= افغانستان و استراتژی جدید امریکا / سیاسی

                  روشنایی -- b--

روشنایی رسانهء آزاد که درون مایه آنرا ( فرهنگ، علوم، سیاست و اطلاعات) تشکیل میدهد

افغانستان و استراتژی جدید امریکا / سیاسی

افغانستان و استراتژی جدید امریکا

گزارش روز نامه افغانستان مشعر از آنست که :چند روز قبل باراک اوباما، رئیس جمهور امریکا از لزوم وجود یک "استراتژی خروج" برای نیروهای آمریکایی از افغانستان سخن گفت و تاکید ورزید که تدوین این استراتژی با وجود اعزام نیروهای بیشتر برای مبارزه با طالبان، ضروری به نظرمی رسد. در مصاحبه ای که رئیس جمهور امریکا با شبکه سی بی اس انجام داده است چند نکته مهم را بیان داشته است :


-    نکته اول اعلام طرح " استراتژی خروج " نیروهایی امریکایی از افغانستان می باشد.


-    نکته دوم اینکه "ماموریت اصلی " نیروهای آمریکایی در افغانستان جلوگیری از حملات القاعده به خاک امریکا، منافع امریکا و متحدان آن است.


-    نکته سوم آنکه ماموریت اصلی نیروهای امریکایی در افغانستان و در شرایط کنونی با زمانی که این نیروها پس از واقعه یازدهم سپتامبر سال 2001 ، تفاوت نکرده است.

اعلام ناگهانی طرح " استراتژی خروج " از سوی رئیس جمهور امریکا موجب ایجاد شوک در محافل و مقامات سیاسی کشور گردید. ایجاد چنین شوکی با توجه به برخی زمینه ها و قرائن بوجود آمده است. درست چندی قبل امریکا تصمیم گرفت که بخشی از نیروهایش را ازعراق بیرون نماید. در واقع این اقدام آغاز اجرای تدریجی خروج نیروهای امریکا از عراق می باشد. گفته می شودکه خروج نیروهای امریکا از عراق هنگامی به اجرا درآمده است که نوعی تفاهم میان جناحهای مختلف عراق بوجود آمده است و میزان فعالیت و توان مخالفین به دلیل تحقق چنان توافق هایی کاهش یافته است. از سوی دیگر امریکا هم برای مردم خود و نیز مردم عراق پاسخ قانع کننده از توجیه حضور خویش ارائه میدادند و افکار عمومی را قانع می ساختند. بنا بر این فشار افکار عمومی نیز بخش دیگری از علل تصمیم گیری امریکا در برنامه ریزی برای خروج از عراق شمرده می شود. اینک تقریبا بعضی از قرائن و شواهد مشابه چنین تبادری را در اذهان عمومی ، حتی بعضی از سیاست مداران کشور بوجود آورده است که امریکا به دلایل مختلف تصمیم گرفته است که حرف های گذشته خود را مبنی بر تنها نگذاشتن مردم افغانستان پس گرفته و در پی راه گریز از گرداب افغانستان می باشد. مطرح ساختن پیاپی و تلاش برای تحقق مذاکره با طالبان و سهیم ساختن شان در ساختار قدرت سیاسی ، وجود فشار افکار عمومی بر عملکرد ناکام قوای ائتلاف در کشور ، اظهارات مایوسانه مقامات امریکایی و اروپایی مبنی بر عدم موفقیت مبارزه با تروریزم و ناکامی پروژه به اصطلاح گسترش دموکراسی در منطقه و کشور و... موجب ایجاد چنان گمانه ای در افکار عمومی و حلقه های سیاسی شده است.  واقعیت اینست که هرچند چیدن نشانه ها و علائم مشابه میان وضعیت نیروهای امریکایی در عراق و افغانستان موجب تایید گمانه فوق خواهد گردید ، اما از آنجایی که هنوز اطلاعات تازه و دست اول از طرح جدید بازنگری اوباما رئیس جمهور امریکا در انجام ماموریت در افغانستان نشر نیافته و در اختیار رسانه ها و محافل سیاسی کشور قرار نگرفته است ، بطور قطع و اطمینان نمی توان ابراز نظر نمود. اما یاد آوری این نکته مهم به نظر می رسد که اگر فرض را بر صحت گمانه های فوق قرار دهیم ، به دلایل متعدد ، طرح " استراتژی خروج " از سوی اوباما باز هم مسئولیت امریکا را در منطقه و افغانستان سنگین تر می سازد. یعنی اینکه با فرض درستی خروج نیروهای امریکایی از افغانستان ، مسئولیت های سنگین تر و دقیق تری باید از سوی مقامات امریکایی تحقق یابد ، در غیر این صورت پیامد های خروج فوری نیروهایی امریکا از افغانستان می تواند نه تنها برای مردم افغانستان و منطقه ، حتی برای غربی ها و بویژه مردم امریکا گران و زیانبار تمام شود.

