هجرت حضرت محمد(ص) - محمد شعیب مجددی
بر اثر فرمایش مکرر خواننده گان وبلاگ روشنایی، اینک تلاوت کامل قرآن کریم با نمایش متن و قرائت ترجمه فارسی و انگلیسی را بدست نشر می سپاریم. اینجا را کلیک کنید
حضرت محمد ( ص )
صبح درخشان مدنیت جدید و مبدأ تاریخ اسلام
نویسنده : محترم دکتورمحمد شعیب مجددی
«الذین امنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم وانفسهم اعظم درجة عندالله واولئک هم الفائزون یبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان وجنات لهم فیها نعیم مقیم »
(آنهای که ایمان آوردندو هجرت کردندو جهاد نمودند به مال وجان خود در راه خدا ،در نزد خداوند صاحب درجه بزرگتری هستند وهم ایشان اند رستگار ، پروردگار شان آنها را به رحمتی از نزد خود و نیز به خوشنودی خویش و به بهشت های مژده میدهد که در آن بااستفاده از نعمت های همیشگی جاودانه بسر میبرد حقا که در نزد خداوند مزدی بزرگ است ) (سوره توبه آیات 20 و21)
هجرت حضرت محمد (ص) از مکه معظمه به مدینه منوره ، یکی از باعظمت ترین و مهمترین واقعات در تاریخ بشریت بطور کل وتاریخ اسلام بطور خاص بشمار میرود. الله سبحانه وتعالی برای نجات مسلمانان از گزند ظلم وستم کفار وقریش و شروع مدنیت جدید برای سرور کائنات با کلام بر حق خود در قرآن عظیم الشأن سفر مهم ،استثنائی و سر نوشت ساز را هدایت میدهد. «به تحقیق آنانکه فرشته گان قبض ارواح ایشان را کردند، در حالتیکه بر خویشتن ستمگاربودند( بترک هجرت از دار حرب بدار اسلام و به تکثیرسوادکفار)فرشتگان به ایشان گفتند: شمادر چه حالی بودید؟گفتند:در سر زمین خویش بیچاره بودیم . گفتند: آیا زمین خدا فراخ نبود تا در آن هجرت میکردید؟ پس آن جماعت جای ایشان دوزخ است و چه بد جای است دوزخ مگر آنانکه به حقیقت بیچاره اند از مردان وزنان و کودکان هیچ تدبیری نمیتوانندو هیچ راه را نمی یابند ، دور نیست که خداوند آن جماعت را عفونمایدحقا که خداوند در گذرنده و آمرزنده است» ابعاد وسیع هجرت دروازه گشای جهانی فوق العاده مهم درزندگی بشرتاآخردنیابشمارمیرود .
هجرت کلمه عربی و در قرآن عظیم الشأن در هفده سوره ، ده سوره مدنی وهفت سوره مکی تذکر یافته است .« در شریعت اسلام انتقال از دار کفربه دار ایمان یا ترک کردن دیار ومسکن است که در آن آزادی عمل به دستورت شرعی وجود ندارد وبواسطه رضای خدای متعال شخص مهاجر آن سرزمین را ترک گفته وبه دیاری که بتواند اساسات شرعی راآزادانه موردعمل خویش قراردهد هجرت می نماید » (تفسیردر سایه های قرآن) با در نظر داشت حرکات کلمه هجرت، معانی آنرا تا 47 رسانیده اند. هجرت درلغت نامه های معتبر به این معانی آمده است. جدائی ،دوری،افتراق ،فراق،ترک وطن ،دوری از خانمان ومفارقت یاران ودوستان ،جدائی ازسرای ونشیمن ،بریدن از وطن ،بریدن ازخانمان ،جدائی از وطن و دراصطلاح مسلمین ترک وطن کفار و انتقال به دارالاسلام (ازتعریفات سید شریف جرجانی)
شعرا ادب فارسی دری کلمه هجرت را با معانی ومفاهیم آن با زیبائی خاصی برشته نظم کشیده اند. ناصرخسرو چنین سروده است.
آن را که کس به جای پیمبر جزاو نخفت
با دشمنان صعب به هنگام هجرتش
از بهر دین ز خانه براندند مر مرا
تا با رسول حق به هجرت سوی شوم
این بس شرف سفرکه درعالم
تاریخ ز هجرت پیمبر شد
( علی شطرنجی)
هجرتان
در لغت نامه ها هجرتان نیزثبت شده است ؛ که به صیغه تثنیه به معنی دو هجرت مسلمانان میباشد . هجرت اولی در سال پنجم بعثت از مکه معظمه به حبشه میباشد. که مسلمانان برای نجات از ظلم ،ستم وخطرکشته شدن توسط قریش وکفار مکه معظمه را ترک وبه حبشه رفتند و پادشاه حبشه نجاشی آنها را پناه داد. تعداد مهاجرین درین هجرت به قول طبری هفتاد ودو تن و دیگر تواریخ تا دوصد وبیست نفر گفته اند . هجرت دوم هماناهجرت حضرت سرورکائنات محمد( ص)با مسلمین ازمکه معظمه به مدینه منوره در تاریخ شانزدهم جولای 622 عیسوی میباشد که مبدأتارخ اسلام گشت.
برای اینکه بتوانیم یک نمای روشن و فهم ودرک بهتر از هجرت،دلایل وعلل هجرت تمثیل نمائیم؛زیبا مینماید که چون غواصان وشناگران به موج های ازین بحر بیکران غوطه ور وبا طعم قطراتی کام را شادآب گردانیم .
انواع هجرت
با در نظر داشت احادیث حضرت محمد (ص)هجرت از وطن اصلی به سرزمینهای دیگر ازدوحالت خالی نیست ومیتوان مهاجررا به دو دسته تقسیم نمود. باید یاد آور شد که هجرت از دیدگاه اسلام تنها مکانی وخارجی نیست ؛ بلکه پیش ازترک وطن بایدهجرت ازدرون شروع شودوازآن چیزهایکه بااصالت وافتخارات انسانی منافات دارد؛هجرت ،دوری وجدائی نماید وآن عبارت از فرار از تاریکیها به نور واز کفر به ایمان و از گناه و نافرمانی به اطاعت وفرمان خداوند(ج) میباشد.
