علی کهزاد.
بخش چهارم 4
ظهور اســــلام وافغانستان
حضرت محمد پیغمبر اسلام بتاریخ 17 اپریل سال 570 میــــلادی بدنیا آمده ودر سال 610 میلادی دین جدید را به جهانیان عرضه داشـــت که بنام اسلام یاد گردید.
پیغمبر اسلام تا سال 632 میلادی در مدت بیست سال در نتیجـــــهُ جنگ های بدر، احد، خیبر، ذومته الجندل وهم چنان از طریق مذاکرات و مصالحه های حدیبیه وتبوک قسمت عربستان را فتح کرده و به استقامـــت شام نیز سوقیات نمود . پغمبر اسلام همچنان پادشاهان روم شرقی، فارس، حبشه وامرای یمامه، بحرین وغسانی را از طـــــریق ارسال نامه به قبول دین اسلام دعوت نمود. پیغمبر اسلام که در سال 622 میلادی بـــه شـــهر مدینه هجرت نموده بود در سال 631 میلادی شهر مشهور مکه را فتح و دولت اسلامی را مرکزیت بخشید. درین جا باید یاد آوری گردد که ســــال 622 میلادی ، سال هجرت پیغمبر اسلام بوده و تقویم اســلامــی نـــیز از همیـــــن رویداد مهم آغاز میگردد. حضرت محمد پیغمبر اسلام در ســـال 632 میلادی با زندگی وداع نمود.
جانشینان پیغمبر اسلام ( ابوبکر صدیق، عمر ابن خطاب، عثمــــان غنی و علی ابن ابی طالب) که بنام « خلفای راشدین» نیز در تاریـــــــــخ شهرت دارند، از سال 632 تا 661 میلادی ، درمدت سی سال، قــــــلمرو اسیایی امپراطوری بیزانس را تا دمشق، مصر وشمال افریقا را تا دروازهُ قرطاجنه، عراق وسرزمین فارس(ایران) را تا سرحدات افغانستان فتـــــح نموده ، اساس امپراطوری عظیم اسلامی را در جهان گذاشت. اساســــات این دولت مقتدر تا این زمان عبارت بود از: مشوره با بزرگان در امــور، سادگی در بار، تقوا در قول وعمل مطابق به قرآن وسنت پیغمبر،مساوات در برابر قانون اسلام وجهاد برای تأمین اصول اسلامی در جهان. ولــــی این خصلت دولت عربی زیاد دوام نداشت وبزودی تغیرات بـــزرگ دران بوقوع پیوست.
اموی ها که جای خلا فت راشدهُ اسلامی را در سال 661 میـــلادی گرفت ، به سوی افغانستان لشکرکشی نموده از ولایت نشاپور وهرات به بلخ مارش نمود. در غرب وجنوب ایالات سیستان، کرمان ومکــــــــــران را تسخیر نموده و به حوزهُ سند قدم گذاشت. فتـــوحات دولت اموی خیلی وسیع بوده که از دریای سند تا سواحل بحر اتلانتـــیک و جــنوب غـــرب اروپــــــا را در بر میگرفت.
دولت بزرگ اموی از روز تولد تا دم مرگ با مردم افغانستان ، در زدو خورد بوده که باز هم نتوانست تمام افغانستان را تسخیر نماید. مردم افغانستان در طول تقریباً یکصد سال در صحنهُ سیـــاسی ونظامی از خود دفاع کرده و بالاخره در سقوط این دولت مقتدر سهیم گردید و دولــــــــت عباسی را جانشین آن ساخت.
دولت اموی که ثروت عظیم را از کشور های مـــــفتوحه جمع آوری نموده بود، راه تجمل و عیاشی را در پیش گرفته، انحرافات بـــــــــزرگ از قانون ونورم هایکه در زمان خلافت خلفای راشدین بـــمیان آمــــــــــده بود، صورت گرفت. بطور مثال: پاد شاه یا خلیفه که در زمــان خلــــــفای راشدین انتخابی بود ، در زمان امویها میراثی گردید، مساوات در بـرابــر قانون اسلامی از بین رفت، امور عمدهُ دولت منحصربه خاندان، اقارب و اقوام شاهی وثروت مندان و در قدم آخر مخصوص نژاد عرب گــــــردید. حاکم ، قاضی و امام در سرتاسر امپراطوری اموی از نژاد عرب بـــــود. مطالب فوق باعث آن گردید که مردمان ملل دیگر از اعراب متنفر گردیده و در مقابل آنها به مبارزه برخیزند.
انحطاط داخلی وقیام های مردم ممالک مفتوحه ، زمینهُ سقوط دولــت اموی را مساعد ساخت وبعد ازانکه مردم افغانســـــــــــتان به رهـــــبری « ابومسلم خراسانی » زمامداری اموی را با سقوط مواجه کرد، دولـــــت عباسی بمیان آمد. دولت عباسی از سال 750 تا سال 1258 میلادی عمــر نمود. این دولت یک دولت خالص عربی نبوده بلکه رجــال سیاســــــــــی و نظامی افغانستان، ایران، ماورالنهر وغیره ممالک اسلامی دران نـــفوذ فراوان داشت. بطور مثال ، ابومسلم خراسانی دولت عباسی را به قــدرت رسانید، خانواده های برمکی بلخی وسهل سرخســــی سالـــها در ادارهُ آن دولت بزرگ سهیم بودند.
از نظر تمدن وفرهنگ جهانی ، زمامداری عباســــی دورهُ درخـشان در تاریخ اسلام و صفحهُ بارزی در تاریخ جهان است. دولـــــت عباســـی دوست دار فرهنگ قدیم جهان بود و دانشمندان هر ملت ومذهــــــــــب را احترام مینمود. در بار عباسی محل خوبی برای مناظره ومناقشهُ فلســــفی و دینی در جهان به شمار میرفت.
ابومسلم عبدالرحمن خراسانی در سال 720 میلادی در قــــــریـــــــــهُ «سپید دژ» مربوط ولایت سرپل کنونی در شمال افغانستان متــولد گردیده
بود . موصوف شخص تحصیل کرده بوده ، زبان وادبـــــــــــیات عرب را میدانست. او با فلسفهُ هندی ویونانی نیز اشنا یی داشت.
