= همان بود که نام کشیدم / اجتماعی

                  روشنایی -- b--

روشنایی رسانهء آزاد که درون مایه آنرا ( فرهنگ، علوم، سیاست و اطلاعات) تشکیل میدهد

همان بود که نام کشیدم / اجتماعی

 واحد صلح جو حکیم زادهواحد صلح جو حکیم زاده

همان بود که نام کشیدم

من در جمع از همکارانم قسمأ آدم شیک پوش کاکه بلند بالا خلاصه با سرووضع خوب ظاهر میشدم. راستی فراموش کردم خوش کلام خوش حرف نکته سنج نیز بودم همیشه کوشش میکردم در هنگام صحبت با دوستان و عزیزان رسمی رسمی صحبت نمایم و کتابی حرف بزنم در میان  یگان مصرع شعر شاعران بزرگوار را به عنوان مثال پیشکش میکردم مورد توجه و تائید قرار میگرفتم ، سر می جنباندند که آدم صاحب مطالعه و کتاب هم است .

   من به خود  می اندیشیدم که حالا گپ به اینجا کشیده است باید یک کاری کنی که صحیح نام بکشی . نامت زبانزدهمگان شود، لازم است یگان مضمون، شعر، نقد، داستان کوتاه، طنز، نگاه و تبصره ای به مجلات و اخبار پر نفوذ شهر بنویسی . خدا را شکر که مدید مسئول مجله پر تیراژ شهرمان از آشنا های نزدیک یکی از همکارانم بود ، روزی از دوستم خواهش کردم اگر امکان داشته باشد مرا برای دوستان معرفی نماید اگر باشد باالاثر معرفت مطالب را که برشته ای تحریر در آورده ام و یا میآ ورم مصور تصویر این نشریه پر تیراژ گردد، باخود گفتم و اگر اقبال چاپ پیدا کند کارم جور می شود، همان بود در یکی از روزهای هفته که درست بخاطر ندارم اما به گمان اغلب روز سه شنبه یک روز آفتابی بود که برایم اطلاع داد که شام آخر هفته غرض صرف چای منزل مان تشریف بیاورید که آن دوستم را دعوت کرده ام ، من ساعت و تاریخ آنرا دو سه چهار جای نوشتم تا فراموشم نگردد .

   بوقت معین خود را آماده ساخته دو سه مراتب مقابل آینه ایستادم خود را جمع وجور کردم جملات و کلمات خود را شمرده شمرده چندین بار با سروضع جالب باخود تکرار کردم تا باشد مورد توجه قرار بگیرم در حالیکه ترس با تمام نیرو در اعماق روحم نفوذ کرده بود، اما هر لحظه بخود جرئت و دلداری میدادم سر ساعت خود را قرار وعده به محل ملاقات رساندم، دوستم از من استقبال کرد چای تعارف کرد، در حالیکه ترس تمام وجودم را می لرزاند اینطرف و آنطرف چشمانم در جستجو بود با خود می اندیشیدم که حالا میآید از کجا و از چه شروع نمایم تا مورد توجه قرار بگیرم در همین کشمکشها سراسیمه بودم که دوستم مرا به حال آورد گفت امروز کمی پریشان خاطر به نظر میرسید خیرت باشد. از جا تکان خوردم گفتم نه، نه همه چیز خوب است چه وقت دوست شما مدیر مسئول تشریف میأورد .

   گفت : ایشان تیلفون کشیده بود متأسفانه بنابر مشکل که پیش آمده امروز رئیس جمهور مصاحبه مطبوعاتی داشت من باید آنجا حضور به هم رسانم معذرت مرا بپذیرید کدام وقت دیگر.

   قسمأ راحت شدم خوب خوب فرق نمی کند کدام روز دیگر، در مورد مشکل شما برایش گفتم .

گفت هیچ حرف نیست اگر کدام مضمون و موضوع قابل نشر داشته باشید به آدرس مجله ارسال نماید، بعد از برسی هیئات تحریر چاپ می شود .