اول - مهاجرحقیقی : مهاجر حقیقی به اشخاصی اطلاق میشود که برای رضای الله سبحانه وتعالی ، پاسداری از قرآن وایمان خویش ، سنگر داری از عقیده اسلامی ، هجرت را ترجیح داده مال و انرژی را در راه عقیده اسلامی به مصرف میرساند. حضرت عبدالله بن عمر از حضرت محمد (ص)روایت میکند: «مسلمان حقیقی کسی است که مسلمانان از شر زبان و دستش ایمن باشند و مهاجر حقیقی کسی است که از آنچه خدا منع کرده به پرهیزد»
دوم- مهاجری را گویند که به منظور کسب مادیات و نجات جان خود از خطر کشته شدن ترک وطن نموده وهجرت مینماید. حضرت عمر فاروق(رض) از حضرت محمد (ص) روایت میکند « همه اعمال وابسته به نیت ها است و با هر انسان موافق با نیتش معامله صورت میگیرد.پس کسیکه بواسطه رضای خدای پاک و به خاطر رسول او هجرت میکند ثواب هجرت خود را کاملا در می یابد و افرادی که به سب کسب کردن مادیات هجرت میکنند نیز بمقاصد مادی خودمیرسند و اگر منظور از هجرت همانا نکاح نمودن با زن باشد پس به مرام خود نائل میگردند » بعضی علما ودانشمندان با درنظرداشت خصوصیات ، کیفیات و جزئیات موضوع ، انواع هجرت رابیشتر ازین گفته اند .
زندگی مسلمانان پیش از هجرت
هجرت حضرت محمد (ص) از مکه معظمه به مدینه منوره ارتباط مستقیم با شرایط سخت ودشوار زندگی اولین مسلمانان دارد . برای روشنی به علل ودلایل هجرت ، نمای ازین دوران را تمثیل مینمائیم.
شروع دعوت وزندگی اولین مسلمانان : چهارده قرن پیش از امروز در شبه جزیره عرب کودکان نوزاد را به جرم دختر بودن رنده به گور میکردند. 360 بت ساخته شده دست بشر که هیچ توانائی و قدرتی نداشتند ؛ توسط انسان اشرف المخلوقات پرستش میگردید . ابر سیاه و تاریک جاهلیت سایهء بدبختی و ظلمت را پهن و خون شیطانی در رگهای جاهلان موج میزد . فساد ، فحشا ، بیبندباری ، ظلم ستم وبی عدالتی ، باطل را جاینشین حق نموده بود . درین دوران جاهلیت ، بشریت به چراغ درخشان ، نور تابان وقانون الهی احتیاج داشت تا دست انسان گمراه را گرفته از صراط الطاغوت به صراط المستقیم هدایت نماید . در یکی ازشبهای تاریک وسیاه دوران جاهلیت ناگهان آسمان نورباران گردید . گویا فرشتگان رحمت مشعل فروزان به پیشگام پیام آور هدایت گرفته اند . عرشیان خاکیان را مژده میدادند ؛ خورشید تابان در دل شب در حالت طلوع نمودن است . درون خانهء بی بی آمنه ستاره باران بود . ستاره های آسمان پرپرزنان نزدیک میشدند و فرشته های رحمت آسمانی صف به صف با سرور وشادمانی آهنگ مژده آمدن خورشید تابان ، ماه درخشان ، ستوده یزدان ، نیکوی نیکویان ، بهترین آدمیان را میسرودند. بی بی آمنه شکوه و جلال تقدس گونهء را، همنوا با مهر ومحبت مادرانه تجربه مینمود وبهترین عالم وآدم سرورکائنات ، شفیع روزجزا ، حضرت محمد (ص) بتاریخ دوشنبه دوازدهم ربیع الاول 20 اپریل 570 عیسوی دیده به جهان گشودند.
این کودک معصوم پدر راپیش ازتولد ازدست داد و هنوز چند سالی نگذشته بود که مادر نیز راهی دیار ابدی شد وگرد وغبار یتیتمی بر چهره مبارک نشست . دوران کودکی شان پر رنج و مشقت بود . روزها در بیابانها به گوسفند داری و چوپانی عرق میریخت تا لقمه نانی از راه حلال و آبله کف دست کمائی نماید . کوله بار غریبی وزحمات فراوان ایشان را متین ، مصمم ، بااراده ، و استوار ساخته بود . ازهمان دوران طفولیت آثار عظمت وبزرگواری در صورت ،افعال وکردار حضرت محمد (ص) نمودار بود. در کودکی به پاس هوشیاری ، خلق خوش ، متانت، اخلاق حمیده و زبان شیرین با پدر کلان عبدالمطلب به مجلس شورای مکه (دارالندوه ) راه پیدا نمود؛ هر چند کودکان حتی مردان کمتر از چهل سال را در دارالندوه راه نبود . در زندگی روزمره ، روابط اجتماعی ، داد و معامله وتجارت چنان با صداقت و امانتداری رفتار میکردند که مردم مکه لقب (امین) رابرایشان مناسب یافتند . دربیست وپنج سالگی با پیشنهاد بی بی خدیجه یکی ازتجار بزرگ ، عقد نکاح و زندگی فامیلی آغاز گردید.
حضرت محمد (ص) روز ها مخصوصا ماه مبارک رمضان به غار حرا جبل النور میرفتند و در آن جا در جستجوی حقیقت مبرا از تفکرات مادی و تجارتی غرق دنیای بخصوصی بودند.در یکی از روز های مبارک رمضان درون غار حرا به ردای خود را پوشیده ؛دراز کشیدند . در حالت نیم خواب نیم بیداری قرار داشتند ؛ که حضرت جبرئیل ایشان را از خواب بیدارنمود . حضرت محمد(ص) متوجه شدند شخصی که نور ازاو ساطع میگردد؛ پارچه که کلماتی با خط زرین در آن درج بود ؛ مقابل شان گرفته ومیگوید : اقرأ ... بخوان ... آن حضرت که امی بودند و خواندن ونوشتن نمیدانستند ؛ صادقانه گفتند : من نمیتوانم بخوانم . حضرت جبرئیل دست بر شانه حضرت محمد (ص) گذاشته و آن صدای ملکوتی و پرتأثیر پرده گوش شانرا نوازش داد . اقرأ ... بخوان ... باز جواب دادند من نمیتوانم بخوانم . حضرت جبرئیل دودست خود را بر شانه های حضرت محمد (ص) گذاشت ؛ فشار دستها آنقدرحضرت محمد(ص) را متالم ساخت که نزدیک بود بیحال شوند . جبرئیل گفت : اقرأ باسم ربک الذی خلق خلق الانسان من علق ... « بخوان بنام پروردگارت که آفرید آفرید انسان را از خون بسته بخوان و پروردگارت بزرگوار تر است آن که علم آموخت به وسیله قلم و آموخت انسان را آنچه نمیدانست ... » حالت فوق العاده به حضرت محمد (ص) دست داد سنگینی بزرگی بر شانه هایشان حس میکردند وخسته ونگران شده بودند. ترس ودلهره برایشان پیش آمده بود میخواستند از جای بلند شوند ؛ نیرو وتوان از پای های شان رفته بود و به مشکل سر پای ایستاد شدند . قدم ها را به سختی برمیداشتند و با نهایت زحمت به طرف خانه روان گشتند . حضرت محمد (ص) به هرطرف آسمان که نگاه میکردند چهره آن شخص نورانی رامیدیدند که میگوید:« یا محمد تورسول الله هستی و من جبرئیل میباشم » محمد (ص) با قدمهای شکسته ریخته در حالیکه از ناتوانی وخستگی دست خود را به دیوار گرفته بودند؛ داخل خانه شدند. بی بی خدیجه وقتی حضرت محمد (ص) به آن حالت ورنگ وروی پریده دید ؛ با وارخطائی از ایشان پرسید چه شده است ... چه اتفاقی افتاده ... حضرت محمد (ص) در حالیکه میلرزیدند؛ گفتند : مرا بپوشان ... بی بی خدیجه دثار (نوعی از عبا) بر ایشان انداخت تا آرام شوند. حضرت محمد (ص) آنچه برایشان اتفاق افتاده بود ؛ گفتند. بی بی خدیجه سخت زیر تأثیر رفته ، محبت وصمیمیت ایمان قلبش را مملو ازعشق الله سبحانه وتعالی نمود.و جملات زیبا وقشنگ روی لبهایش نقش میگردید.« هرگز ترس وهراس را به خود راه مده و شادمان باش .خداوند هرگز تورا خوار نمیکند .توصله رحم داری ، راست گوی هستی ، بار ناتوانان را به دوش خود میکشی ، از راه پیشه وری روزی بدست می آوری ، مهمانان را پذیرائی میکنی و یار حق میباشی »
به این ترتیب اولین آیات قرآن عظیم الشأن اقرأ بسم ربک الذی خلق خلق الانسان من علق ... توسط جبرئیل امین درغارحراجبل نوربه حضرت محمد (ص)نازل گردیدو حضرت محمد (ص) با تبلیغ دین یکتاپرستی ، اعراب بت پرست را از صراط الطاغوت به صراط المستقیم دعوت مینمودند. قریش وکفار بت پرست دین اسلام را توهین به دین و فرهنگ خود دانسته و بر ضد حضرت محمد (ص) ومسلمانان از هیچ نوع فشار و شکنجه دریغ نمیکردند.