ابومسلم خراسانی در سال 746 میلادی با بلند نمودن بیرق برنــــــگ سیاه، در بین هزاران تن از وطن خواهان افغانستان خلع خلفای امـــــــوی را از سلطنت ونصب عباسیان را به خلافت اسلامی اعلام نموده وخود را شهنشاه خراسان خواند. موصوف بعد از سرکوب طــرف داران دولــــت اموی، در سال 750 میلادی وارد گوفه گردیده و عبدلله بن سفاح عـــباسی را بر تخت سلطنت نشاند. گرچه عباسی ها به کمک ودرایت کامــــــــل و مستــقیم ابو مسلم خراسانی به سلطنت رسیدند ، ولی بخاطر اعلام استقلال افغانستان ونفوذ بزرگ به او خوشبین نبودند. بالاخره منصور خلیفـــــــهُ عباسی با دسیسه وتوطیه، ابو مسلم خراسانی را در بار خود دعوت نموده و دران جا بطور عهد شکنانه بقتل رسانید و افغانستان را بار دیگر تحــت تسلط عباسیان درآورد. تسلط عباسیان هفتاد سال دیگر دوام نمــود ، ولــی مردم افغانستان دست از مبارزه نکشیده ، به اشکال گوناگــون( از مبارزهُ مسلحانه گرفته تا تبلیع بر ضد سلطهُ اعراب) مخالـفت خودرا علیه سلطـهُ بیگانگان ابراز میداشتند. بطور مثال، یک جــــوان هــــــــراتــــــی بــنا م
« ســند بـاد » در سال 759 میلادی بر ضد سلطهُ اعراب قیام نمــــــوده و درنتیجهُ چند جنگ نیشاپور، قومس و ری را اشغال نمود . موصـــوف در جنگ همدان شکست خورد وبطرف طبرستان عقب نشست . قوماندان نظامی طبرستان از « سند باد » پذیزایی نمود واورا مهمان گرامی خواند ولی در عقب این مهمان نوازی وخوشآمد فــریب ونیرنگ نهفتـــــــه بود . قوماندان نظامی طبرستان ، سند باد ، این فرزند فداکار سر زمیــــــــــن افغانستان را بکشت و سرش را به عنوان تحفه به در بار خلیفهُ بغـــــداد فرستاد. (*)
از مبارزین نامدار افغانستان آنزمان که بر ضد سلطهُ اعراب قیــــــام نموده ودرین راه از سر گذشتند ، میتوان از بعضی از آنها نام بــرد، مانند : «استاد سیس» باد غیسی،« حریش» سیستـــــانی، «آذوریه» مــرزبـــان زرتشتی، حکیم بن عطای بادغیسی معروف به حـــــکیم مقنـــــــع (**) ،
محمد بن شداد، « یوسف ابرم » هراتی، « نوح » سیســـــــتانی ، حـــمزهُ سیستانی(***) وغیره.
افغانستان در زمان تسلط اعراب
در طول 180 سال ( 642 ـ 822 میلادی) دین اسلام بــــه تدریـــــــــج بالوسیلهُ جنگ وصلح در ایالات شمالی، غربی و قسماً جـــنوبی افغانستان انتشار یافت. برعلاوه زبان عـــربی نیز در ادارات دولتی مروج گـــردید. افغانستان دین اسلام را پذیرفت ، ولـــی در عوض ریاضیات، نجوم وانشأ خود را با فلسفه وطب هند به اعراب اهدا کرد که برای انکشاف تــــــمدن اسلام تکانهُ بزرگ محسوب گردید. افغانستان همچنان در علوم دینی یعنی تفسیر، حدیث وفقه، در فلسفه، در شعـروادب، در تصوف وعرفان مردان مشهوری به تمدن اسلامی تقدیم کرد.
خانواده های برمکی بلخی وسهل سرخسی بخاطر نفوذ سیاســــــــت مداران افغانستان آنزمان در ادارهُ دولتی اعراب خدمات بزرگ نمودنــــد. خانوادهُ برمکی بلخی از برمک بن جاماس بن ویشتاسپ نسب میگیرد که از زرنشتیان نامدار بلخ بودند. شخصیت های مشهور این خاندان عبــارت بودند از جعفر برمکی، ابوخالد برمکی، یحی برمکی، جعفر بـــــن یحــی برمکی، فضل برمکی وغیره که برای انکشاف تمدن اسلامی خــدمـــــات شایان نمودند. ولی این خدمات اکثراً نتــــایج معکوس ببار آورد واکثر این شخصیت ها ی نامدار از طرف خلفای عربی بقتل رسیدند، زیرا خلفـــــا از نفوذ بی حد این شخصیت ها در ادارهُ دولتی و مردم هـــراس داشتـــند.
از جملهُ خاندان سهل سرخسی میتوان از فضل وحسن کــه فرزنــدان سهل سرخسی بودند، نام برد. فضل بن ســــهل ســـرخســـــی وزیــــــــر مامون الرشید بود. این شخص نیز از طرف مامون الرشید بقتــــــل رسید.
درین زمان زراعت وآبیاری افغانستان انکشاف نمـوده و از دریاهای هلــمند وهـــریرود کــانال هـــای جــد ید کشیده شده بود. درسراسر کشور اسیاب های بادی وآبی وجود داشت. در ولایت بلـــــخ گـــــــندم، برنــــــج پنبه کاشته میشد. در ولایت بادغیس مالداری انکشاف کرده ودر ولایــــت غور مالداری با زراعت توأم بود. میوجات ولایات قندهار وکاپیــــــــــسا در سراسر عالم اسلام شهرت داشت، انگور این ولایات حتی به در بــــار خلیفه های بغداد درظرف های مخصوص گلی که بنام « کنگینه » یــــاد
می شد ارسال میگردید. صنعت نساجی رایج بوده که از پنبه وابریشم تکه های مرغوب ساخته میشد. تالقان مرغاب شهر عمدهُ تولید منسوجــــــــات پشمی و شـــهر بلخ مرکز عمدهُ تجارتی بود. اسلحهُ ساخت استادان ولایت غورو ولایت کاپیسا در ممالک همسایه شهرت زیاد داشت . معادن طلا ، آهن، نقره، مس، سرب وغیره در تخارستان، غور، پنجشیر، مقر ، غزنی وغیره استخراج میگردید.