هم چنین در رابطه با موضوع یاد شده می توان دیدگاه دیگری را نیز ارائه داد. این دیدگاه بر این مفهوم استوار است که اعلام طرح " استراتژی خروج " می تواند از جهاتی به سود افغانستان و امریکا باشد. این سودمندی می تواند از منابع زیر حاصل شود: تدوین برنامه ای بنام " استراتژی " خود بیانگر این نکته می باشد که عملیه خروج نبایستی بصورت آنی و فوری باشد. بلکه استراتژی امری نیست که بتوان بصورت آنی بدان دست یافت. به اهداف و برنامه های بلند مدت استراتژی می گویند. موجودیت چنین استراتژی می تواند ، چشم انداز آینده حضور قوای ائتلاف را در کشور مشخص و معین می سازد. این تعیین هم به مردم افغانستان اطمینان خاطر خواهد داد که ائتلاف برای حضور دائمی در این کشور نیامده اند ، هم به مردم امریکا خاطر جمعی خواهد داد که فرزندان شان برای انجام ماموریتی دارای مقطع زمانی معین در افغانستان حضور یافته اند. از جانب دیگر همانطور که تذکر رفت ، اعلام طرح استراتژی خروج مسئولیت های ویژه و سنگینی را متوجه امریکامی سازد. این مسئولیت عبارتند است از تقویت افغانستان در عرصه های مختلف بویژه دولت داری ، امنیت و اقتصاد . اگر این بخش ها تقویت نگردد و افغانستان هم چنان بعنوان یک کشور آسیب پذیر و ضعیف در برابر تهدید های باقیمانده تنها گذاشته شود ، بعید نخواهد بود که چندی بعد بازهم شاهد حوادث دلخراش و تکان دهنده هم چون یازدهم سپتامبر باشیم. احتمال وقوع چنان روی داد هایی ناخواسته نه خواست افغانستان است و نه خواست امریکا و جهان. هم چنین مسئولیت دولت افغانستان هم در این راستا سنگین خواهد گردید. زیرا دولت افغانستان مسئولیت جدی دارد تا موعد تعیین شده در استراتژی ،تلاش ورزد که کشور را در زمینه های مختلف استحکام بخشیده و توانایی های خود را افزایش بخشد. نکته ای دیگر که در این راستا باید یاد آور شد اینست که هر کشور از خود دارای منافع ملی می باشد. حوزه منافع ملی هر کشور را قدرت سیاسی و اقتصادی او تعیین می کند. اگر امروز کشور های عضو ائتلاف در افغانستان حضور یافته اند فقط بخاطر دل چسپی به چشم و ابروی مردم افغانستان نیست ؛ بلکه دلیل آن تهدید مشترکی است که موجب حضور آنان گردیده است. این موضوع از همان ابتدا هم توسط برخی مقامات غربی و امریکایی بیان شده بود. از جمله زلمی خلیلزاد نماینده و سفیر سابق امریکا در افغانستان این موضوع را به صراحت مطرح ساخت که امریکا بخاطر منافع خویش در این کشور حضور یافته است و افغانها باید از این فرصت استفاده نمایند. اما مقامات کشور با این که نسبت به این موضوع کاملا واقف بودند ولی متاسفانه به دلیل فقدان احساس مسئولیت ملی ، از این فرصت و زمینه برای تقویت و بازسازی نظام سیاسی و کشور بهره نبردند. مقامات کشور بقا و حضور خود را بر کرسی قدرت