بی بی خدیجه اولین سعادتمندی بود؛ که به دین مبین اسلام مشرف شد . بدنبال آن حضرت علی(رض) وزیدغلام حضرت محمد(ص) این سعادت را نصیب شدند. بعد از نزول آیت اقرا برای مدتی آیت دیگری نازل نشد واین دوره رادر تاریخ اسلام بنام رقبه گفته اند. بعد از دوره رقبه آیت الضحی نازل شد ودرین سال حضرت ابوبکرصدیق (رض) مسلمان شدند و تعداد مسلمانان به چهار نفر رسید. به دنبال آن آیت 212 سوره شعرا نازل گردید و هدایت داده شد تا از اقربا خوددعوت به اسلام نمایند.حضرت محمد(ص) چهل نفرازاقوام خودازجمله ابولهب ، عباس وحمزه را برای صرف غذا دعوت نمودند. حضرت علی از مهمانان در صرف غذاو آب پذیرائی مینمود. همچنان اهل مکه را به امید اینکه اقوامشان نیز اشتراک مینمایند به تپه صفا خواستند وبه دین حق دعوت نمودند. ابولهب به حضرت محمد(ص) چنین گفت : یا محمد تو به شنیدن این صحبتها ما رابه اینجا خواستی آیا نمیدانی که این گفته های تو ارزش آن را نداردکه ما کار خود را رها کنیم وجمیله زن ابولهب اشعار هجویه به محمد (ص) سرود . ازآن روزبه بعدبرعلاوه کلمات و گفتار زشت و ناروا، شروع به اذیت و آزار حضرت محمد (ص) نیزنمودند وسنگ وچوب به طرف خانه شان پرتاب میکردند. به تحریک ابولهب وجمیله ،اطفال سنگ بر سر وروی شان میزدند که زخمی شده خون از وجود شان جاری میگشت . دو دختر حضرت محمد (ص) عروسان ابولهب بودند . به تحریک ابولهب وجمیله هردودختر طلاق وبه خانه حضرت محمد(ص)فرستاده شدند.جمیله خارهای نوک تیزسرراه شان میگذاشت تا پا هایشان را زخمی نماید.وقتی حضرت محمد(ص) به خانه برمیگشتند ؛خدیجه (رض) میپرسید : ایا از آزار واذیت بسیار رنج بردی ؟محمد (ص) میفرمودند : وقتی انسان بداند که برای چه هدف ومنظوری رنج میبرد ؛احساس درد نمیکند . سعی وکوشش برای مسلمان نمودن اقوامشان نتیجه مثبت نداشت و آزار واذیت حضرت محمد (ص) به حدی رسید که به درگاه خداوند با دل شکسته گفتند: خدایا تودانی ایشان اشخاصی نیستند که دین تورا بپذیرند . آیات 94 ، 95 ، 97 سوره حجر نازل گردید « آنچه را که از طرف خداوند به تو امر شده است آشکار کن وبه آزار مشرکین توجه منما ... کسانی که تو را استهزا میکنند بما واگذار ومابرای انها کافی هستیم و مقصود این است که محمد (ص) باید آن اشخاص را بخداوند واگذاردوخودخداوندسزای آنهاراخواهدداد...مامیدانیم که سینه توازگفتارو آزار آنها تنگ است ... ای محمد خداوند خود راعبادت کن ... »
بعد از چهار سال که حضرت محمد (ص) با تبلیغ دین مبین اسلام ، قریش واقوام خود را از بت پرستی منع و به یکتا پرستی دعوت مینمودند؛خشم وقهرقریش زیاترگردید. حضرت محمد (ص) روزی به عبادت خداوند درکعبه مصروف بودند. ابوجهل آهسته آهسته ازعقب آمد و شکمبه شتر که پر از کثافات و خون بود بر سر شان کشید و انتهای آنرا بر گردنشان چنانکه نفس کشیده نتوانند؛ بسته کرد.حضرت محمد (ص) که نفس در سینه شان تنگی میکرد برای نجات دست وپای میزدند. بی تابی شان دل سنگ را به رحم می آورد ولی هیچکس از ترس ابوجهل جرئت کمک را نداشت . یکی از زنها با وارخطائی و ترس ولرز، رقیه دخترشانرا خبرکرد.رقیه گریه کنان خود را به پدر رساند و پدر را از آن حالت کشنده نجات داد و کثافات وخونها را از صورت شان پاک نمود . آن حضرت بی حال ونا توان شده بودند به کمک رقیه با قدم های شکسته و نا توان به خانه برگشتند . روز بعد یکی دیگر از مخالفین ودشمنان اسلام بنام عقبه به منظور قتل در حالیکه سر به سجده گذاشته بودند ؛ ردای خود را بر سر وروی شان پیچاند و با مشت ولگد تا توانست لت وکوب نمود چنانکه خون از سر وروی شان جاری گشت. او میخواست در بی حالی ایشان را با ردای خود خفه نماید . حضرت محمد (ص) با تپ وتلاش خود را از چنگال وحشیانه عقبه نجات داده با صورت وجامه خونین به خانه برگشتند. حضرت محمد (ص)با قبول مصائب ،شکنجه هاو آزار ها مصمم تر به تبلیغ میپرداختند و مردم را مژده عدالت ،مساوات و فرق حق وباطل میدادند ومیفرمودند : تمام افراد بشر ازآدم وآدم از خاک است . با شنیدن این حقایق، غلامان ،سیاه پوستان و اشخاصی که در بین قریش ارزش و مقامی نداستند ؛علاقه به الله پرستی گرفتند و عقیده به دین حق مژده تازه و جدیدی برای نجات ازبدبختیها و بازگشای سعادت ونیکبختی برایشان محسوب میگردید . غلامان برای اولین بار شنیدند که آنها و صاحبان وباداران از یک جنس خاک میباشند و تفاوتی بین شان نیست . حضرت بلال (رض) که غلام ،سیاه واجنبی بود به دین اسلام مشرف گردید . وقتی بادارش از مسلمان شدن بلال آگاه گردید او را از مکه بیرون کرد؛ لباس ها را ازتنش کشید و در ریگزار های سوزان اورابه چهار میخ کشیدوسخت شکنجه داد حضرت ابوبکرصدیق (رض) آگاه شدند ؛ بلال را خریدند و آزاد نمودند. بعد از آن دو کنیزحضرت عمر (رض) به نامهای لبینه و زنبره ایمان آورده وحضرت ابوبکر صدیق(رض) آنها را خریده وآزاد نمودند. یکی از دشمنان اسلام ابوجهل بود وقتی آگاه گردید که کنیزش سمیه مسلمان شده است ، او را تا توانست مرتب لت وکوب نمودوسر وصورتش را زخمی وخونین ساخت . حضرت ابوبکرصدیق(رض) به دروازه خانه ابوجهل رفتندوجهت خریدن سمیه تاصدوپنجاه شتر وابل قاضیه پیشنهاد نمودند. اما ابوجهل قبول نکرد. آنگاه که حضرت محمد (ص) ازتلاش ابوبکرصدیق (رض) درخرید وآزادی سمیه خبرشدند ؛چنین دعا نمودند: « ابوبکرخدا تو را همیشه روی سفید داشته باشد» ابوجهل ظالم به سمیه گفت: ازدین اسلام برگرد ورنه تورا میکشم. سمیه درجواب گفت خدایکیست ومحمدرسول الله است.ابوجهل،سمیه رابه کنارکعبه آورد ودرمقابل مردم نیزه راچنان به سینه اش فروبرد که سرنیزه ازپشت سمیه بیرون شدوخونهایش هرطرف جاری گردید.سمیه اولین زن شهید در اسلام میباشد.
هرچند شکنجه ها و ظلم وستم های قریش بر مسلمانان دوام داشت، باید یاد آوری نمود که مسلمان شدن چند شخصیت برازنده قریش تاثیر مثبت بر زندگی مسلمانان نمود . یکی ازین شخصیت ها حضرت عمر فارق (رض) میباشند که وقتی درتپه صفابه حضورمحمد(ص) به دین مبین اسلام مشرف گردید به حضرت محمد (ص)گفت: به طرف خانه کعبه بروید و درآنجا نماز ادا کردند.؛در حالیکه ابوجهل ،ابوسفیان و ابولهب وسایر بزرگان قریش حاضر بودند؛ هیچکدام جرئت اعتراض نتوانستند. حضرت عمرفاروق به قریش گفتند : من از امروز مسلمان شده ام اگرتعرضی برمحمد(ص) دارید به من مراجعه کنید. یکی دیگر ازشخصیت های مهمی که مسلمان شدنش تأثیرمثبت برزندگی مسلمانان داشت حضرت حمزه (رض) کاکای حضرت محمد(ص)میباشد.روزی به تحریک ابوجهل برسرو صورت حضرت محمد(ص) سنگ می زدند.درهمان لحضات حضرت حمزه مرد پهلوان وشجاع از شکار آهو برگشته بود .مردی به حمزه گفت : چطور غیرتت اجازه میدهد که برادرزاده ات رالت وکوب کنند و نا سزا های قبیح بدهند. حضرت حمزه از شنیدن این خبر خصوصا ناسزا های قبیح به محمد (ص) سخت منقلب گردید. شمشیر از نیام کشیده وبه خانه ابوجهل رفت و او را کتک زد وگفت : من از امروز دین محمد (ص)را پذیرفتم هرکس به او ناسزابگوید با من سروکار دارد.
وقتی حضرت عمر(رض)و حضرت حمزه (رض) مسلمان شدند از اقوام خود با جرئت دعوت به اسلام مینمودند. ترس وواهمه مسلمان شدن اقوام ،غلامان ،کنیزان وسایرمردم یکی پس از دیگری ، همچنان پناه دادن پادشاه حبشه مهاجرین مسلمان را و نفوذ روز افزون حضرت محمد (ص)در مکه ؛ سران قریش را برآن داشت که قوانین سخت ومشکل برضد مسلمانان وضع نموده شرایط زندگی را برایشان غیرممکن بسازند بنا برآن صحیفه ای (فرمان) بر دیوار کعبه نصب کردند که متن صحیفه چنین بود .
صحیفه (فرمان) قریش برضد مسلمانان
1- هیچ یک از سکنه مکه اجازه ندارد که با یک مسلمان (اعم ازمرد وزن ) صحبت کند
2- هیچیک از سکنه مکه مجاز نیست که بدن یک مسلمان را لمس کند (یعنی با او مصافحه نماید ) واگر چنین کردند پلید خواهند شد .
3- هیچیک از سکنه مکه حق ندارند چیزی را به یک مسلمان بفروشند و یا از وی خریداری نمایند .
4- هیچ یک ازسکنه مکه مجاز نیستند که از یک مسلمان زن بگیرند و یا به اوزن بدهند
5- هر کس که به یک مسلمان بدهکار است میباید از پرداخت بدهی خویش خود داری نماید . این مقررات باقی است تا روزی که محمد از دین خود برگردد یا اینکه قبیله (هاشم) از حمایت وی خود داری نماید و طایفه قریش بتوانند وی را به قتل برسانند.»
شرایط سخت وناگوار زندگی باعث گردید که مسلمانان از شهر خارج ودر شعب متعلق به ابوطالب که مغاره وپناه گاهی درکوه های اطراف مکه بود ؛ زندگی مشقت باری رابا تحمل گرسنگی وتشنگی برای مدت طولانی ادامه دهند. درشعب حضرت بی بی خدیجه ، جان به جان آفرین تسلیم نمود و اشک حضرت محمد (ص) درغم وانده بزرگ ازدست دادن همسرشان تاچند روز جریان داشت . این بود مشت نمونه خروار از زندگی مسلمانان پیش ازهجرت که شرایط سفر بزرگ هجرت حضرت محمد (ص) ازمکه معظمه به مدینه منوره راآماده میساخت .