دولت طاهری
(821 ـ 872 میلادی)
طاهر بن حسین پوشنگی(****) مؤســــــس دولت طاهری در سال 820 میلادی وارد افغانستان گردید. مـــوصـــوف قبـــل ازیـــــن قوماندان نیروهــــا ی نظای سلطنت بغداد بود. طاهر پوشنـــــــــگی در ســال 822 میلادی استقــــلال افغانستان را اعلام ونام خلیفهُ بغـــداد را از خــــطبه بر انداخت. بعــد از طاهر پسرش طلحه به سلــــطنت رسید. این شخــــص با خلافت بغداد روابط حسنه برقرار نمود. در سال 828 برادرش علـــی ابن طاهر پاد شـــاه شـــــد و در ضمن شورش مردم بقتل رسید. سپس عبدالله پســــــر بزرگ طاهـــــر در سال 829 میلادی زمام امور را بـــد ســـــت گرفت. او شــخص ادیب، زمامدار لایق وهم افسر مجرب بود. موصــوف به زراعت ، آبــیاری وآبادی کشور توجه نموده ودرین راه خدمات زیـــاد نمود. بعد از مرگ او، پســـــــــرش طاهر دوم پاد شاه شده که تا ســـــــال 861 پاد شاه افغانستان بود. بعد از وی محمد بن طاهر دوم پادشاه شد کــه تا سال 872 دوام نمود. محمد بن طاهر دوم شخص بی کفایت ، عیــــــاش وتنبل بود و در نتیجه سلطنت خانـــــــدان طاهری پایان یافت وحکومــــت به صفاری ها انتقال گردید.
دولــــــــت صــفاری
( 872 ـ 910 میلادی)
مؤسس دولت صفاری در افغانستان یعقوب صفاری بوده کــــه در جمــــــلهُ « عیاران» سیبستان محسوب میشد. یعقوب بن لیـــــث بن معدل مردی بود از قریهُ قرنین ولایت سیستان که قبلاً به شهر زرنج آمده چندی شـــاگرد مسگر بود. به همین خاطر دوران سلطـنت یعقوب وبازماندگانش به نــــام صفاری ها یاد میشود. یعقوب بعداً به گروه عیـــــاران (*****) سیستان پیوست و در طول مدت کم بــه شــــهرت رســـــید. در سال 858 میلادی درهم بن نصر سیستانی فرماندار سیستان شد و یــعقوب سپهسالار سیستان گردید. دوسال بعــد یعقوب ، درهم بن نصر را از فرمـــــــانداری سیستان برداشته و خودش را امیر سیستان اعلام کرد.
یعقوب از دانش سیاسی ونظامی خوب برخوردار بود . او از وضـــــع اقتصادی مردم آگاهی داشت. باطبقهُ زارع واهل کســـبه بــا مـــهربـــــانی بر خورد نموده واز کسانیکه کمتر از 500 در هم مال داشت، مالیــــــــــه نمی گرفت. او بــا هــمکاران خــود صمــیمی بــوده و خـــود زندگی سادهُ سربازی اختیار کرده بود.
یعقوب بخاطر تمرکز دولت افغانستان اقدامات نمود ودرمدت چند سال کابلستان، قندهار، هرات، پوشنگ، کرمان، بامیان، بلخ، نشاپور، گردیـــز وغیره را تابع خود ساخت. یعقوب زبان عربی را از دفاتر طرد وبجــــای آن زبان دری را مروج ساخـــت. او میخواســــت تا سلطنت عباسی را در بغداد از ببرد ولی عمر با او وفا نکرده ، در ســال 878 میلادی به مرض قلنج چشم از جهان پوشید.
عمرولیث صفاری
بعد از یعقوب، برادرش عمرولیث صفاری در سال 878 میلادی بــه سلطنت رسید. او مخا لفین تـــجزیه طلــب وفیودال خودرا در داخل کشور ازبین برد. عمرولیث با خلیفهُ بغداد مدارا نمود ، ولی بعداً مــناسبات بــین ایشان بر هم خورد . در جنگی که در نـزدیک « استخر» ایران بین دولت عباسی بغداد و عمرولیث صفاری بوقوع پیوست ، نیروهای عمرولیـــــث پیروز گردیده و پاد شاه صفاری ازان پس از شر بغداد رهایی یافــــــــت. عمرولیث در جنگ بلخ از نیروهای اســمعیل سامانی شکســـــــــت خورد و خودش نیز اثیر گردید. امیر سامانی عـمرو لیث را به بغداد فرستاد ودر همان جا در سال 901 میلادی بقتل رسید. بــــا مرگ عمرولیث انحطـــاط دولت صفاری در افغانستان آغاز گردید.
بعد از عمرولیث یک تعداد اشخاص دیگر از خاندان صفاری بـــــــــه سلطنت رسیدند که عبارت اند از : طاهر بن محمد صفاری، لیث بن علی، محمد بن خلف بن لیث. ولی این پادشاهان کاری را از پیشبرده نتوانسـت . بخش اعظم کشور بدست سامانی های ماورالنهر افتاد. تا بالاخره دولــــت سامانی جانشین دولت صفاری در افغانستان گردید.
دولت سامانی در افغانستان
( 892 ـ 999 میلادی)
دولت سامانی در سال 847 میلادی توسط امیر نصر سامانــــــی در ماورالنهر بنیان گذاری شد. امیر اسمعیل سامانی گرگان، طبرستان و ری را جز قلمرو خود ساخت. موصوف در سال 907 از جهان رفت. پسرش امیراحمد بجای پدر نشست. او در سال 910 میلادی سیستان وبست را از دولت صفاری جداکرد. اودر سال 913 میلادی به قتل رسید. پــس از وی
یک تعداد اشخاص دیگر نیز زمام امور را بدست گرفتند که عبارت انــــد از: نصربن احمد، نوح بن نصر، عبدالملک بن نوح، منصور بن نـــــوح، نوح دوم بن منصور وغیره. دولت سامانی به اثر رقابت های دربــــــاری روز بروز ضعیف گردیده تا بالاخره از طرف دولت ایلک خانیه منقرض گردید.
دولت غزنویان در افغانستان
( 962 ـ 1148 میلادی)
الپتگین از غلامان ترکی زبان دربار سامانی و جز سربازان گارد شاهی بود. او به اثر درایت وکاردانی خود در دربار سامانی بحیث افســر گارد شاهی شناخته شد. الپتگـــــین در سال 959 بحیث سپهسالار اوردوی سامانی و والی ولایات شمال افغانستان گردید. او ولایت غزنی را به زور شمشیر از ابوبکر لاوی ، حاکم غزنی گرفت ودر سال 962 میـــــــــلادی اساس یک حکومت مستقل محلی را گذاشت.
