تبليغاتX
= =

روشنایی رسانهء آزاد که درون مایه آنرا ( فرهنگ، علوم، سیاست و اطلاعات) تشکیل میدهد






با بیدل / استاد رفیع 

                                                     

                           با بیدل

  

                                                مجلس چهارم

 

دل بیاد پرتو حسنت سرا پا اتش است


از حضور افتاب آئینهء مــا اتش است

 

حضرت بیدل، در مطلع غزل اشاره به« آیینهء دل» میکند و میگوید:

 

دل ما که در اثر صیقل و کمالات روحانی بی غش و صافی شده است، به آیینهء شفاف مبدل شده، هرگاه شما آیینه را در برابر آفتاب قرار بدهید، نوری که از آیینه به هر شی انعکاس کند، آنرا به آتش مبدل می سازد. شاید این تجربه را کرده باشید و یا از آن آگاهید. هدف بیدل از این تمثیل این است که: نور و تجلی خداوند به آیینهء دل ما تابیده، وجود ما را به آتش مبدل کرده و از جلوهء حضور آفتاب حسن معشوق ازلی، دل ما به آتش خانه تبدیل شده است.
پیکر ما همچو شمع از گریهء شادی گداخت


اشک هر جا بنگری اب است اینجا اتش است

 

این بیت به بیت اول ارتباط می گیرد و بیدل علاوه میکند:

وجود ما که در اثر نور و تجلی معشوق به آتش مبدل شده است، خاصیت شمع را بخود گرفته و شمع صفت شده است. او می گوید که : پیکرش مانند شمع از گریهء شادی ذوب شده است، شادی ایکه حاصل آن نوری است که از جانب پروردگارعنایت شده است. بیدل میگوید: اشک دیگران متشکل از آب است و ما که در درون خود میجوشیم و کورهء از آتش در دل ما است، اشک ما مانند شمع از آتش است. اشک ما حاصل دل به آتش رسیده ای ما است.

                

تا نفس باقیست  عمر از پیچ  و تاب اسوده نیست


می طپد بر خویشتن تا خار و خس با اتش است

تا زمانیکه هوی و هوس در نفس ما باقیست، عمر ما در پیچ و تاب میگذرد. تا وقتی که نفس می کشیم، از پیچ و تاب آسوده نیستیم. انسان تا زمانیکه خار و خس نفس، یعنی تعلقات دنیوی را از خود دور نکند، جز طپیدن بر خویشتن چارهء دیگری وجود ندارد.


گــرمی ء هنگامــــهء افاق موقوف تب است


روز اگر خورشید باشد شمع شب ها اتش است

 

شور و غلغله و هنگامه در آفاق برپا کردن، مربوط به طبیعت انسان هاست. طبیعت آفتاب چنین است که در روز همه جا را گرم و روشن میکند و از طرف شب انسان ها با نور شمع و آتش اطراف خود را روشن می کنند. مراد از این بیت این است که: انسان، فاعل مختار است و باید آفتاب صفت باشد، یعنی در راه سیر و تکامل خود وجود خود را با معنویت چراغان کند، همانگونه که وقتی شب میشود و با روشن کردن شمع و آتش خود را از تاریکی نجات میدهد، پس برای نجات دادن خود از تاریکی ذهن هم باید تلاش بورزد. در این باره حافظ میگوید:

عاقبت رفتن ما وادی خاموشان است           حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

غلغله در آسمان ها انداختن، با پرواز و معراج معنویت و روحانی میسر میشود، وقتی عمر ما فانی است و عاقبت الامر به وادی خاموشان، یعنی گورستان رفتنی استیم، باید برای معنویت خود کاری بکنیم.

                
عشق می اید برون گر وا شگافی سینه ام


چون طلسم سنگ نام این معما اتش است

 

در جهان، اسرار مادي را كشف ميكنند و بر آن غالب مي آيند، اما در قسمت كشف اسرار معنوي هنوز انسان ها عاجز مانده اند. در دل سنگ آتش نهفته است و اين معما را قسميكه در بالا ذكر نمودم، در جمع اسرار مادي كشف نموده اند و انسان امروزي به حل اين معما موفق شده است و ميداند كه با جرقهء سنگ آتش بميان مي آيد ، همينطور در دل انسان هم عشق نهفته است، جون جايگاه عشق قلب است . بيدل ميگويد، اگر سينهء مرا واشگافي، آتش عشق از آن برون مي آيد. بايد يادآور شوم كه سينه واشگافتن هم كار يست بسا مشكل و در مجموع بر اسرار معنوي مسلط شدن، تنها به جد و جهد مربوط نميشود...

 

گرمی ء هنگامـهء افاق موقوف تب است

در مورد این بیت،  « موقوف »  در لغت بمعنی، وقف شده، باز داشته شده  و « تب » بمعنی حرارت بدن است. اما در این بیت مراد بیدل از تب : مزاج و میل طبیعت است که حرارت و گرمجوشی را  در آفاق به راه می اندازد، و در افلاک غلغله بر پا کردن، مربوط به مزاج و میل طبیعت و فطرت انسان ها میشود. عروج روحانی و پرواز ملکوتی بسته به تحرک درونی و مزاج و فطرت انسان ها است.  از این رو بیدل میگوید: اینکه تا چه اندازه انسان خود را در سیر تکاملی اش به آسمان ها میبرد، مربوط به مزاج ، میل طبیعت و حرارت وجودش است، یعنی  باطن و فطرت انسان تا چه حد توانایی پرواز و عروج روحانی را دارد.

 

                                                    استاد رفیع

 

  

نوشته شده توسط اداره | لینک ثابت | موضوع: فرهنگی |






= online
Online Dating