هجرت حضرت محمد (ص)
از مکه معظمه به مدینه منوره
تلاش های متواتر بر قتل حضرت محمد (ص)، شهادت سمیه ،چهار میخ کشیدن بلال درریگزارهای سوزان ، انواع شکنجه های ظالمانه برمسلمانان ،قطع رابطه اجتماعی ،اقتصادی ،سیاسی ، خانوادگی ، ازدواج و ده ها مصیبت وبدبختی دیگر، شرایط زندگی رابرمسلمانان سخت ودشوار ساخته بود.
برای نجات ازین مصائب وبدبختی های کشنده وخانمانسوز، مسلمانان ضرورت واحتیاج به حرکت ، نهضت ،قیام ،مقاومت و چراغ هدایتی داشتند ؛ تا شب یلداظلمت وبدبختی رابه صبح درخشان و مدینه فاضله تبدیل نمایند . الله سبحانه وتعالی با هدایت هجرت به حضرت محمد (ص)و مسلمانان آن سعادت، خوشبختی ، موفقیت و پیروزی را نصیب گردانید.
به گواه تاریح حکم قطعی قتل حضرت محمد(ص) دردارالندوه شورای بزرگان قریش مکه صادر گریده بود وسران ده قبیله قریش به شمول ابولهب رئیس قبیله هاشم که حضرت محمد (ص)جز آن بود ؛ درین حرکت شریک شدند . بنا براین درآینده کسی نمیتوانست از قریش خونبهای حضرت محمد(ص) را طلب نماید . جوانان هر ده قبیله درعملی نمودن قتل حضرت محمد(ص) تصمیم قطعی گرفتند. درین شرایط حساس رقیه بنت ابی سیف عمه حضرت محمد(ص) اطلاع حاصل کرد که قریش تصمیم قطعی گرفتند که شبانه به خانه شان حمله نموده و حکم دارالندوه راعملی بسازند . رقیه ازین پلان حضرت محمد(ص) را آگاه کرد . حضرت پیامبر(ص) ،حضرت ابوبکرصدیق(ص) را مطلع ساختند و هر دویشان از راه های که کسی آنهارا نبیند ونشناسد مکه را ترک ودر غار ثورخارج شهر مکه پناه بردند. حضرت ابوبکر به حضرت محمد گفتند: من دو شتر سفید تند رو دارم آنها را از شهرمکه می آورم وبه سواری آنها شما را از مکه دور میسازم شتران را وقتی می آورم که جلب توجه قریش را نکند واز پلان ما آگاه نشوند . حضرت محمد(ص) به منظور اینکه قریش فکر کنند ایشان در خانه میباشند به حضرت علی هدایت دادند ردای شانرا بپوشد و درتمام مدت روز پشت به پنجره قرار بگیرد و شب در جایشان بخوابد. حضرت علی(ک) با حضور حضرت ابوبکر(رض) به حضرت محمد(ص) چنین گفت : « یا محمد (ص)تو خیلی به من نیکی کرده ای و مرا چون فرزندپذیرفتی واگربتوانم برای نجات تو جان فدا کنم خود را مردی خوشبخت میدانم» حضرت علی(ک) این فداکاری را نمودند. بااستفاده ازین فرصت حضرت محمد(ص) وابوبکر (ص) خود رابه غارثورخارج ازشهر رساندند . قریش به هرطرف درشهر واطراف در جستجو بودند؛ ولی موفق به پیدا نمودن ایشان نشدند. سه شب در غار ثور با مشکلات فراوان میگذشت و اخبار شهر برایشان میرسید حضرت ابوبکر به چوپان شان امر کردند که گوسفندان را چند مرتبه از پیش روی غار عبور دهد تا به این وسیله رد پای آنهائیکه اخبار مکه را وغذا برایشان می آودند نامعلوم شود و قریش نتوانند ایشان را پیدا نمایند.
درین بخش چند روایت که تواریخ آنرا زیرعنوان روایت ثبت کرده اند ؛ درج میکنیم. آنگاه که به غار رسیدند حضرت ابوبکر(رض) آنجا را بادست خود پاک کردند وردای خود را پارچه پارچه کرده وسوراخهای غار را مسدود کردند تا مار داخل غار نشود . متأسفانه پارچه ردا کافی نبود و حضرت ابوبکر(رض) با پای خود یک سوراخ غاررا مسدود و چون زیاد خسته بودند ؛ استراحت کردند .از بد روزگاز ماری پای حضرت ابوبکر(رض) را گزید واز شدت درد بیدار و قطرات عرق از پیشانی حضرت ابوبکر(رض)برصورت محمد(ص) ریخت ازخواب بیدارشدند. رنگ پریده و وضع درد ناک او را دیده پرسیدند .معلوم گردید که مار گزیده است جای نیش مار را مکیدند و زهر را کشیدند. همچنان روایت است . برای اینکه قریش فکر کنند در غار کسی نیست ؛ در سه مرتبه که به دروازه غار آمدند متوجه سه حالت شدند. اول دردروازه غار عنکبوتی تنید دوم پرنده ای لانه ساخته تخم گذاشته وسوم بار سنگی فرود آمده دروازه غار را مسدود کرد.
قریش بعد ازسه روز تفحص خسته شدند؛ آنگاه عامر بن فهیره غلام حضرت ابوبکر(ص) با دو شتر سفید آمد وحضرت محمد(ص) وابوبکرصدیق(رض) سوار شتران شدند وبه طرف مدینه براه افتادند.
قریش اعلان کردند که هر کس سراغ محمد(ص) را بدهد صد شتر جایزه میگیرد راهگذری ایشانرا با لباس ژولیده سوار بر شتران سفید قیمتی دید و گمان کرد که پیامبر میباشد با عجله به سراقة بن مالک رئیس قبیله بنی مدلیج خبر داد. از نشانی ها سراقة دانست که یکی از آنها حضرت محمد(ص) میباشند برای اینکه صد شترجایزه رابه تنهائی بگیرد برای آن شخص گفت: تواشتباه میکنی آنها مهمانان من هستند ودیشب بامن بودند . آن شخص مرخص شد وسراقة باچند نفر به سواری اسب با عجله خود را به نزدیک حضرت محمد(ص) رساند . با شوق دریافت صد شتر جایزه تلاش کرد واسب را مهمیز زد تا زودتر به ایشان نزدیک شود ولی اسب سر سم رفت و بزمین خورد. سه مرتبه این تکرارشد ونتوانست به ایشان برسد. بعدا فال دید. فال نیز موافق نیامد. مرتبه چهارم تلاش کرد باز هم اسب سر سم رفت سرانجام از تلاش های خود مأیوس گردید وبا پای پیاده خود را به حضرت محمد(ص) رساند وعرض کرد یا محمد من تصمیم داشتم تورا به قریش تحویل بدهم وصد شتر جایزه بگیرم ولی اسب من چند مرتبه سرسم رفت وموفق نشدم .حالا دانستم که تو مردی بر حق هستی و پیش بینی میکنم که روزی تو بر قریش مسلط خواهی شد. برای آن روز از تو امان میخواهم که درآن روزمرا به جرم همدستی باقریش به قتل نرسانی وقبیله مرا ازبین نبری . حضرت محمد فرمودند : در آن روز تو در امان خواهی بود وبه قبیله ات کسی آسیب نخواهد رساند. سراقة بن مالک بعدها مسلمان شد و یکی ازسرداران مشهور اسلام گردید.