سبکتگین که داماد وافسر الپتگین بود در سال 977 میلادی بـــــــــه حکومت رسید. این شخص با کفایت مؤسس دولت مشهور غزنی اســــت. موصوف ایالت آباد ومعمور بسـت وایالت قصدار در بلوچستان را تسخیر نموده ، در سال 986 میلادی با دولت کابلستان جنگید ودر نتیجه لغــــمان جلال آباد و پشاور را جز قلمروغزنی ساخت. در سال 993 میـــــــــلادی ولایت هرات ونشاپور را نیز تسخیر کرد. به این تر تیب افغانستان را به شمول تخارستان، بلخ، هرات، نشاپور، بست و بلوچستان تا سواحـــــــــل در یای سند در شرق، وحدت سیاسی بخشید. سبکتگــــــــین در سال 997 میلادی در گذشت.
سلطان محــــــمود غزنوی
( 998 ـ 1030 میلادی)
بعد از مرگ سبکتگین ، محمود در نشاپور اعلام سلطنت نموده و با اسمعیل برادر خود که در بلخ اعلام پادشاهی نموده بود، داخل جنگ شــد. محمود برادر خودرا در جنگ غزنی شکست داده ، اورا اسیــــــــــر ودر
جوزجان زندانی ساخت ودر همین زندان وفات یافت.
محمود قبل از همه متوجه متمرکز ساختن ادارهُ فیودالی در کشـــــور گردید. ایالات غرجستان وسیستان را تصرف نمود. درسال1010 میلادی ایالت غور را که مرکز آن« مندیش» بود ،فتح نمود. پـــادشــــاه سرزمین غـــــــــــور « ابن سوری» نام داشت که بعد از شکست در برابر محمود غزنــــــوی خود را مسموم ساخت. در همین سال ایالت جوزجـــــــان نیز تصرف گردید. ایالت جوزجان که شامل سرپل، میمنه ودولت آباد بــود، از نظر اقتصـادی معمور بوده وتجارت چرم آن شهرت زیاد داشت. محمود غزنوی در سال 1017 میلادی خوارزم را فتح نمود. موصـــــوف سفر سومنات را در ســال 1024 میلادی مؤفقانه به پایان رسانید. محمودغزنوی تـــا ســـــال 1028 میلادی پنجاب، کشمیر، قنوج، گوالیار، کالنجر، گرگان، مکران، طربستان، ری، همدان وغیره را تسخیر کرد. به این ترتیب قلمـرو افغانستان در دوران سلطنت غزنویان از قزوین(ایران) تا در یای ستلج (هند شمالی) و از خوارزم تا بحـــــــــیرهُ عرب را در بر میگرفت.
محمود جسماً تنومندو دارای چهرهُ جذابی بود. در سواری اســــــپ واستعمال اسلحهُ گوناگون مهارت داشت. اوزبان عربی را نمیدانست ولی از علوم دینی، ادبی و تاریخ اسلام معلومات کافی داشت. موصوف بــــــه بازی شطرنج خیلــی علاقه داشت و شطرنج باز ماهر بود. محـــــــمود به نیروهای مسلح و اســـتخبارات اهمیت میداد و شکوه وجلال در باری را دوست داشت. محمود غـــزنوی در مذهب خیلی متعصب بود. به همـــــین خاطر با هر مذهب وفلسفه ، به استـثنـنای اســـلام، مخالفت داشت. بخاطر همین امر در دوران سلطنت او علوم عقلی در افغانستان متوقف گردیده و وسعت نظر دوران سامانی از بین رفت. ابن سینای بلخی دانشمـند مشهور وطبیب بی مانند عصر خود به همین خاطر دعوت محمـــــــود غزنوی را نپذیرفت و از آمدن به غزنی خودداری کرد.
باوجود آنهم دوران محمود غزنوی درافغانستان ، دوران وحـــــدت سیاسی ودینی کشور است. دین اسلام در تمام کشور ( به استثـنای بخــش کوچک در شمال شرق کشور) منتشر گردید. زبان دری جـــای همه زبان های محلی وخــارجی را گرفت. شهکار های هنری وهنرمندان مشــــهور درین عصر بمیان آمد. معماری وصنایع، پیشه وری وآبیاری، زراعـــت وتجارت انکشاف زیاد نمود. در دربار او تعداد زیاد شعرا وادبا وجـــــود
داشت . فردوسی شاعر وادیب نامدارزبان دری از شاعران دربار سلطان محمود غزنوی محسوب میگردد.
محمود غزنوی در سال 1030 میلادی به عمر 59 سالگی چــــــــــم از جهان پوشید.
سلطان مسعود غزنوی
(1030 ـ1041)
بعد از مرک محمود غزنوی پسرش محمد از جوزجان به غزنـــی آمد وبر تخت سلطنت نشست. موصوف بــــــه عیـــش وعشــرت، تجمل و اسراف پرداخت. درباریان او برادرش مسعود را که والی ایران بـــود به غزنی دعوت نمود. محمود که به غزنی رسید، برادر خود را کـــــــور نموده و در قلعهُ مندیش غور زندانی ساخت. مسعود شخص تحصیل کرده بود، برعلاوهُ زبان دری، زبان عربی وترکی نـــــیز میدانست. او از ادب دری وعربی بهره داشت. مسعود مرد تنومند وقوی، دلیر ومســـــــــــتبد، خود خواه وبدگمان، تجمل دوست وحریص بود. موصوف رجال با تجربهُ دولت را با حبس ومصادره وتعقیب از بین برد. گرچه مسعود در سیاست خارجی هوشیارانه رفتارکرد، با دولت ترکستان روابط حسنه برقـــــــرار نمود، از خلافت بغداد خواست که با دولت ترکستان صرف از طریـــــق افغانستان مکاتبه نماید وهم تسلط افغانستان را بر ایران وهند برســــمیت بشناسد. اما سیاست داخلی آن درست نبود. مسعود در سال 1032 میلادی بر خلاف فیصله های مجلس وزرا ، دوبار به هندستان، وهمچنان بــــــــه گرگان، ساری وآمل لشکر کشید ومردم را تحت فشار قرار داد، ازانجمله دوملیون دینار(طلا) بــالای مردم طبرستان وآمل حــــــواله نمود. وزرای معروف غزنی چون احمد حسن میوندی، خواجه عبدالصمد ، بونـــــصـر مشکان و سائر رجال ملکی ونظامی در طول دورهُ سلطنت مسعود، از خودرایی ، عیاشی وفشار او دلسرد ونا راضی بودند. مـــــــــردم نیز از تحمیلات وخواســـــــــته های بی حد حکام او بجان رسیده بودند. چنانچه « سوری» حاکم خراســـان یکبار هدیهُ را برای مسعود فرستاد که پنجصد حیـوان بار کش آنرا انتقال میداد. این تحفـــه چهار ملـــیون در هـــم قیمت داشـت. همچنان سال دوبار، در جشن نوروز ومهرگان، از تمــــام ولایات کشــــور تحفهُ نقد وجنس به غزنی میرسید. مسعود پولیراکه به شیوه های گوناگون از مردم میگرفت ، به تجمل ، عیاشی ومشروب خواری مـــداوم بمصرف می رسانید. تخـــت وتــاج مسعود که در طول سه سال از طلا ساخته شــده وجواهر پر ارزش مانند المـــاس، زمرد، یاقوت وغیره دران بــــــکار رفته بود، میلون ها درهم ارزش داشـــت. عطــــایای مسعود نیز خیلی بزرگ بـود، بطور مثال ، مسعود دریکشب به «علوی» شاعر یک ملیون درهــــــــــم بخشید ، بار دیکر به یک تاجر ساکـــزی شانزده هزار دینار (طلا) بخشید.