  بعد از خدا حافظی موقعیکه خانه آمدم دست و آستین بر زدم سالنامه ها، روز نامه ها، هفته نامه ها، مجلات کلکسیون های سالهای قبل مجموعه از شعرا و کتب های دست داشته خود را ورق ورق کردم اگر شود یک موضوع داغ و یا مضمون جالب و یا نقد را که مورد توجه قرار بگیرد، متوجه شدم یک موضوع جالب و با اهمیت درین روز ها داغ و پر سرو صدا بود مورد توجه ام قرار گرفت که در یکی از هفته نامه های پر تیراژ چاپ شده بود انتخاب نمودم .

   بنابر استعداد خدا دادخود آنرا با تغیرات کم و بیش نوع آوری ها تبدیل جملات دوباره بیرون نویس کردم چندین بار از نظر گذشتاندم، تشبهات را حذف کردم مقررات مبتدا و خبر را با دقت رعایت کردم، از همه مهمتر عنوان آنرا تغیر داده در پای نام و آدرس خود را نوشتم هفت مراتب دعای گنج العرش و سوره یاسین شریف را خواندم، صد دل را یک دل کردم جهت نشر ارسال داشتم، بعد از آن روز هر هفته مجلات آخر هفته را سراپا ورق ورق میکردم نام و نشان از مضمون من به نظر نمی رسید تا بلاخره هفته چهارم که اصلأ من باور نمی کردم مضمون من بدون کمی و کاستی و سانسور اقبال چاپ یافته بود و اینرا من صرفأ از برکت همین سوره های قران عظیم الشان میدانستم که تأثیری خود را به یقین بخشیده بود.

   خلاصه من سر از پا نمی شناختم به خود بی گمان می بالیدم از خود  نمی شناختم می خندیدم فریاد می زدم که مرا به آینده امید وار میساخت طبل خوشنامی را می کوفتم . چند لحظه ازین داد و فریاد خوشی و مسرتم نگذشته بود که تیلفونهای دوستان و عزیزانم و علاقمندانم مانند سیل سرازیر شد . که توأم با تبریکات و توضیحات در مورد بعٌد نظرم سبک تحریرم  ترتیب کلمات وجملاتم با حفظ رعایت نکات گرامری وکار خلاقانه و مبتکرانه مرا مورد تقدیر و استقبال گرم قرار گرفت و از همه مهمتر اینکه در صفحه اختصاصی و فوق العاده آن مورد نشر قرار گرفته بود که توجه بیشتر خوانندگان این مجله پر تیراژ شهر را جلب نموده بود، نشر موضوع متذکره و کار خلاقانه ام مرا  واداشت که برای هفته بعدی از همین حالا آمادگی بگیرم، اما از چه و از کجا آغاز نمایم به نظرم رسید که به یکی از زبانهای خارجی نیز از آنجائیکه بلدیت دارم تهیه آن میتوان ازغیاث الغات نیز استفاده کرد، البته این گپ میان ما و شما باشد .

   یک موضوع دیگری دلچسپ را استخراج و ترجمه نمودم بعد از ترجمه چندین بار آنرا از نظر گذشتاندم، بعد آنرا در مقایسه عین موضوع که در یکی از هفته نامه کم تیراژ به نشر رسیده بود مخلوط نموده از هر دو مضمون یک مضمون ( موضوع مشخص ) را کشف و با حفظ تغیرات لازم ...... که صرف من میدانم آماده غرض نشر سپردم که قبل از آن تیلفون یکی از اعضای تحریر کمیته انسجام برایم رسید، ضمن آنکه تبریک گفته موفقیت مرا آرزو نمود، آرزومندی شدید نمود تا به همکاری همیشگی خود ادامه بدهم با اطمینان خاطر نشان ساختم، همین لحظه بالای مطلب جالب مصروف هستم حتمأ خدمت شما غرض نشر انتقال میدهم .

   به همین ترتیب بود هرهفته در لابلای اخبار هفته نامه ها و مجلات دست داشته خود سرمیزدم مضمون و مطلب را نشانی شد کردم و از آن مضمون خلاقانه را ترتیب و غرض نشر انتقال میدادم و با نشر مطلب متذکره بود که به یقین اطمینان حاصل نمودم که میتوانم منحیث یک ژورنالیست ورزیده و قابل حساب بلاخره در صدر افراد صاحب نخبه درین راستا قرار گرفتم و شما میدانید ریشه در کار پرکار و بادرایت سنجش شده ام و استعداد خدا دادم درین رشته بود./

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۸/۰۱/۳۱ساعت ۱ ق.ظ  توسط مسئول بخش  |