حضرت محمد (ص) وحضرت ابوبکر صدیق (رض) دو روز بعد به کاروانی برخورند؛ که پسر عموی پیامبر ، زبیر بن العوام در آن بود واز زبیر غذا ولباس دریافت کردند و بعد طی مسافتی به قبیله اسلم رسیدند. رئیس قبیله اوس بن هاجر رهنمای بنام مسعود همرای شان نمود تا ایشان را به مدینه برساند. حضرت محمد(ص) ریگزارها، بیابانها و کوهپایه ها را پیموده وسرانجام به تاریخ شانزدهم جولای سال 622 عیسوی داخل منطقه قبا شدند .
حضرت محمد (ص) در هجرت ازمکه معظمه تا قبا ازدو رهنما عامر بن فهیره ومسعود استفاده نمودند. راهنما بر علاوه اینکه آشنائی با مناطق و راه ها وبیراهه ها داشت با راهگیران ودزدان بین راه ها نیز آشنائی داشت و مسافران را ازگزند دزدان محافظه مینمود . استفاده از دو راهنما در هجرت درس بزرگ (کار به اهل آن سپردن) را هدایت میدهد . آنحضرت در هر عمل خود پیامی را به ارمغان گذاشتند که پیروی و عملی نمودن آن سعادت ونیکبختی را نصیب انسان میگرداند . درین بخش ازین نگارش بیجای نخواهد بود روی این پیام بزرگ (کار را به اهل آن سپردن ) از دیدگاه اسلام روشنی اندازیم . زمانیکه حضرت محمد (ص) با ده هزار مجاهد سربرکف مهاجر وانصار مکه را فتح نمودند دراولین مرحله با چوب دست خود بت های کعبه را سرنگون واین آیت را تلاوت کردند . وقل جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل کان زهوقا (سوره الاسراء آیه 81)( وبگو حق آمد وباطل ازبین رفتنیست به یقین که باطل ازبین رفتنیست ) و طواف کعبه نمودند . یکی ازمقام ها وکارهای مهم در آن دوران وظیفه کلید داری کعبه شریف بود واین وظیفه مهم را عثمان بن طلحه با صداقت ،امانتداری وشکل احسنی انجام میداد . مسلمانان با فتح مکه معظمه غرق مسرت و شادکامی بودند وچند نفر از صحابه جلیل القدر که به کلید داری کعبه افتخارمینمودند با عجله کلید کعبه را از عثمان بن طلحه گرفتند . حضرت محمد (ص) این واقعه را ندیدند الله سبحانه وتعالی که همه چیز را مبینند توسط حضرت جبرئیل این آیت مبارک را به حضرت محمد(ص) فرستادند . ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها ( ای مردمیکه ایمان آوردید امانت ( که درین آیت اشاره به امانت کار است ) به اهل آن بسپارید. حضرت محمد (ص) متوجه گردیده کلید کعبه را از صحابه گرفتند و به عثمان بن طلحه که اهل آن کار بود دادند . این درس بزرگیست برای مسلمانان تا کار را به اهل آن بسپارند .
به اصل مطلب برمیگردیم . خبر سفر حضرت محمد (ص) به مردم قبا رسیده بود وبا شوق دیدن پیامبر اسلام ازصبح زود درکوچه ها وپشت بامها انتظارقدوم سرور کائتات را میکشیدند. چون گرمی روز زیاد شد همه مردم به خانه ها پناه بردند . آفتاب به وسط آسمان رسیده بود که حضرت محمد (ص) وابوبکر صدیق (رض) قدم به کوچه های قبا گذاشتند . مرد یهودی داخل کوچه چشمش به دوشتر سفید افتادودانست که یکی ازشترسواران، پیامبر خدا میباشد . دربین کوچه فریاد کشید ومردم را آکاه ساخت .مردم قبا، مسلمان ویهود ، زن ومرد ،پیر وجوان در آن گرمای روز به کوچه ها ریختند تا سیمای پیامبر را ببینند . حضرت محمد (ص) و ابوبکر صدیق (رض)در زیردو درخت خرما نشسته بودند ومردم بدور شان حلقه زدند و هیچکس نمیدانست که پیامبر کدام است . حضرت ابوبکر(رض) ردای خود را ازتن کشیده و بالای سر حضرت محمد(ص) سایبان ساخت تا اشعه خورشید ایشان را اذیت نکند آنگاه مردم حضرت محمد (ص)را شناختندوبه رسم ورواج عرب برای خوش آمدید هلهله کشیدند . حضرت محمد(ص) از مردم پرسیدند : مالک دو درخت خرما ومحل که نشسته اند کیست ؟ جوانی جواب داد. من مالک این زمین میباشم واین دو درخت را من شانده ام . حضرت محمد (ص) گفتند : منظورم این بود که آیا اجازه میدهی اینجا بنشینیم واستراحت کنیم . آن جوان با خوشحالی جواب مثبت داد. ولی یکی از مسلمانان قبا بنام گلثوم از پیامبر(ص) و ابوبکر صدیق(رض) دعوت نمود به خانه اش استراحت نمایند. فرمودند: نمیخواهیم اسباب زحمت را مهیا نمائیم . گلثوم گفت : دو اتاق دارد در یکی خودش زندگی میکند و اتاق دیگر خالی است . آنگاه دعوت گلثوم را پذیرفتتد . با رسیدن محمد(ص) به قبا مسلمانان از مدینه به دیدن می آمدند . اولین مسلمان که از مدینه بدیدن شان آمد حضرت عمر فاروق (رض) بود . چون دید وبازدید ورفت آمد مسلمانان زیاد شد ؛ احتیاج به خانه بزرگترداشتند. درین وقت یکی دیگرازمسلمانان بنام سعدبن خیثمن خانه بزرگ خود را دراختیارشان گذاشت . روز سوم اقامت در قبا زمینی را خریدند وبه کمک مهاجرین وانصار بنای مسجد قبا را آغاز نمودند . در آبادی مسجد قبا حضرت محمد(ص) وابوبکر صدیق(رض) گل میساختند وخشت میزدند وحضرت عمر فاروق (رض) بر دوش سنگ میکشید ویا جوال های خاک را از دور می آوردند ومدت بیست روز تا تکمیل مسجد قبا در آنجا ماندند .