مامورین بلند مقام، درباریان، روحانیون و افسران عالی رتبه همـــــه مالک اراضی زراعتی، باغ ها، عمارات، مال مواشـی، غلام وکنـــــــــیز وسامان تجمل بودند. بطور مثال، ثروت احمد حسن میوندی صدراعظـــم مسعود به بیش از سی ملیون درهم میرسید. همچنــــــــــین « عنصری» ملک الشعرای در بار محمود ، دیگدان وآلات نان پزی ازنقره وظـــروف نانخوری از طلای ناب استعمال میکرد.
این اشراف وبزرگان ، اگربا کلمات دیگر بیان گردد، گل سرسبــــــد جامعهُ آن زمــان افــغانســــتان، مالـــیه نمــــیدادند واز همهُ تکالیف معاف بــــــودند. در حالیکه همهُ دهقانان وزحمت کــشان شهر وده مجبور بودند مالیه بدهند ودربیگار وحشر بطور رایگان کارکنند، طبقهُ ممتاز جامعه را اعاشه کنند وامکانات عیش وعشرت آنهارا فراهم سازند وخود بالقــــــــمه نانــــــــی بخورونمیربه سختی ومحرومیت زندگی کنند.
واضح است که در چنین شرایط مسعود از پشتیبانی مردم برخوردار نبود و نمتوانست چنین توقع هم داشته باشد . این هــــم هویداســـت کـــــه زمامداریکه از پشتیبانی مردم برخوردار نباشد، سلطنت او متزلزل بوده وچندان دوام نمیکند. بالاخره به اثر شورش ترکمانان سلجوقی که بخــش شمال افغانستان تا نشاپور بدست آنها افتید، انحطاط سلطنت غــزنـــــوی آغاز گردید.
در سال 1044 میلادی سلطان مسعود به سوی هند حرکت کرد، ولی در عرض راه به اثر یک کودتلی نظامی، پادشاه محبوس گردیده، افسران بلند رتبه محمو برادر نابینای مسعود را به تخت سلطنت نشاندند.ا یـــــــن شخص هیچ کار راکرده نتوانست وزمام امور دولت را به پســــــــر نیمه دیوانهُ خود سپرد. اولین کاریکه پسر محمد انجــــام داد عبارت از کشـــتن مسعود بود.
مودود پسر سلطان مسعود ازبلخ خود را به جلال آباد رسانیــــــــــد، جنگی که بین محمد ومودود بین راه جلال آباد وپشاور صورت گــــرفت، محمد وپسرش به قتل رسیدند. مودود به غزنی بازگشت نموده وبـــر تخت
سلطنت نشست. مودود با مشکلات زیاد مواجه شد زیرا دولت ضـــــعیف گردیده ومخالفین نیرومــــند و جسوربمیان آمده بود. آن شکوه وجلال قبلی دولت غزنویان دیگر باقی نمانده ، مخالفین وفیودال ها آهسته، آهســــــــته از هر سو مناطق وایا لات افغانمستان را تحــــت تصرف خود درآورده، حتی در سال 1117 میلادی خطبه بنام سلطان سلجوقی در منابر غزنـــی خوانده شد. خسرو ملک آخرین پاد شاه غزنوی درسال 1201 میــــــلادی بدست نیرو های سلطنت غوری سقوط نموده وســــــلطنت غزنــــویــــان پایان یافت.
وضع اجتماعی افغانستان در زمان دولت غزنوی:
در دوران دولت غزنوی ( قرن 10 ـ 12 میلادی) زراعت وآبیــاری منکشف بوده، بند های آب ساخته میشد، صنایع وپیشه وری مخصوصا" نساجی وفلزکاری انکشاف نموده بود، آرت وهنر مدارج عالی خــــود را می پیمود، شهکار های ادبی خیلی با ارزش مانند شاهنامهُ فردوسی درین دوره بمیان آمد، قصر ها وعمارات عالی ساخته شد، شهرهای عمــــــدهُ افغانستان مانند بلخ، کابل، هرات، مرو، نشاپور مراکزتجارتی اســـــیای وسطی بود، راه ابریشم که قسما" از قلمرو دولت غزنوی میگذشــــــــت، کاروان های عظیم دران حرکت میکرد که چین وهند را با مدیتـــــــــرانه وصل مینمود. آسیاب های آبی وبادی، چرخ های مختلف النوع آبکشــی در کشور مورد استفاده قرار میگرفت. مرمرهای حکاکی شده، گچ بری های قصر ها ، نقاشی های لشکری بازار بست، ظروف فلزی وکاشی جلادار ، جینی باب، چوب های کنده کاری شده، منار های غزنــــــی، طاق بست وغیره هنوز هم از ارتقا وانکشاف صنعت معماری و هنـــر دورهُ غزنوی حکایت میکند. در حالیکه در فرانسه معماری گوتیــــــک که ظریف تر از رومن بود ، هنوز بمیان نه آمده بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(*)ـ این همان سند باد است که در داستان های «هزارو یک شب » داستان های فراوان تقل شده است.