بگونه ای تنظیم و عیار ساخته اند که با رفتن خارجی ها آنان نیز پاسپورت های ویزه کرده و بیگ های پرشده از سرمایه غارت شده مردم را در دست داشته باشند و چه بسا بخاطر شامه تیزی که دارند ، قبل از خارجی ها صحنه و کشور را ترک نمایند. به هر صورت نتیجه این فرصت طلبی و منفعت طلبی شخصی موجب گردید که افغانستان بهترین و مناسب ترین فرصت تاریخی خود را که تاکنون نصیب هیچ کشوری دیگر نشده بود ، بیهوده از دست بدهد. با تاسف این روحیه غیرملی هم چنان بر اذهان مقامات کشور و بازی گران سیاسی کشور حاکم است. یعنی هنوز هم اراده و فکری سالم برای استفاده بردن از آخرین فرصت های باقی مانده جهت سازندگی کشور وجود ندارد. بدون تردید زمانی که نیروهایی خارجی احساس نمایند که از تهدید های گذشته ، از سوی طالبان یا القاعده کاهش یافته و یا رفع گردیده است ،هیچ انگیزه و توجیهی برای حضور آنان در افغانستان باقی نخواهد ماند. همانطور که امریکا شاه سابق ایران را در برابر مخالفینش تنها گذاشت ، زیرا که هدف اساسی حمایت امریکا از شاه سابق ایران مقابله با نفوذ و سیطره اتحاد شوروی سابق بود ؛ حال چنان سپر حفاظتی از سوی نیروهای بوجود آمده بود که آنان با اتحاد شوروی تضاد ایدئولوژیک داشتند . مقامات امریکا دیگر دلیلی برای تحمل هزینه های سنگین و پیامدهای ناگوار و غیرقابل پیشی بینی بخاطر حمایت از رژیم شاه ندیدند. حال ممکن است با تضمین های که مقامات پاکستانی و رهبران طالبان به مقامات امریکایی بسپارند ، نیروهای امریکایی استراتژی خود را هرچه زود تر به مرحله اجرا در آورند. دموکراسی و آزادی و همه وعده های داده شده را به مبارکی و استقبال از طالبان کج اندیش و دشمن آزادی و انسانیت قربانی سازند. آنچه برای امریکا و اروپا مهم به نظر می رسد تامین منافع فرامرزی و رونق بازار اقتصادی و تسلیحاتی شان است. دموکراسی ، آزادی ، حقوق بشرو... همه ابزار ها و شعار های اند که فقط می تواند در رسیدن به اهداف یاد شده دارای ارزش و اعتبار باشد. اگر همین شعار ها و وعده های ایده آل انسانی با منافع فرامرزی و رونق یابی بازار اقتصادی و تسلیحاتی شان در تضاد قرار گیرد باید بر علیه آزادی ، دموکراسی و حقوق بشر و ...شمشیرها را آخته نمود.

بنابر این آنچه برای افغانها مهم و عمده می باشد اینست که خود شان بایستی برای آینده خود تدبیر و تأمل بکار بندند. از فرصت و زمینه های مساعد و باقی مانده بهره برداری نمایند. اعلام طرح " استراتژی خروج " باز هم فرصت و بهانه ای دیگر را بوجود آورده است که مقامات افغانستان جامعه جهانی را وادار و تشویق نمایند که در تأمین صلح و ثبات ، سازندگی و ترقی کشور مردم ما را یاری رسانند.

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۸۸/۰۱/۰۷ساعت ۵ ب.ظ  توسط مسئول بخش  |