حضرت محمد (ص ) در اولین روز هجرت پیش ازاینکه منزل رهایشی برای خود آماده بسازند ؛ مسجد قبا را آباد ساختند. وآن درس مهم دیگری برای مسلمانان خصوصا مهاجرین میباشد . اولامسجد مرکز اتحاد ، اتفاق و تجمع مسلمانان وشیرازه همه نیکوئی ها میباشد . خداوند (ج) میفرمایند : واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا (سوره آل عمران آیه 103)( به حبل المتین قرآن شریف جمعا چنگ بزنید و متفرق نشوید) مسجدخانهء خداوند ومرکز عبادات ، تجمع ودید وباز دید مسلمانان میباشد ؛ که همه با نمازجماعت سر بدرگاه الله سبحانه وتعالی فرود می آورند . ارکعوا مع الراکعین (سوره البقره آیه 43)(رکوع کنید با رکوع کننده گان) مسجدکه هزاران صفت نیکودارد مرکزعبادات است تا مسلمانان درپنج وقت به مسجد جمع شوند ونماز به جماعت ادا بسازند . همچنان تلاوت قرآن شریف و ذکر ودعا نمایند . مسجد مرکز تبلیغ اسلام است حضرت محمد (ص) در حجة الوداع برای مسلمانان فرمودند : دین اسلام تکمیل گردید این پیام را به دیگران برسانید . وظیفه هر مسلمان خصوصا علما ومبلغین مسلمان است تا در تبلیغ دین اسلام یک لحظه هم دریغ وسهل انگاری نکنند . مسجد بهترین مرکز برای این هدف مهم یعنی تبلیع اسلام بشمار می آید . هدف ووظیفه مهم دیگر که در مسجد به شکل احسنی اجرا میشود ؛ تعلیم وتربیه ، آموزش و تدریس علوم اسلامی میباشد . برای هر مسلمان فرض است که علوم اسلامی را بیاموزد و فرزندان خود رابانورهدایت کلام الله سبحانه وتعالی درخشان وملبس نماید . بنابرین خصوصیات مهم واساسی یعنی مرکز اتحاد واتفاق ، عبادت ، تبلیغ ، تعلیم وتدریس ، حضرت محمد (ص) در اولین روز های مهاجرت خود در قبا مسجد قبا را آباد نمودند. این پیام ودرس بزرگ دیگریست که مسلمانان در هر محلی که مهاجر میشوند ؛ برای اتحاد، اتفاق ، عبادات ، تبلیغ و تدریس در اولین روزهای مهاجرت عمارت مهم مسجد آباد نمایند .
به اصل مطلب برمیگردیم . حضرت محمد (ص) بعد از بنای مسجد قبا به مدینه که در آن زمان یثرب نامیده میشد؛ هجرت کردند. وقتی به مدینه رسیدند ؛ هریک ازمسلمانان مهار شتر شان(قصوه) را میگرفتند وبه طرف خانه خود میبردند . حضرت محمد (ص) گفتند: مهارقصوه را رها کنید به هر جاکه شتر من زانو زد درهمانجامنرل میکنیم .قصوه چندین محل را عبور نمود وسر انجام در محل النجار که قبیله مادری شان میباشد در زمینی بی خانه زانو زد. آن زمین مربوط به دویتیم بود .اسد بن زراره برادر کلان وقیم آن یتیمان زمین را به حضرت محمد(ص) بخشش کرد. ولی قبول نکردند ودر حالیکه قیمت زمین هفت دیناربود به ده دینار ازاوخریدند ودر مدت هفت ماه مسجدومحل رهایش آباد کردند.
حضرت محمد (ص) در اولین روزها مهاجرت مشکل نام این محل را حل نمودند. یثرب یعنی محلی که انسان را آزار میدهد یا ناخوش ومریض میسازد. این نام یثریب را مردم بادیه نشین وصحرانشین که با آب وهوای خشک و بی باران عادت کرده بودند ؛ بر این منطقه کذاشتند. ولی مردم بومی این محل که با باران وهوای مرطوب وشاداب عادت داشتند نام این منطقه را طیبه یعنی شهر مطلوب گذاشتند. نزاعی که بر سر نام این محل بود؛ حضرت محمد(ص) با ساده گی رفع نموده ونام یثریب وطیبه را به مدینه تبدیل کردند که فقط معنی شهر را میدهد.
حضرت محمد (ص) در مدینه خانه رهایشی نداشتند. نزدیکترین خانه به زمینی که خریده بودند مربوط به ابوایوب بود که ایشان را دعوت کرد که در خانه اش زندگی کنند. ایشان در صورتی که غذا را خودشان تهیه نمایند قبول کردند واز مسلمانان مدینه (انصار) خواستند تا با مسلمانان مکه (مهاجر) عهد اخوت ببندندومهاجرین مکه را درخانه های خود مسکن بدهند . همه بارضائیت وخوشی قبول نمودند و186 مهاجر مسلمان مکه با مسلمانان انصارمدینه عهد اخوت بستند وآنها را در خانه های خود مسکن دادند. خداوند (ج) در آیه 75 سوره انفال چنین میفرمایند « کسانی که ایمان آوردندومهاجرت کردندو در راه خدا جهاد نمودند و اشخاصی که منزل دادند (یعنی به مهاجرین مکه منزل دادند) و کمک کردند (یعمی به مهاجرین کمک کردند) از مومنان حقیقی هستندو خداوند آنها را مورد مغفرت قرار میدهد و درهای روزی را برویشان می گشاید »
هجرت حضرت محمد (ص) از مکه به مدینه به این ترتیب صورت گرفت . ازینجاست که قدم های مهم و پرثمر برداشته شده و با تبلیغات هدایات قرآن مجید تعداد زیادی به دین مبین اسلام مشرف شدند وبا غزوات احد ، بدر ... سرانجام شرایط فتح مکه میسر ودین اسلام از آنجا به تمام دنیا پخش گردید .
نتایج ونکات مثبت ودست آوردهای هجرت درخور نگارش اثر بزرگتری را مینماید. بطور نمونه به یکی از جان تثاری های حضرت محمد (ص) ویکی از دست آورد های مثبت هجرت یاد آوری مینمائیم .
دست آوردهای مهم هجرت ،تشکیل امت وفداکاری حضرت محمد (ص)
یکی از دست آورد های مهم بعد ازهجرت حضرت محمد (ص) به مدینه اینست که اولین پایه های حکومت اسلامی را بنیان گذاشتند. در مسائل اجتماعی ،موضوعات سیاسی ، عبادتی ،حقوقی و جنگ وصلح با نزول آیات قرآن و رهنمائی ها وارشاداتی که پیامبر بزرگوار اسلام مینمودند؛ حضرت محمد (ص) به عنوان امام وپیشوای مسلمانان قرار گرفتند .
هجرت به مدینه شروع یک مدنیت جدید است که با جامعه قدیم فرق کلی دارد در جامعه جدید شجره خانواد گی ، حسب ونسب ،ثروت و دارائی ملاک و معیار شخصیت نیست . در جامعه جدید سفید وسیاه ، غنی وفقیر ، شریف زاده وعوام زاده برابر هستند و آن مردم را باسم «امت»میخوانند . پیش از هجرت معیار های قبیلوی و قومی ارزش خاصی داشت . اعضای قبیله از طرف رئیس واعضای قبیله محافظه ونگهداری میشدند . هرگاه ضرری ویا یکی از اعضای قبیله به قتل میرسید؛ قاتل یا قبیله اش مسئول بود به قبیله مقتول خون بها بدهد . هرگاه قبیله یکی از اعضای خود را طرد میکرد ؛ آن شخص محافظه وپشتیبانی قبیله را ازدست میداد وخون بهای آنرا قبیله اش نمیخواست . در جامعه جدید چنین نبود واختلافات نژادی ،طبقاتی ، مزایای اشراف و روسای قبائیل و مزیت وابستگی به قبایل مختلف از بین رفت وتمام مسلمانان از حیث تفوق مزایا متساوی گردیدند. درامت معیاربهتری تقوی میباشد«یایهاالناس انا خلقنکم من ذکر و انثی و جعلنکم شعوبا وقبائل لتعارفو ان اکرمکم عندالله اتقکم ان الله علیم خبیر» (سوره الحجرات آیه 13) (ای مردمان شما را از یک مرد ویک زن آفریدم و شما را جماعت ها وقبیله ها ساختم تا یکدیگر را بشناسید هر آئینه نزد خداوند بهترین شما با تقوی ترین شماست هر آئینه خداوند دانای باخبر است ) رئیس جامعه جدید موسوم به امت ، خداوند (ج) و حضرت محمد (ص) در روی زمین پیامبرمیباشد . هجرت بین دنیای قدیم و جهان جدید حد فاصل شدو عهد جاهلیت را از دوره اسلام جدا کرد . درین دوران مزایای طبقاتی به حدی از بین رفت که در بنای مسجد قباحضرت محمد (ص) پیامبر الله سبحانه وتعالی ،حضرت ابوبکر صدیق (رض)وحضرت عمر فاروق (رض)که از اشراف و سرمایه داران مکه بودند ، سنگ خاک به دوش خود حمل میکردند و گل وخشت میساختند و مثل مردمان عادی کار میکردند.
یکی دیگر ارموضوعات مهم ، فداکاری و جان نثاری مهم وبا ارزش حضرت محمد (ص) میباشد . طوریکه درسطوربالا بیان گردید . قبیله و محافظه ونگهداری اعضای قبیله از مسائیل وموضوعات مهم بشمارمیرفت. ازدست دادن عضویت قبیله مهمتراز نفی شناسنامه وجان انسان ارزش خود را ازدست میداد. درآن دوران هیچکس حاضرنبود عضویت قبیله رابه رضای خودازدست بدهدوترک اقوام ،خویشاوندان ومحافظین خود نماید. حضرت محمد (ص) در راه دین مبین اسلام این جانفدائی راکردندوترک قبیله وزادگاه شان مکه رانمودند. تواریخ این واقعه رابه جمله بزرگترین فداکاری حضرت محمد(ص) ثبت نموده اند.
یکی دیگراز نیکوئی های هجرت شروع تاریخ اسلام میباشد . در اوائیل تاریخ اسلام ،درنامه هاواسناد تنها روز وماه را مینوشتند . ولی در زمان خلافت حضرت عمر فاروق (رض) این موضوع مهم سال تاریخ اسلام مطرح گردید . پیرامون شروع تاریخ اسلام پیشنهادات از قبیل سال تولد و رحلت حضرت محمد (ص) همچنان سال نزول اولین آیت درغارحراپیشنهاد گردید . حضرت عمرفاروق (رض)هجرت پیامبر اسلام راازمکه به مدینه بزرگترین و مهمترین واقعه در اسلام دانسته و شروع تارخ اسلام قبول کردند و اول محرم شروع سال هجری قمری ثبت گردیده است .
پاداش وثواب هجرت
مسلمانی که برای رضای الله سبحانه وتعالی ودفاع ونگهداری عقیده اسلامی خود ترک وطن ،خانه وکاشانه ، مال ومنال ،اقوام ،خویشاوندان ودوستان نموده هجرت مینمایند وبه سرزمینی میرود که در آن خانه ،مال ومتاع ندارد؛ در نزد خداوند ارزش ، اجر وثواب عظیم دارد. خداوند (ج) در آیات 20 و21 سوره توبه چنین میفرمایند.«الذین امنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم وانفسهم اعظم درجة عندالله واولئک هم الفائزون یبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان وجنات لهم فیها نعیم مقیم » (آنهای که ایمان آوردندو هجرت کردندو جهاد نمودند به مال وجان خود در راه خدا ،در نزد خداوند صاحب درجه بزرگتری هستند وهم ایشان اند رستگار ، پروردگار شان آنها را به رحمتی از نزد خود و نیز به خوشنودی خویش و به بهشت های مژده میدهد که در آن بااستفاده از نعمت های همیشگی جاودانه بسر میبرد حقا که در نزد خداوند مزدی بزرگ است ) درین آیت مبارکه خداوند (ج) سه موضوع ایمان ، هجرت و جهاد را به سه نعمت رحمت ،خشنودی خداوند و جاویدانگی به بهشت پاداش ،ثواب و عوض داده است . الله سبحانه وتعالی در آیت 100 سوره نسا پیرامون ثواب هجرت چنین میفرمایند «و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مرغما کثیرا وسعة و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفورا رحیما » ( وهرکه در راه خدا ترک وطن کند در زمین اقامتگاه بسیارو فراخی معیشت بیابد وهر که از خانه خود بحیث مهاجر بسوی خدا وپیمبر او بیرون شود درین هنگام مرگ به سراغ او آید به تحقیق که ثواب وی برخدا ثابت شد و خدا آمرزنده مهربان است » در آیه 195 سوره آل عمران چنین میفرمایند: « فالذین هاجروا واخرجوا من دیارهم واذوافی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لا کفرن عنهم سیاتهم و لا دخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثوابا من عندالله والله عنده حسن التواب » ( پس کسانیکه هجرت کردند وازسرزمینش بیرون رانده شدندودر راه من اذیت دیدند کشتند وکشته شدند به تحقیق که گناهان شانرا محو میکنم .ایشان را به بهشتی داخل میکنم که از آن جویبار های جاریست این پاداشی است از جانب خداوند بی شک که در نزد خداوند بهترین پاداش ها است »
بنا بر هدایات قرآن عظیم الشان در آیات بیان شده الله سبحانه تعالی برای مهاجرین که در راه خداوند (ج) هجرت مینمایند؛ عفو گناهان وبهشت را وعده داده است . هجرت حضرت محمد(ص) و اندوخته ها، ثواب واجر هجرت سرمشق و الگوی برای مسلمانان است تا از درسهای مهم وبا ارزش آن اندوخته و زندگی را مطابق هدایات الله سبحانه وتعالی واحادیث سرور کائنات حضرت محمد (ص) اعیار ساخته سعادت دارین را نصیب گردند.
هجرت حضرت محمد (ص)
طلوع درخشان مدنیت جدید ومبدأ تاریخ اسلام
نویسنده
دکتور محمد شعیب مجددی