(**)ـ این شخص یک دانشمند بزرگ علم کمیا و سیاست مدار برجسته بود، پیروان وی به نام سپید جامگان شهرت داشتند. موصوف بنام حکیم مقنع شهرت داشت.
(***)ـ حمزهُ سیستانی یک شخصیت نامور بود که داستان های زیاد ازو باقی مانده ، ولی نــــــویسندهُ کتاب منظوم« امیرحمزه» به زبان پشتو قهرمانی های اورا اشتباهاً به «حــمزه» کاکای پیامبر اســـــلام نسبت داده است.
(****)ـ شهر پوشنگ ( زندجان کنو نی در ولایت هرات) شهر آباد ، مستحکم ودارای مدارس و مساجدبود که درا ها علوم اسلامی ، خط و ادبیات تدریس می شد.
(****)ـ در قرن های هشتم ونهم میلادی در اکثر کشور های اسلامی گروه از مردم با یک نوع تشکیـــــلات وجود داشت که میتوان آنها را بحیث احزاب سیاسی متشکل شناخت. اعضای این گروه هـــــــــا از ناداران، درویشان، بینوایان، جوانان پر شور وبا انرژی(در عین حال ناراضی از اوضاع) شهری تر کیب گردیده بود. رؤسای آنها به نامهای پیر، استاد، نقیب، سرهنگ وپدرعهد یاد گردیده و وظیفهُ رهبری این دسته هـــــــــارا بدوش داشتند. اعضای این گروه ها مطیع بلا شرط رؤسای خود بودند. داوطلب عضویت با شرایط و تعهدات خاص پذیرفته می شد. این گروه در افغانستان بنام « عیــار» یاد میگردید. هزاران نفر ازین گروه ها تحت رهبری رؤسای شان ور هنگامه های سیاسی و انقلابی شرکت میکردند. عیاران دوست و پشتــــــــیبان مردم نادار و فقیر و مخالف سرسخت زور مندان وفیودالان بی رحم بودند. تاجایکه کاروان های متمولیـــــــــــن را تاراج نموده و در بین بینوایان تقشیم میکردند. این گروه ها در کابل بنام های «کاکه» و « شیر بچه » و در قند هار به نامهای « زمرک» و « کاکو» تا قرن بیستم عمر نمودند. دوست بچـــــــــــــهُ آ ذ ر، بچــهُ بها یی، پیروی بچــهُ ا دی، کاکه طلا، کاکه نقره، کاکه شکور، میر عبدالعزیز لنگرزمین، صوفی غنی از مشاهیر این گروه ها در قرن نزدهم و بیستم میباشد. این گروه درکشور مای عربی بنام « فتـــی» ، در ترکیــه بنــــــــام « غـــازی » و در ایــران بنام « جــوان مردان » یاد می شدند.
بخش پنجم 5
افغانستان ودولت سلجوقــی
(1038 ــ 1153 میلادی)
سلجوقی ها بازماندگان سلجوق پسر وقاق از قبیلهُ ترکمـــانان بود که در دوران سلطان محمود غز نوی به ایشان اجازه داده شد که در شمـــــال افغانستان رمه چرانی کنند. سلجوقی هابر یاست طغرل وچغربیک پسران میکایئل بن سلجوق در زمان سلطان مسعود غزنوی به چورو چـــــــپاول
شهر های شمال افغانستان پر داختند. جنگ هایکه بین سلجوقی هــــــــا و سلطان مسعود بوقوع پیوست، بالاخره سلجوقی ها پیروز گردیده ، مرو و نشاپور را در سال 1038 میلادی فتح کردند، سائر ایـــالات شــــمالــــــی افغانستان نیز در سال 1039 میلادی بدست سلجوقی ها افتید. خوارزم را در سال 1043 میلادی گرفتند، ولایت بلخ هم از طرف سلطان مـــــودود غزنوی طبق معاهدهُ به دولت سلجوقی داده شد. طغرل سلجوقی یکـــی از پادشاهان مقتدر عصر خود بود که وحدت سیاسی ایران بدست اوصورت گرفت.. موصوف در سال 1062 میلادی بغداد وشام را تصــرف نــــمود ودر سال 1063 میلادی وفات یافت.
بعد از طغرل برادرزادهُ او، الپ ارسلان به سلطنت رسید، موصوف در سال 1063 میلادی رومانس دیوجانوس امپراطور روم شــرقی را در در ار منستان مغلوب نمود . الپ ارسلان در سال 1072 میلادی ضمــــن سوقیات به ماورالنهر بقتل رسید. ملکشاه سلجوقی جانشـــین پدر گردیده و ماورالنهر را فتح نمود. نظام الملک وزیر این پاد شاه بـــوده که مــــدارس زیاد را برای تدریــس مذهب شافعی ســـــاخت وهم کــــتاب مشــــهــــور « سیاست نامه» را تالیف کرد. دانشمند، شاعر ومتفکر بزرگ سرزمین ایران، عمر خیام تاریخ جلالی را به فرمان همین پاد شاه نوشت. گرچــــه ملکشاه مانند پدرش الپ ار سلان بی سواد بود ولی در امور ادارهُ دولتــی و ادب پروری سلاطین غزنی را پیروی مینمودند. اکثر پـــاد شــــاهـــــان سلجوقی بی ســــواد بودند ولی وزیران آنها اشخاص بادانش وتحصیلکرده بودند.جانشینان ملکشاه مثــل محمود، برقیارق، ملکشاه ثانی ومحـــــمد در ادارهُ آن قلمرو وسیع ضعیـــف بودند. در حقیقت امپراطـــــوری مقـــــتدر سلجوقی بعد از ملکشاه اول روبــــه انحطاط نموده بود. اما سلطان سنجر سلجوقی که در سال 1117 میلادی درشمال افغانســـــتان مستقل شده بود برای چندین سال دیگر قدرت دولت را با دســـت قوی حفظ کرد و مشعل ادب را فروزان نگهداشت.
هجوم سلجوقی ها در افغانستان علاوه بر تجزیهُ سیاسی کشـور باعث خرابی بیشترزندگی دهقانان نیز گردید. در دورهُ سلجوقی هـــا دانــــــــش وفرهنگ تحت شعاع تعصب مذهبی قرار گرفت. دولت ســــلجوقی که در اوایل باعث وحدت ایران شد، در افغانستان برعکس به مدنیت وتشکیلات منـــظم اداری صد مه زد، شهـر هـــای مورد هجموم ایشان صدمهُ بزرگ اقتصادی وفرهنگی را متحمل شدند. این تراژیــــدی بـــه شـــکل خیـــــلی وحشتناک آ ن در دههُ اخیر قرن بیستم بار دیگر تکرار شد که در جای آن به آن خواهیم پرداخت. از نظر اقتصادی دوران سلطنت ســــــلجوقی ها ، دوران توسعـــهُ تجارت شمرده میشد.
دولت غوری در افغانستان
(1148 ــ 1214 میلادی)
خاندان سوری(*) ازمـلوک الطوایف افغانستان وحکمدار محلی ولایت غور در زمان قبل از اسلام بود. از شخصیت هـــای مشـــهورآنها ماهویهُ ســـوری زمامدار ولایت مرو در قرن هفتم میلادی هنگام ظـــهور اسلام است کــــــه یزدگرد ساسانی را بکشت و با اعراب داخــــــــل مفاهمـــــه وبالاخره مسلمان شد. اما سوری های غور توانستند استــــقلال محلی خود را چند قرن در مقابــــل حملات اعراب وتســـــلط دولــــت هـــای مسلمان افغانستان حفظ کند. اولین شخص از امرای محلی غور در دورهُ اســـلام ، امیر فولاد شنسبـــی است که در اواخر قرن هشتم میلادی در نهضت ملی مردم افغانستـــان بر ضد سلطهُ دولت اموی شرکت وبا ابومسلم خراسانی همکاری نمـود. امیر سوری شخص دیگری ازین خادان است که معاصر یعقوب لیــــــث صفاری بود. « امیر کرور جهان پهلوان» زمـــامـــــــدار دیگرازی خاندان بود، موصوف شاعر نیز بوده ولی اشعار زیاد ازاو باقی نمانده است.
در اوایل قرن یازدهم میلادی دولت غزنوی در سرزمین غور نفــوذ نمود. فرماندار غور امیر محمد سوری از طرف سلطان محمود غزنـــوی اسیر گردید، اما حکومت محلی را در خاندان او باقی گذاشته، بوعلی پسر محمد سوری را بجای پدر مقرر نمود. مالیات ولایت غور که به غزنی پر داخته میشد عبارت از اسلحه، مانند شمشیر، جوشن(زره) ، خود جنگــــی (کلاه آهنی) ، گرزهای مختلف النوع ، سپر، نیزه وغیره بود ، زیــــــــرا فلز کاری واسلحه سازی غور در آ سیاس وسطی شهرت زیاد داشت.
بعد از بوعلی فرماندار حکومت غــور محمد دوم سوری، پـــــس ازان قطب الدین حسن وسپس غزالدین حسین بــه حـــکومت غــــور رسید. این شخص مرد ادیبی بود و سراسر سرزمین غوررا بین پسران هفـــــت گانهُ خود مشهور به « هفــت اخــتر» تقسیم کرد.
قطب الدین محمد پسر وجانشین او استقلال بیشتر بدست آورده وخــود را بنام« ملک الجــبال» یاد کرد. به اثر خانه جنگی او مجبور گردیـــد که به در بار غزنی پناهنده شود. سلطان بهرام شاه غزنوی به سبـــــــب اتهام سیاسی اورا بقتل رسانید وخاندان سوری را بر سر انتقام آورد.
نخست سیف الدین سوری برادر قطب الدین محمد به سوی غزنــــــی لشکر کشی نمود ، بهرام شاه غزنی را تخلیه کرد وبه ولایات شــــرقــــی افغانستان شتافت ، ولی در زمستان که راه های غــور مســــد ود بـــــود ، بر گشت وغزنی را تصرف نمود و سیف الدین ســـوری را با وزیـــــرش
مجددالدین بدارآویخت. بهاوالدین سام بن حسین جانـــشین سیف الد یــن در غورحین لشکر کشی انتقامی دربین راه غزی وغــــور وفات کرد وجایش را در غور علاوالدین حسین بن حسین بن سام گرفت. علاوالدین همینکــه در غور برسر اقتدارآمد ، بدون تأخیر بسوی غزنی لشکر کشــی نمــــود. بهرام شاه غزنوی از در مصالحه پیش آمد ولی علاوالدین نپذیرفت. او در سه جنــگ ( زمینداور، تگین آباد و غزنی) بر بـــهرامشاه در ســـــــــــال 1148 میلادی پیروز شد وشهر غزنی را تســــــخیر کرد. بهرام شاه فرار نموده ودر ولایات شرقی کشور پناهنده شد ودر همانجا چشم از جهــــــان پوشید. علاوالدین بعد از تسخیر غزنی امر صادر نمود تا این شهر زیبا و عروس شهر ها را آتش زند ومردم آنرا بقتل برساند. شـــهر غــــزنـــــی هفت شبانه روز در آتش سوخت وسربازان علاوالدین هرکی را کــــه از مردان یافت کشت و زنان واطفال را اسیر نمودند. علاوالدین بعـــــــــد از ویران ساختن غزنی از راه قندهار وبست به غور باز گشت، ولی ولایــت بست را که املاک خاندان شاهی غزنویان بود ، دیوانه وار با قصر هــای لشکری بازار و عمارات کم نظیرمحمودی ویران ساخت. گرچه جانشینان علاوالدین این عمارات قسماً بازســـازی نمودند ولی بعداً از طـــرف مغل بکلی از بین رفت. علاوالدین در تاریخ بنام «جهانسوز» یاد شده است.
علاوالدین در جنگ باسلطان سنجر سلجوقی شکست نموده واســــیر شد ، اما بـــه اثر چرب زبانی وآداب شناسی در بار از اسارت نجات یافت وبه غـــور مراجعت نمود . سلطان سنجر در سال 1153 میلادی بدســـت غزها اسیر گردید و دولت سلجوقی پایان یافت. در عــــوض علاوالدیــــن فرصت یافت تا امور غور را سرو سامان دهد ومخالفین داخـــلی خــودرا سرکوب نماید. علاوالدین سپس ولایات بامیان، تخارستان، گرم ســـــــیر،
زمین داور وبست با حوزهُ مرغاب ، غرجستان وتولک را تحت تسلـــــط خود قرار داد. اوبامیان ، تخارستان وبدخشان را به برادر بزرگ خــــــود ملک فخرالدین داد، از همین وقت است که سلســـــلهُ حکمرانان محلــــــی بامیان بمیان آمد و تا نفوذ خوارزم شاهیان دوام نمود.
علاوالدین در ســـــال 1155 میلادی بازندگی وداع کرد. او تعصب مذهبی نداشت به همین خــاطر نمایندگان ومبلغین اسمعلیه از الموت ایران به دربار اورسیدند و احتـــرام دیدند ، سلطان علاوالدین به ایشان اجــــازهُ اقامت وتبلیغ در قلمرو خود داد. بعد ازمرگ علاوالدین پسرش سیف الدین بجای پدر نشست. او با مردم مدارا کرد ودر صدد التیام جراحــــات وارده از مظالم پدر شد، اما ازینکه او دست پروردهُ فقها بود ، در مذهب تعصب وخشونت زیاد داشت، پس امر صادر کرد تا پیروان اســــمعلیه درسراسر قلمرو او اعدام گردد. سیف الــــــدین در سال 1162 میلادی در مــــیدان جنگ با غز ها بقتل رسید.
غیاث الدین محمد بعد از مرگ سیف الدین پاد شاه افغانستـــــــــــان و برادرش شهاب الدین محمد قوماندان گارد محافظ شاه گردید. ایـــــن دو برادر در قطار مقتدر ترین پادشاهان این دورهُ افغانستان قــرار دارند. در طول 43 سال پاد شاهی آنها، عظمت سیاسی از دست رفتهُ عهد غزنویان را تجدید نمودند. غیاث الـــــدین سپهسالاری نیرو های مسلح را با ولایات غزنی وقندهار به شهاب الدین داد.
غیاث الدین محمد از سـال 1175 تا سال 1192 میلادی نشـــاپور، مرو، غرجستان، تخارستان، سیستان، مکران، گرگان، کابلستان، ملتــان، پشاور،لاهور، پنجاب، اجمیر، سوالک، هانسی، سرسیتی، بنارس، دهــلی قنوج، نهرواله وغیره را جزو قلمرو دولت غوری نمود. بدین ترتیــــــب سلطنت غیاث الدین از کنازهُ بحیرهُ کسپین تا سواحل جمنا و از دریــــــای آمو تا بلوجستان وسعت یافت.
غیاث الدین در سال 1201 میـــلادی به عمر 63 سالگی در هرات وفات یافت وجایش را شهاب الدین گرفــت. موصوف قلمرو وسیع دولــت غوری را هوشیارانه اداره کرد وبا دولــــت قوی خوارزم معاهدهُ دوستـی امضاء نمود. درسال 1205 میلادی ، بـــعد از سرکوب نمودن شورش در پنجاب ، در راه مراجعت به غزنی بدست فدایان شورشیان کشتــــه شــــد. ازین به بعد انحطاط دولت غوری آغاز گردید. در سرزمین هند دولــــــت های مسلمان افغانی مانند قطبی، شمسی، غیاثی، تغلقی، غلجایی، لـــودی،
خضرخانی، سوری وغیره در منطق مختلف هند تشکیل گردیده کـــه در طول شش قرن صفحهُ جدیدی در تاریخ تمدن انکشور بزرگ کشوده شـــد که تشریح آن مربوط تاریخ هند است.
محمود بن غیاث الدین در سال 1205 میلادی به ســـلطنت رسیـــد . او شخص بی کفایت وعیاش بود، خزانهُ فیروزکوه(پایتخت غـــور) را کـــــه هشت صد صندوق پر از طلا داشت، بر سر عیش و تجـــمل خالی کـــرد. فیودالان وافسران بلند رتبه از چنین اوضاع استفاده کرده وهـــریــــک در مناطق حکمرانی خود یکی بعد دیگر دم از استقلال زدند. بطور خــلاصه باید گــفت که در نتیجهُ یک سلسله تحولات وتغیرو تبدیل پاد شاهان غور، علاوالدیـــــــــــن محمد بن علی در سال 1214 میلادی سلطنت غور را به خوارزم شاهیان تحویل نموده وخودش نیز به خوارزم رفته و درهمانجا وفات نمود ودولت غوری به تاریخ پیوست.
تمدن وفـــــــرهنگ دورهُ غوری دنبالهُ همان تمدن وفرهنگ دورهُ غزنوی است ، جز آنـــکه دولت غوری ( به استثــنای سلطان سیف الدین) تعصب مذهبی دولت غـــزنوی را نداشت ودربار های اکثر پادشــــاهـــان غوری مجمع دانشمندان مذاهب مختلف بودند.
نمونه های معماری انکشاف یافتهُ آن زمان عبارت از مسجد جامع هرات ومنار های جام میـباشد. این منار ها که بیست سال قبل از تراژیدی چنگیز ساخته شده یاد گار عــالی وباشکوه است که از نظر معماری هــیچ نقص ونارسایی دران دیده نمــی شود. از ادبیات دری آن دوره چهار مقالهُ عروضی سمرقندی و اشعار پشتوی امیر کرور جهان پهلوان نمایندگـــــی میکند. بخش بزرگ از آثار گـرانبهای ادبی وهنری در حـــملات ویرانگر چنگیز خان از بین رفته است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(*)ـ خاندان سوری از جملهُ قبایل متعــد د پشتون بوده که بعد ها تحت رهبری «شیر شاه سوری» در هند حکومت مقتدر تشکیل نمود . تفصیل این بخش از تاریخ خاندان«سوری» مربوط تاریخ هند بوده و درین جا ازان صرف نظر گردید.
دست نوشته های دگروال غلام نبی یورش بخش ۶ تا ۸-
ـ
لینک مقالات قبلی نویسنده : در سایت روشنایی 1 نگرشی بر تاریخ حرب افغانستان جزء اول غلام نبی یورش h 2 3 4 5 6 7 8 9 افغانستان ودولت سلجوقــی (1038 ــ 1153 میلادی) 10 11 تلاش مردم برای احیای مجدد تمدن دوران فرمان روایی خاندان کرت(1245 ـ 1381 میلادی) 12 13 14 15 تجاوز دولت انگلستان بر قلمرو افغانستان(1839ــ 1842میلادی) 16

دست نوشته های پیشین دگروال غلام نبی یورش ۶ تا ۸
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *