روشنایی ـ Roshanaye
روشنایی رسانهء آزاد که درون مایه آنرا ( فرهنگ، علوم، سیاست و اطلاعات) تشکیل میدهد
|
|
« ریشههای سعودی القاعده »(1) ( ۲ ) ( ۳ ) « ریشههای سعودی القاعده »
بخش (1) مقالهای که در ادامه مطالعه میکنید، توسط "اوریا شاویت"، یکی از نویسندگان و محققان دانشگاهی اسرائیلی به رشته تحریر درآمده است. با توجه به نقشی که القاعده و گروههای همفکر آن در سالهای اخیر در تحولات منطقهای و جهانی ایفا کردهاند، بررسی جنبههای مختلف حیات گروه مذکور جالب توجه به نظر میرسد. مدتها است دشمنان، تفکرات و اقدامات این گروه و گروههای موازی آن را بهانه قرار داده و جهان اسلام را هدف حملات نظامی، سیاسی و تبلیغاتی خود قرار دادهاند، بطوری که حتی از نظر بسیاری از صاحبنظران، این گروه ساخته و پرداخته سرویسهای اطلاعاتی غربی و صهیونیستی و حامیان منطقهای آنان و در راستای پیشبرد مطامع این دولتها میباشد. به همین دلیل بررسی جنبههای مختلف وجودی این پدیده مهم و ضروری است. از سوی دیگر نویسنده این مقاله نیز یک محقق اسرائیلی است که تلاش کرده ریشههای القاعده در جامعه عربستان سعودی را نمایان کند. بدین ترتیب، به نظر میرسد مطالعه این مقاله برای علاقمندان و محققان چندان خالی از لطف نباشد. القاعده از کجا آمده است؟ در حالی که اکنون همگان نسبت به فعالیتها و اقدامات القاعده شناخت کافی دارند، ریشههای فکری این گروه هنوز ناشناختهاند. بسیاری از محققان و تحلیلگران اين گروه را يك پديده جديد توصيف ميكنند. اين محققان در بيان ويژگيهاي اين پديده جديد، به مواردي مثل استخدام بينالمللي نيرو، پيام القاعده در مورد جهاد جهاني، فقدان يك زنجيره آشكار فرماندهي و استفاده اين گروه از اينترنت هم به عنوان ابزار عملياتي و هم به عنوان يك ابزار اطلاعاتي و اطلاعرساني، اشاره ميكنند. در حالي كه بيشكلي و بيقاعدگي اين گروه، آن را بسيار تهديد كننده و البته غيرقابل پيشبيني ميسازد، نه روشهاي عملياتي و نه ايدئولوژي و طرز تفكر بنلادن در پرده ابهام قرار ندارند. البته تفكر و نحوه عمل او تركيبي از دو منبع مهم و بانفوذ است كه ضمن دارا بودن ارتباط با هم، نفود برابري هم دارند؛ اول، آموزههاي «عبدا... عظام»، رهبر مجاهدين افغاني در طول دهه 1980 و دوم، جنبش اپوزيسيون سعودي كه در اوايل دهه 1990 ظهور كرد و در واكنش به «تهاجم فرهنگي» غرب به جهان اسلام، در پي اسلامي كردن جامعه سعودي بود. تهاجم فرهنگي غرب در نگاه سعوديها هر دو منبع فوق در درون جامعه عربستان سعودي، حول يك بحث مشترك شكل گرفتند. در سه دهه ابتداي قرن بيستم، «آل سعود» در تلاش بود تا بيشتر بخشهاي شبه جزيره عرب را تحت رهبري خودش متحد كند. پادشاهي سعودي در اين ميان توانست يك توازن قواي دنيوي – مذهبي را حفظ كند: شاهان و شاهزادگان سعودي عهدهدار تصميمات سياسي و اقتصادي شدند، در حالي كه علما و روحانيون مسلمان مسئوليت امور مذهبي و قضايي – شامل صدور فتوا و احكام مذهبي و همچنين مطابقت تصميمهاي مادي و دنيوي با قوانين اسلامي – را بر عهده گرفتند. اما اين موازنه قوا، يك موازنه ظاهري و سطحي بود. در حالي كه «آل سود» مشروعيت خود را از علما كسب ميكرد، نصب و عزل و تعيين حدود اقتدار و اختيار علما، در دست اين خاندان بود. هنگام بروز اختلاف ميان علما با يك پادشاه سعودي، تقريباً هميشه حرف آخر، حرف پادشاه بود. علما و روحانيون سعودي ميتوانستند در مورد تصميمها يا اقدامات سياسي اظهارنظر يا انتقاد كنند، اما آنها قدرت اعمال اصلاحات به صورت عملی را نداشتند. در عربستان سعودی پادشاه و روحانیون اغلب بر سر موضوع تطابق و همراهی نوسازی با فرقه وهابیت، دچار اختلاف بودهاند. برای مثال، در طول دهه 1920 میلادی، علمای سعودی به تصمیم «ملک عبدالعزیز بن سعود» برای استفاده از ارتباطات بیسیم، به شدت اعتراض کردند، چرا که مدعی بودند این ارتباطات شیطانی و صدای بیسیم صدای شیطان است. (1) در طول دهه 1960 نیز علما تصمیم «ملک فیصل بن عبدالعزیز» در مورد ورود تلویزیون و پخش برنامههای تلویزیونی، به شدت اعتراض كردند، چرا که از نظر آنها این برنامهها در تعارض با قرآن قرار داشته و جامعه را به فساد میکشاند. (2) اما در هر دو مورد، نظرات و استدلالهای روحانیون سعودی، از اجرای تصمیم پادشاه جلوگیری نکرد. توسعه نفتی دهه 1970، جامعه عربستان سعودی را دستخوش تغییرات جدی کرد. در این زمان دو گروه اجتماعی مجزا ظهور کردند. اولین گروه، مرکب از تکنوکراتهای جوان اغلب تحصیلکرده در غرب بود که در پی توسعه زیرساختهای بنیادی جامعه سعودی و تعدیل و اصلاح نظامهای اداری، آموزشی، و مالی عربستان طبق معیارهای غربی تلاش میکردند. دومین گروه علمایی بودند که از مدارس و دانشگاههای دینی جدیدالتأسیس فارغالتحصیل شده بودند. این گروه ضمن بهرهبرداری از توسعه اقتصادی دهه 1970، از این موضوع در هراس بودند که نوسازی سریع در جامعه سعودی میتواند هویت اسلامی عربستان را به خطر اندازد. (3) این علما و روحانیون جوان، همانند اسلافشان، با نفس مدرنیزاسیون مخالف نبودند، بلکه در پی آن بودند که این فناوریهای جدید برای ارتقاء و پیشرفت اسلام تحت کنترل درآیند و مهار شوند. برای مثال، این افراد با تلویزیون و برنامههای تلویزیونی مخالفتی نداشتند، بلکه معتقد بودند تمام برنامهها باید اساساً اسلامی و به دور از نفوذ غرب و ارزشهای غربی باشد. در واقع رهیافت این گروه در قبال نوسازی طبیعتاً بیشتر سلفی بود تا وهابی. در اینجا لازم است به این نکته اشاره شود که در حالیکه این دو جریان اسلامگرایی (سلفیگری و رهابیت) اغلب آمیخته به هم هستند، اما میان آنها تفاوتهای ریز و دقیقی وجود دارد. "سلفیگری" به مکتب فکری توسعه یافته در مصر در اواخر قرن نوزدهم اطلاق میگردد که در پی بازگشت به ریشههای اسلام بود، البته نوعی از بازگشت که هدف آن هماهنگ کردن اسلام با جنبههای علمی و فنی مدرنیته است. اما وهابیت یک مکتب بسیار سختگیر سعودی است که طبق تصورش از زمان صدر اسلام، تمام جنبههای علمی و حتی مدرنیته و تمام مظاهر آن را رد میکند. اما همزمان با پیشرفت مدرنیزاسیون، رویه و نحوه عمل پادشاهی سعودی نارضایتی فزایندهای را در میان این علمای جوان پدید آورد. این علما با تعداد فزاینده و رو به رشد دختران در مدارس و دانشگاهها، رشد قارچگونه دستگاهها و ایستگاههای تلویزیونی، دادگاههای غیر روحانی و غیر اسلامی، و یک نظام بانکی که براساس محدودیتهای شرعی اسلام حرکت نمیکرد، به شدت مخالف بودند. زیادهرویهای شخصی برخی از شاهزادگان سعودی هم مزید بر علت میشد. اما طبیعت اقتدارگرای نظام سعودی چندان اجازه بروز نارضایتیها را نمیداد. هنگامی که در 20 نوامبر 1979، یک عضو سابق گارد ملی در عربستان به نام "یوهیمن العتیبی" و تعداد اندکی از یارانش، با درخواست الغای حکومت آل سعود و قطع تمام روابط با غرب، کنترل مسجد اعظم شهر مکه را بدست گرفتند، بیشتر علمای سعودی در کنار شاه و حکومت ایستادند. (4) لیکن، ناراحتیها و مخالفتهای این علما چندان هم بینتیجه نبود، اگرچه این مخالفتها به یک جنبش اپوزیسیون رسمی تبدیل نشد، اما آنها توانستند حداقل خطرات مدرنیزاسیون کنترل نشده را به جامعه تلقین کنند. آنها همواره هشدار میدادند که پادشاهی سعودی و از آن گستردهتر، کل جهان اسلام، هدف همه "تهاجم فرهنگی" پیچیده غرب (الغزو الثقفی) یا "حمله روشنفکرانه" (الغزو الفکری) قرار گرفته است؛ حملاتی که هدف اول آنها، تضعیف ایمان و اعتقاد مسلمین و سپس تسخیر مجدد بر سرزمینهای اسلامی و تبدیل مسلمانان به افراد مسیحی بود. از نظر این گروه، ابزارهای این تهاجم پیچیده نیز عبارت بودند از متون و کتب غربی، برنامههای تلویزیونی غربی، ورزشهای غربی، کافهها و رستورانهای غربی، و نظام بانکی و اقتصادی غربی. (5) البته تحت تأثیر آموزههای اسلامگرایان مصری که به عربستان مهاجرت کرده بودند، مشاوران و نظریهپردازان این تئوری، میان غرب سرمایهداری و شرق کمونیست تفاوتی قائل نمیشدند و از نظر آنان هر دو بلوک، شکلهای متنوع یک دشمن واحد بودند. این گروه از علما، یک طرح دو شاخه را برای خنثیکردن این توطئه غربی مدنظر داشتند: ابتدا آنها در پی خالی و تطهیرکردن عربستان سعودی از هر گونه نفوذ و تأثیر جهان غرب و اسلامی کردن تمام جنبههای حیات سعودی (شامل دستگاه قضایی، رسانهها، نهادهای مالی و اقتصادی، و نظام آموزشی و اداری) بودند. شاخه دوم این طرح نیز عبارت بود از انجام یک حمله متقابل برای تأیرگذاری بر جهان غرب، عمدتاً از طریق مسلمانانی که در اروپا و ایالات متحده زندگی میکردند. یکی از نمونههای عینی این طرز تفکر، کتابی است با عنوان «مفاهیم و روشهای مقابله با تهاجم فکری و فرهنگی به جهان اسلام»، که توسط "اتحادیه جهانی اسلام" – یک گروه پان اسلامیست تحت کنترل سعودیها – در مکه منتشر شد. "حسن محمد حسن" نویسنده این کتاب، تهاجم فکری غرب را بعنوان توموری توصیف میکند که کشف و تشخیص به موقع آن برای بهبودی و سلامتی بدن ضروری است. او در این کتاب چنین استدلال میکند که غرب یک تهاجم سه مرحلهای را طراحی کرده است: در ابتدا غرب تلاش میکند تا مسلمانان را متقاعد کند که اسلام یک شیوه کامل و بیعیب و نقص برای زندگی نیست، بلکه تنها یک شیوه بومی، قدیمی و ناکارآمد است؛ در مرحله دوم مسلمانان عقاید خود را مورد شک و تردید قرار میدهند؛ و در آخرین مرحله نیز این عقاید کنار گذاشته خواهند شد. (6) به نظر حسن، نقشهها و توطئههای غرب به دلیل جهل و ناآگاهی مسلمین در زمینه اصول عقاید جوامع غربی، تاکنون مثمرثمر واقع شدهاند. مثالی که در کتاب فوق برای این موضوع ذکر شده از این قرار است: بسیاری از مسلمانان در درک مفاهیم و دلایل پیروی و تقلید جوانان و نوجوانان مسلمان از غرب (که جلوههای آن، ابراز احساسات آنان به تیمهای فوتبال – بجای مذهب و علما – است) کاملاً شکست خوردهاند. (7) نویسنده کتاب از مجموع این مباحث چنین نتیجه میگیرد که تنها راه برای مقابله و رویارویی با تهاجم همه جانبه غرب عبارت است از احیای مجدد تسلط و حضور اسلام در تمام جنبههای زندگی: دولتهای مسلمان باید تمام قوانین مغایر با اسلام را ملغی کنند؛ مطبوعات باید در زمینه افزایش تأثیر اسلام در حیات جوامع خود تلاش کنند؛ مسلمانان ساکن در غرب باید بطور جدی برای تبلیغ اسلام وارد صحنه شوند؛ و تمام مسلمین باید به این درک برسند که هر نوع حضور خارجی در خاک مسلمانان، حتی وقتی که به اشکال علمی و آکادمیک در میآید، بخشی از یک طرح بزرگ برای خردکردن و از بین بردن هویت اسلامی است. (8) علمایی که در مورد تهاجم فکری و فرهنگی غرب هشدار میدادند، در زمینه مقابله با نفوذ غرب، آل سعود را – حداقل از نظر لفظی – نه یک دشمن، بلکه بعنوان یک رهبر بالقوه برای این مبارزه در نظر میگرفتند. البته خاندان سعودی هم با این تصور مخالفتی نکرد. سعودیها حتی آماده بودند تا برخی از تقاضاهای کوچک علما – مثل اختصاص بودجه بیشتر برای تبلیغ اسلام در جوامع غربی – را پذیرفته و اجرا نمایند، مشروط به اینکه علما از خطوط قرمز معین تجاوز نکنند، خطوط قرمزی مثل به چالش کشیدن ائتلاف نظامی پادشاهی سعودی با ایالات متحده. در واقع از نظر آل سعود مقابله با تهاجم فکری و فرهنگی غرب کاری پسندیده بود، به شرطی که ثبات رژیم سعودی را تهدید نکند. جنگ در افغانستان و میراث جهاد مسلحانه از نظر کسانی که همواره در مورد تهاجم فرهنگی غرب هشدار میدادند، تجاوز اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان در سال 1979، دلیلی روشن برای اثبات نظریهشان به شمار میآمد. جنگ برای آزادی افغانستان، برای جوانان سعودی مذهبی – فارغالتحصیل از دانشگاههای مذهبی جدید عربستان سعودی – فرصتی برای دفاع از اسلام به حساب میآمد. به همین دلیل چند صد نفر از افراد مذکور به منظور پیوستن به شبه نظامیان و مجاهدین مسلمان، به افغانستان سفر کردند. البته ایالات متحده، عربستان، و پاکستان هم پشتیبانی مالی و تجهیزاتی آنها را بر عهده داشتند. (9) از نظر رژیم عربستان سعودی، این رویداد یک نعمت کمنظیر به حساب میآمد: این رویداد نه تنها عربستان سعودی را – بدون دخالت مستقیم در این درگیریها – بعنوان یک نیروی برجسته در آزادسازی افغانستان مطرح میکرد، بلکه رادیکالترین و ماجراجوترین جوانان سعودی را هم دور از این کشور نگاه میداشت در واقع افراطیون جوان عربستان به جای جنگ علیه حضور ایالات متحده در خاک سعودی، با نفوذ اتحاد جماهیر شوروی به خاک افغانستان میجنگیدند. در افغانستان، بسیاری از سعودیها – از جمله "اسامه بن لادن" – به پیروان فردی به نام "عبدا... عظام" تبدیل شدند. عظام، یک مسلمان فلسطینی بود که پس از جنگ شش روزه به اردن گریخت، و پس از پیوستن به جنبش اخوانالمسلمین موفق به کسب مدرک دکترا در رشته حقوق اسلامی از دانشگاه الازهر قاهره – در سال 1973 – گردید، و سپس برای تدریس حقوق اسلامی به اردن رفت. او سپس بدلیل بروز برخی مشکلات ایجاد شده – برای اخوانالمسلمین به عربستان سعودی رفت و در سال 1981 به دانشگاه "ملک عبدالعزیز" در جده پیوست. عظام مدت طولانی در عربستان نماند و برای سازماندهی جهاد علیه اتحاد جماهیر شوروی به اسلام آباد و سپس به مرز پاکستان و افغانستان رفت. در اینجا بود که بن لادن به متحد نزدیک وی تبدیل شد و کار پشتیبانی مالی و تجهیزاتی از او را بر عهده گرفت. استدلال عظام این بود که دفاع از سرزمینهای اسلامی در مقابل نفوذ و تجاوز کفار، وظیفه هر فرد مسلمان است. و این وظیفه هیچ تفاوتی با مسئولیت افراد در قبال نماز و روزه ندارد. برای انجام این وظیفه یک پسر به اجازه پدرش و یک زن به اجازه همسرش نیازی ندارند. (10) مسئولیت اصلی در جنگ علیه اشغالگران کافر متوجه ساکنان و قربانیان همان سرزمین است، اما اگر آنها نیروی کافی برای مقاومت در اختیار نداشتند، تمام مسلمانان باید در این جنگ به آنها بپیوندند. (11) از نظر عظام جنگ علیه نیروهای اتحاد شوروی در افغانستان و نیز نبرد علیه تجاوزهای اسرائیل در آن زمان بالاترین اولویت را داشتند، چرا که این دو نماینده جهان کفر بودند، مجموعهای که هر لحظه نفوذ خود در بلاد اسلامی را گسترش میداد. با این وجود عظام این طور استدلال میکرد که مورد افغانستان فوریتر است، چرا که درگیریها در آن زمان در شدیدترین شکل در جریان بودند و از سوی دیگر مقاومت افغانستان نیز بطور خالص اسلامی بود؛ هیچ فرد مسیحی در افغانستان حضور نداشت، اما در کرانه باختری رود اردن، جمعیت مسیحی نیز ساکن بودند. (12) چندین نفر از علمای سعودی بر عقاید و استدلالهای عظام صحه گذاشتند. او همچنین مدعی بود که موافقت و اجازه "شیخ عبدالعزیز بن باز"، رئیس شورای علمای برجسته – بالاترین مقام مذهبی در عربستان سعودی – را هم دارد، اگرچه او هیچ نشانه و مدرکی را برای اثبات این ادعا ارایه نکرد. (13) لیکن، او از ملاحظات و طرحهای صورتبندی شده توسط علمای سعودی فراتر رفت. عظام با رهاکردن این عقیده که دولتهای اسلامی میتوانند از خاک مسلمانان دفاع کنند، این موضوع را به یک وظیفه و مسئولیت فردی تبدیل کرد. او همچنین منازعه را از بعد فرهنگی اجتماعی به بعد نظامی منتقل کرد. در حالی که همکاران و همفکران او در عربستان سعودی درباره خطرات و آسیبهای نفوذ غرب در درون جهان اسلام هشدار میدادند، عظام این عقاید را به یک منازعه مسلحانه موفق تبدیل کرد، و سرانجام زندگی خود را نیز در این راه قربانی نمود؛ وی در نوامبر 1989 در پیشاور پاکستان، همراه با دو پسرش در انفجاری که ظاهراً کار عوامل اتحاد جماهیر شوروی بود کشته شد. بدین ترتیب او میراث درگیری فعال و جنگ مسلحانه و غیردولتی علیه نفوذ غرب را به بنلادن واگذار کرد، و این در حالی بود که جنگ در افغانستان با شکست اتحاد جماهیر شوروی پایان یافت. / ختم بخش اول نویسنده: اوریا شاویت * مترجم: مهدی کاظمی منبع: باشگاه اندیشه 18/11/85 = = = = = = = = = = = = = = = =
«ریشههای سعودی القاعده»(2)
رادیکالیزه کردن دفاع علیه تهاجم فرهنگی غرب مدت کوتاهی پس از بازگشت بنلادن از افغانستان، در روز دوم آگوست سال 1990، عراق، کویت را مورد حمله قرار داد. به دنبال این واقعه، تصمیم ریاض برای دعوت از ارتش ایالات متحده به منظور حفاظت از پادشاهی سعودی، مباحث جاری میان عمای سعودی درباره تهاجم فرهنگی غرب را به شدت متحول ساخت. ورود و گسترش نیروهای غربی در خاک عربستان سعودی، تحقق پیشبینیهای علمایی بود که معتقد بودند نفوذ فرهنگی غرب در عربستان سعودی تنها پیش زمینهای برای غلبه نظامی مجدد غرب بر خاورمیانه است. به همین دلیل از نظر مذهبیون جوان سعودی، آل سعود در بهترین حالت فریبخورده و آلت دست، و در بدترین حالت، همدست و شریک غرب به حساب میآمد. "ملک فهد " با آگاهی از این تفکرات و تهدیدات متعاقب آن، شورای علمای برجسته این کشور را تحریک کرد تا حکم مشروعیت حضور نیرهای آمریکایی در خاک عربستان را صادر کنند. (14) اما این اقدام، به جای ساکتکردن بسیاری از علمای جوان، آنها را متقاعد ساخت که روحانیون از وظیفه مقدس و مهم خود در دفاع از اسلام سرباز زدهاند. بدین ترتیب یک جنبش دامنهدار علیه حضور نظامی ایالات متحده، به سرعت در مساجد و دانشگاههای مذهبی عربستان آغاز شد. رهبران این جنبش عبارت بودند از: "سلمان العوده"، استاد حقوق اسلامی در دانشگاه "امام محمد بن سعود" ریاض (15)، و "صفر الهوالی"، یک سخنران و واعظ برجسته دارای قوه کاریزما که ریاست گروه الهیات دانشگاه "ام القرا"ی مکه را نیز بر عهده داشت. (16) در طول مدت عملیات "طوفان صحرا"، سخنرانیهای الهوالی به شکلی بسیار گسترده روی نوار ضبط شده و به فاصله کوتاهی طرفداران زیادی پیدا کرد. (17) الهوالی در سخنرانیهای خود، اشغال کویت توسط عراق را بعنوان بخشی از یک توطئه غربی برای تسخیر جهان اسلام توصیف نمود. از نظر الهوالی، توطئه مذکور نتیجه حصول این درک در میان سیاستمداران و اندیشمندان غربی بود که در دوران پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تنها جهان اسلام است که میتواند هژمونی و برتری غرب را به چالش بطلبد، و بنابراین لازم است جهان غرب تمام مسلمانان را مطیع و مقهور خویش سازد. الهوالی معتقد بود کویت به تحریک واشنگتن صادرات نفت خود را افزایش داد تا به اقتصاد عراق ضربه بزند؛ سپس دولت ایالات متحده به رهبر عراق برای تهاجم به کویت چراغ سبز نشان داد، اما بعد صدام را تنها گذاشت؛ و در نهایت نیز واشنگتن دولتهای حاشیه خلیجفارس را برای موافقت با جنگ علیه عراق، تحت فشار قرار داد. سخنرانیهای او بطور کلی منعکسکننده دو نکته مهم بود: اول، ناامیدی از سستی و بیتوجهی آل سعود نسبت به طرحهای ایالات متحده، و دوم، اهداف اصلي واشنگتن و طرحهاي اين كشور براي صورتبندي مجدد خاورميانه، هماهنگ با منافع و عقايد راهبردي ايالات متحده. از نظر الهوالي، آمريكاييها تا آن موقع خوب نفوذ كرده بودند و به شكلي بيامان به اجراي طرحهاي خود ادامه ميدادند.(18) برخي تحولات ديگر نيز در جريان عمليات طوفان صحرا و قبل از آن اتفاق افتاد كه سوءظن علماي جوان را عميقتر كرد و آنها را بر اين اعتقاد راسخ نمود كه اين جنگ بخشي از يك طرح گسترده و تهاجم فرهنگي است. در روز 6 نوامبر 1990، چندين زن سعودي در رياض رانندگان خود را مرخص كرده و با اين ادعا كه در اسلام هيچ منعي براي رانندگي زنان وجود ندارد، با خودروهاي خود در يك رالي اعتراضآميز عليه محدوديتهاي اجتماعي وضع شده در مورد رانندگي زنان شركت كردند.(19) علماي رياض يقين داشتند كه زنان كويتي و غربي الهامبخش زنان سعودي در اين حركت بيسابقه بودند. در واكنش به اعتراضات علما، دولت حكم ممنوعيت رانندگي زنان را صادر كرد.(20) يك ماه پس از اين واقعه، 43 نفر از تجار و روشنفكران با امضاي نامهاي خطاب به پادشاه، كاهش قدرت و نفوذ علما در جامعهي سعودي را خواستار شدند. در اين «دادخواست ليبرال» استدلال شده بود كه تفسيرها و ترجمههاي قرآني، برخلاف خود قرآن، موضوعاتي بشري و قابل اصلاح هستند. علاوه بر اين، امضا كنندگان نامه دو درخواست ديگر هم داشتند: يك قانون جديد مطبوعاتي به منظور هماهنگ كردن اين قانون با قوانين مترقي ديگر كشورها و ايجاد زمينه براي ايفاي نقش بيشتر زنان در جامعه سعودي.(21) پس از آن، همزمان با آغاز عمليات طوفان صحرا، شبكه 2 تلويزيون سعودي پخش برنامههاي زنده شبكه CNN آمريكا را آغاز نمود. از نظر علما اين حركت يك توهين آشكار و بزرگ بود: نه فقط كشورشان به بخشي از يك ائتلاف رهبري غرب عليه يك كشور مسلمان ديگر تبديل شده بود، بلكه تلويزيون دولتي سعودي نيز به انتشار تصاويري كه برتري نظامي و تكنولوژيك غرب را – به منظور القاي حقارت – به مردم عربستان نشان ميداد، كمك ميكرد.(22) پس از پايان جنگ، بسياري از علماي جوان خواستار خروج كامل ايالات متحده از خاك عربستان سعودی شدند. هنگامی که پادشاه این درخواست را رد کرد، علمای مذکور به این نتیجه رسیدند که اگر آل سعود نتواند بیش از این در مقابل تهاجم فرهنگی و فکری غرب مقاومت کرده و رویه سابق را ادامه دهد، آنگاه هدایت کشور باید به دست علما و روحانیون سپرده شود. در مارس 1991، گروهی از علما بطور محرمانه دور هم جمع شده و پیشنویس نامهای را تهیه کردند که در آن تأسیس یک شورای مشورتی مستقل مرکب از علما، به منظور هدایت و کنترل تمام امور داخلی و خارجی عربستان، درخواست شده بود. آنها همچنین در این نامه درخواست کردند که کمیتههای ویژهای جهت هماهنگی تمام قوانین و مقررات با قوانین اسلام، پاککردن سازمانهای دولتی از مقاسد موجود، محدودیت نظام بانکداری و مالی به سبک غربی، ایجاد یک ارتش قوی، پیچیده و مستقل، و چشمپوشی عربستان از هر گونه ائتلاف متضاد با شریعت – مثل ائتلاف ریاض – واشنگتن، تشکیل گردد. (23) این نامه پس از اینکه در شهر ریاض به امضای علما و روحانیون رسید، در سراسر کشور منتشر شد و تقریباً 400 نفر از وعاظ، رؤسا و مسئولین سازمانهای اسلامی، قضات، و دانشآموزان مدارس مذهبی آن را امضا کردند؛ حتی بن باز از این نامه و درخواستهای مطرح در آن حمایت نمود. (24) پس از آن، چهار نفر از امضاکنندگان این نامه که از استقبال بینظیر مذهبیون عربستان از آن به وجد آمده بودند، به جده سفر کرده و این نامه را به رئیس دفتر پادشاه عربستان تسلیم کردند. از سوی دیگر برخی از امضاکنندگان نیز در اقدامی دیگر، هزاران رونوشت از این نامه را بطور مخفیانه در سراسر کشور توزیع کردند. (25) نامه فوق در واقع یک شورش آشکار – اگرچه تنها بطور لفظی، و نه عملی – علیه آل سعود به شمار میرفت، اما جایگاه شاه چندان بیثبات نبود. هیچ یک از موارد درخواست شده در نامه، با قوانین رسمی عربستان یا اظهارات رسمی مقامات سعودی در تعارض نبود؛ در واقع ملک فهد و اجداد و اسلافش همیشه بر تشکیل شورای مشورتی تأکید کرده بودند، اگرچه شورای مورد نظر آنها، شورایی بدون ساختار یا قدرتهای ویژه بود. در حالی که حکومت درخواستهای ویژه علما – مطرح در نامه فوق – را رد کرد، تلاش نمود تا ضمن کاهشدادن چالش موجود، با مطرحکردن مفاهیم تهاجم فرهنگی در برخی از اقدامات و سخنان شاه، محبوبیت علما را نیز کاهش دهد. شاه در اولین اقدام بودجه فعالیتهای مذهبی را بطور قابل توجهی افزایش داد. حتی در طول مدت بحران اقتصادی سال 1992، دولت سعودی تعداد کارمندان نهادهای مذهبی را از 54 هزار نفر به 63 هزار نفر افزایش داد. (26) دولت سعودی همچنین چندین ابتکار و طرح جدید را برای تقویت هویت اسلامی جماعتهای پراکنده مسلمانان ارایه نمودند. شاه خودش شخصاً تأسیس مرکز نشر اخبار خاورمیانه (MBC) را به عنوان مرکزی برای انجام امور تبلیغاتی مسلمانان ساکن در اروپا، اعلام نمود. (27) همچنین، بطور لفظی و ظاهری، دولت سعودی برخی از عقاید الهوالی و دیگر علمای ناراضی را پذیرفت. از پایان سال 1991، سخنان شاه عموماً متضمن تشریح ایده برخورد تمدنها بود؛ منازعه میان یک تمدن غربی متجاوز، مادی و سلطهطلب، و یک تمدن اسلامی معنوی و روحانی تحت هدایت عربستان سعودی. (28) همزمان، بسیاری از مطالب و ستونهای روزنامههای عربستان ضمن تشریح این دیدگاهها، پیشنهاد میکردند که عربستان باید یک حمله متقابل را علیه تمدن غرب انجام دهد. برای مثال، یک ستوننویس در روزنامه "الریاض" ضمن طرح این موضوع که کلید پیروزی در این درگیری، کشاندن جنگ به درون سرزمین دشمن است، پیشنهاد کرد دولت سعودی از مناسبات و روابط موجود با جماعتهای اسلامی پراکنده در جوامع غربی استفاده کرده و جنگ صلیبی مسیحیان علیه مسلمین را به یک جنگ صلیبی برای اسلامیکردن جهان مسیحی تغییر دهد. (29) با این وجود، خاندان سلطنتی سعودی به تقضای موجود برای ترک ائتلاف نظامیاش با ایالات متحده یا اخراج نیروهای بیگانه و همچنین اصلاح قوانین عربستان برای جلوگیری از نفوذ کفار و خارجیان، بیاعتنایی و بیتوجهی نمود. تصمیم مارس 1992 شاه برای تدوین یک قانون اساسی و همچنین تدوین قانون شورای مشورتی – و ایجاد یک شورای توخالی و تهی از هرگونه قدرت واقعی برای مقامات مذهبی – به منزله بیاعتنایی و تمسخر مهمترین تقاضاهای علما بود. (30) برای انجام این کار، ملک فهد به کشیدن یک مرز میان نارضایتی مشروع و نارضایتی نامشروع اقدام نمود. در واقع امضاکنندگان نامه فوقالذکر مجبور شدند میان درخواست برای تأسیس یک شورای مشورتی قدرتمند و واقعی و فعالیت در درون مرزهای مطرح شده توسط دولت، یکی را انتخاب کنند. در مواجهه با وضعیت دشوار انتخاب میان چالش بیشتر با شاه و حکومت، و گفتگو و بحث مجدد، بیشتر مخالفان راه دوم را برگزیدند. پس از سال 1992 تعداد حامیان رسمی و اعلام شده نامه مذکور کاهش یافت و حتی بسیاری از کسانی که به این نامه وفادار ماندند، دست از تقاضا برای تأسیس یک شورای مشورتی قدرتمند برداشتند، اگرچه به حمایت خود از اسلامیسازی بیشتر و جدیتر جامعه و سیاست خارجی عربستان سعودی ادامه دادند. در حالی که بسیاری از محققان استدلال میکنند که درخواست مجدد – به نام "مذاکرات النصیحه" (نصیحتنامه) – انتشار یافته در مارس 1992، (31) نشاندهنده افراطیشدن اپوزیسیون سعودی است. (32) باید گفت این دیدگاه تفسیر درستی از تکامل و گسترش تدریجی جنبش اپوزیسیون و روابط آن با آل سعود ندارد. در حالی که نصیحتنامه مذکور در تقاضا برای اسلامی کردن جامعه سعودی بسیار ماهرانهتر عمل کرده بود، باید گفت که در این نامه تقاضای افراطی و غیرمنطقی انتقال قدرت سیاسی از آل سعود به علما و روحانیون مطرح نشده بود، و این نمایانگر موفقیت دولت سعودی در ایجاد مرزهای مشروعیت برای اپوزیسیون بود. تعداد کمتری از امضاکنندگان نامه اول، این نصیحتنامه را هم امضا کردند که بن باز نیز در میان آنها نبود. حتی انتشار این نصیحتنامه اعتراض شورای علمای برجسته عربستان را هم برانگیخت و از سوی آنها محکوم شد. (33) برخورد رژیم سعودی با افرادی که به انتقادهای خود ادامه دادند، شدیدتر شد. در تابستان سال 1993، پلیس سعودی دفاتر نمایندگی و حامیان الهوالی را مورد بازرسی و تفتیش قرار داد و حسابهای بانکی العوده نیز مسدود گردیدند. همچنین تعدادی از استادان دانشگاه "ملک سعود" در ریاض، که در ماه می همان سال "کمیته حقوق بشر" (لجنه الدفاع الحقوق الشریعه، که اغلب بعنوان کمیته دفاع از حقوق مشروع، CDLR، ترجمه شده، اما میتوان آن را بعنوان "کمیته دفاع از حقوق شریعت" نیز ترجمه کرد) را تأسیس کرده بودند، همگی محکوم شدند؛ تعدادی از آنها به لندن فرار کردند و در آنجا برای سرنگونی رژیم سعودی دست به برنامهریزی زدند. (34) بدین ترتیب دولت سعودی بدون اعطای هیچ امتیازی و بدون شلیک حتی یک گلوله، این بحث و همچنین مخالفان مذهبی خود را تحت کنترل در آورد. / ختم بخش دوم نویسنده: اوریا شاویت * مترجم: مهدی کاظمی منبع: باشگاه اندیشه 19/11/85 بنلادن و عظام: ترکیب ایدئولوژی و عمل نقشی که "اسامه بن لادن" در این حوادث طوفانی و رویدادهای مذکور داشته تاکنون ناشناخته باقی مانده؛ با این حال میتوان نتیجه گرفت که او هم در این وقایع نقشهایی را ایفا کرده است، چرا که در پائیز سال 1991، او به سودان گریخت. احتمالاً بنلادن با عقاید الهوالی و العوده علیه حضور و گسترش نیروهای ایالات متحده در عربستان سعودی، همراه بوده است. بنلادن در طول سالهای تبعیدش در سودان، عمدتاً بواسطه نفرت و دشمنیاش با ائتلاف سعودی – ایالات متحده، همواره بعنوان یک شخصیت برجسته در اپوزیسیون سعودی شناخته میشد. در آوریل سال 1994، پس از اینکه ارتباط او با CDLR اثبات شد، وزارت کشور سعودی حق شهروندی او را لغو نموده در ماه می 1996 نیز دولت سودان تحت فشار ریاض او را اخراج نمود. بدین ترتیب او به پناهگاهی در افغانستان رفت که تحت حمایت و حفاظت طالبان قرار داشت. هنگام تبعید در افغانستان، بنلادن به صدور یک "اعلان جنگ" اقدام نمود و در چندین مصاحبه مطبوعاتی خواستار یک درگیری مسلحانه علیه نیروهای آمریکایی در عربستان شد. او همچنین مسئولیت انفجار ژوئن 1996 در "ظهران" – که در آن 19 نیروی آمریکایی کشته شدند – را به عهده گرفت و اعلام کرد که این اقدام تنها یک هشدار و یک واکنش نسبت به تبانی میان رژیم سعودی و ائتلاف "صهیونیست – مسیحی" بود. (35) در حالیکه او بدلیل تبعید از عربستان در اوایل دهه 1990 از جریان اصلی اپوزیسیون سعودی جدا افتاده بود، تأکید او روی خروج نیروهای ایالات متحده از عربستان و انتقاد پیوسته او از آل سعود که منعکسکننده نگرانیها و افکار الهوالی و العوده بود، او را به یک شخصیت برجسته در میان اپوزیسیون سعودی تبدیل کرد. در اواخر دهه 1990، بنلادن مشی سیاسی خود را تغییر داد و تلاش جدی را برای بدست گرفتن رهبری یک جهاد جهانی علیه ایالات متحده و متحداش آغاز کرد. با استفاده از ثروت قابل توجه و مهارتها و تجارب عملیاتیاش، او اسلامگرایان افراطی را که خواستار حمله به اهداف غربی بودند استخدام کرد و چند صد نفر از آنها را در اردوگاههای واقع در خاک افغانستان آموزش داد. در روز 23 فوریه 1998، بنلادن در روزنامه "القدس العربی"، تأسیس "جبهه اسلامی جهانی برای جهاد علیه یهودیان و مسیحیان" (الجبهه الاسلامیه العالمیه الیهود و الصلیبیه) را اعلام و خودش را بعنوان رئیس شورای عالی آن معرفی نمود. اگرچه برخی رهبران جهادی از مصر، پاکستان، و بنگلادش به او پیوستند، اما ائتلاف آنها ضعیف بود و این افراد روی سلسه مراتب و نیز اهداف جبهه با هم توافق نداشتند. (36) شش ماه بعد، با حمله همزمان به سفارتخانههای ایالات متحده در شهرهای نایروبی و دارالسلام – که به کشتهشدن بیش از 220 نفر و زخمیشدن حدود 5 هزار نفر منجر گردید، بنلادن ضمن به نمایش گذاشتن توان عملیاتی و نظامی سازمانش، عقاید خود را نیز در سطح جهان معرفی کرد. (37) هم در اعلامیه تأسیس "جبهه اسلامی جهانی برای جهاد علیه یهودیان و مسیحیان" و هم در نوار صوتی منتشر شده بنلادن از طریق شبکه "الجزیره" در 26 دسامبر 2001 – که در آن دلایل حملات 11 سپتامبر توضیح داده شده بود، ترکیب و هماهنگی ریشهها و زمینههای فکری و تواناییهای عملیاتی بنلادن نشان داده شد. در واقع اعلامیه مذکور حاکی از ادعای بنلادن برای رهبری جهاد جهانی، و نوار مذکور حاکی از تجلی و عملیشدن این ادعا است. علیرغم وجود تعدادی سند معروف دیگر منتسب به بنلادن، هیچ تردید در اعتبار این دو سند وجود ندارد. بدین ترتیب، ریشه ایدئولوژی و روش عملیاتی بنلادن همچنان در آموزهها و میراث عظام و اپوزیسیون سعودی باقی مانده و ترکیب پویایی از این دو را نشان میدهد. در اعلامیه تشکیل جبهه جهانی اسلام، تحلیلی در مورد بحرانی که جهان اسلام با آن روبرو بود، ارایه شده بود. در حالی که جبهه و سخنگوی آن ادعا میکردند که از طرف تمام مسلمین صحبت میکنند، تحلیلگران روی شباهت زیاد نگرانیهای مطرح شده در این اعلامیه با ملاحظات و نگرانیهای اپوزیسیون سعودی، و همچنین استدلالهای مورد استفاده الهوالی – حدود یک دهه قبل از آن – تمرکز میکردند. در این اعلامیه "سه حقیقت" آشکار معرفی شده: اول اینکه، «به مدت بیش از هفت سال [از سال 1991]، آمریکا با فتح مقدسترین بخش جهان اسلام و شبهجزیره عرب، ضمن غارت منابع، دیکتهکردن خواستههای خود به سردمداران و حکام، اهانت و تحقیر ساکنان، و تهدید همسایگان عربستان، از این کشور اسلامی به عنوان پایگاهی برای نبرد علیه مردم مسلمان کشور همسایه استفاده میکند.» دوم اینکه، "ائتلاف مسیحی – یهودی" به اعمال فشار و بدبختی میلیونها عراقی مسلمان (با تحریمهای سازمان ملل) رضایت نمیدهد و در جستجوی نابودی و مرگ مردم مسلمان عراق و همسایگان آن است. و سومین حقیقت اینکه، ایالات متحده تنها بدنبال اهداف مادی و مذهبی نیست، بلکه از این حضور و این اقدامات اهداف دیگری را نیز دنبال میکند که مهمترین آنها عبارتند از خدمت به دولت یهودی، و تغییر جهت اذهان و توجه افکار جهانی و اسلامی از اشغال مسجدالاقصی توسط اسرائیل و کشتن مسلمانان ساکن در سرزمینهای اشغالی. (38) در اعلامیه فوق به شدت روی بحث "تهاجم فرهنگی"غرب تأکید شده بود؛ از نظر نویسندگان اعلامیه – و البته اپوزیسیون سعودی بطور کلی – حضور نظامی ایالات متحده در عربستان سعودی، خطا و گناه اصلی و اولین دلیل سختیها و مشکلات روبروی جهان اسلام به شمار میرفت. جالب است که مسئله فلسطین که در آموزهها و عقاید "عبدا... عظام" نیز روی آن تأکید شده بود، در این اعلامیه از درجه پائینتری از اهمیت برخوردار بود و تنها در ارتباط با سیاست ایالات متحده در خلیجفارس مورد توجه قرار گرفته بود. لیکن، راه حل پیشنهادی بنلادن برای مشکلات مذکور بسیار فراتر و افراطیتر از راهحلهای پیشنهادی الهوالی و سایر ناراضیان سعودی بود. او ضمن غفلت از جنبههای روشنفکری و فرهنگی این منازعه، حتی به چالشکشیدن طرحها و نقشههای غربی توسط دولت سعودی یا هر دولت مسلمان دیگر را هم مطرح نمیکند. طبق مفاد اعلامیه، نبرد علیه غرب، یک جنگ لفظی صرف و حتي يك نبرد ميان دولتها و ارتشها نيست؛ بلكه نبرد مذكور صرفاً نبرد مسلمانان فدايي و از جان گذشته عليه اهداف پراكنده غربي است. در اينجا نفوذ انديشههاي عظام كاملاً روشن است؛ به دنبال اين استدلالها، بنلادن اعلاميه را يك حكم به پايان ميرساند: وظيفه و مسئوليت شخصي (فردالعيني) هر مسلماني است كه در هر زمان و مكان ممكن، شهروندان و كاركنان آمريكايي و متحدان آنها را به قتل برساند.(39) سه سال بعد، بن لادن در نوار صوتی سخنرانیاش، تغییراتی در فهرست موارد مطرح نشده در اعلامیه سال 1998 اعمال کرده بود، اما ترکیب اصلی سخنان او همچنان ثابت باقی مانده بود. در این نوار صوتی، بن لادن ضمن تشریح منطق و دلایل حملات، خواستار تداوم مبارزه شده بود. در سخنان او، در حالی که مفاهیم و زمینههای جغرافیایی مبارزه مسلحانه علیه غرب، شباهت زیادی به مفاهیم مبارزه مسلحانه از نظر عظام داشت، اما روشهای عملیاتی موردنظر بن لادن بسیاری از عقاید و آراء مخالفان سعودی – در بحث تهاجم فکری و فرهنگی غرب – را منعکس میکرد. او در این سخنرانی و اعلامیه صوتی ایالات متحده را درگیر در یک جنگ صلیبی علیه مسلمانان در سراسر جهان توصیف نمود. او در این نوار صوتی ضمن تمرکز روی جنگی که پس از حملات 11 سپتامبر برای اخراج طالبان از افغانستان توسط آمریکا آغاز شد، مقداری هم به مشارکت واشنگتن در ظلم و بیرحمی علیه کودکان و مسلمانان در کرانه باختری و غزه پرداخت. بن لادن سپس اعلام کرد که حملات 11 سپتامبر به تلافی بخشی از ظلم و ستم مداوم آمریکا علیه فرزندان فلسطین، عراق، سومالی، سودان و کشمیر صورت گرفت و از امت اسلامی خواست تا با کسب آگاهی، به عملیات جهانی واشنگتن نه تنها علیه مسلمانان، بلکه علیه تمام بشریت پایان دهند.(40) نکته جالب در این اعلامیه صوتی این بود که دیگر به حضور نظامی نیروهای ایالات متحده در عربستان اشارهای نشده بود و این مورد از فهرست مسائل مطرح شده توسط او خارج شده بود. در واقع یک دهه تبعید و همچنین ادعای اداره و رهبری جهاد جهانی علیه غرب، باعث شده بود او از زمینههای جغرافیایی خود فراتر رفته و مثل آموزههای عظام، روی افغانستان و فلسطین، و نه عربستان سعودی، متمرکز شود. با این حال، روشهای عملیاتی که بنلادن در این اعلامیه پیشنهاد کرد همچنان ریشه در اندیشههای اپوزیسیون سعودی داشت. او در این اعلامیه حمله متقابل علیه نفوذ ایالات متحده را بعنوان یک تلاش مرکب و چند جانبه – و نه منحصراً دارای یک بعد مسلمانه – توصیف نمود؛ چیزی که در اعلامیه اول بدان اشارهای نشده بود. او ضمن ابراز خوشحالی و غرور از آسیب اقتصادی وارد شده به ایالات متحده در پی حملات 11 سپتامبر، روی این موضوع تأکید کرد که ضربه اقتصاد ایالات متحده بسیار مهمتر و اساسیتر از ضربه نظامی به این کشور بود؛ همچنین در ادامه توضیح داد که اگر اقتصاد ایالات متحده دچار ضعف شده و سقوط کند، آنگاه واشنگتن دیگر نمیتواند مردم دیگر کشورها را تحت ظلم و ستم و استثمار قرار دهد. (41) همچنین ریشههای سعودی بنلادن را میتوان در مباهات وی به این موضوع که 15 نفر از 19 هواپیماربای حملات 11 سپتامبر، از عربستان سعودی بودند، مشاهده کرد. او در اعلامیه صوتیاش یادآوری کرد که قبلاً به مقامات ایالات متحده هشدار داده بود که اگر با فرزندان عربستان وارد جنگ شود، باید منتظر یک ویتنام دیگر باشد. او همچنین اعلام کرد دلیل اینکه فرزندان عربستان نقش اصلی و غالب را در حملات داشتند، این است که شهروندان عربستان فدایی عقیده و ایمان خود هستند. (42) در واقع مثل الهوالی و دیگر نارضیان سعودی، بنلادن به طور آشکار در مورد رهبری سعودی نبرد علیه غرب، خیالبافی میکرد. شاید قابل ملاحظهترین تأثیر بحث "تهاجم فرهنگی" روی روش عملیاتی بنلادن، در تلاش او برای انجام یک حمله متقابل از درون خاک دشمن، و استفاده از فناوریها و نیروهای دشمن علیه خودش قابل مشاهده است. در بحث اپوزیسیون سعودی در مورد "تهاجم فرهنگی"، اغلب اینطور استدلال میشد که جهان اسلام باید از همان راهی که غرب به جوامع اسلامی آسیب میزند، جهان غرب را مورد حمله قرار دهد: تحت تأثیر قراردادن هویت فرهنگی و اجتماعی غرب و اجبار ساکنان جوامع غربی به زیر سؤال بردن ارزشها و عقایدشان و در نهایت انداختن فرهنگ غرب در سراشیبی سقوط. بنلادن این اندیشه را گرفت و آن را گسترش داد: تعدادی از مبارزان مسلمان ماهها در ایالات متحده زندگی، تحصیل و کار کردند و خود را برای اجرای یک عملیات ترور بزرگ با استفاده از امکانات آمریکایی آماده نمودند. بنلادن در اعلامیه صوتی خود با غرور گفت که مردان جوان درگیر در عملیات 11 سپتامبر «در دانشگاههای دشمن تحصیلکرده و از هواپیماها و امکانات همانجا استفاده نمودند.» (43) در حقیقت، موفقیت بنلادن در انجام ترور در خاک ایالات متحده عمدتاً نتیجه تحقق یافتن مفهوم "حمله متقابل" است: در حالی که حملات 11 سپتامبر تأثیرات مهم و راهبردی مستقیم اندکی روی اقتصاد و جامعه ایالات متحده داشت، اما ظهور تردید از جانب تعداد اندکی از آمریکاییها و اروپاییهای مسلمان – که در حال تبدیلشدن به ستون پنجم بودند – و همچنین تهدید تبدیل فناوریهای پیچیده به سلاحهای مخرب، نه تنها ترس و سوءظن را در بسیاری از جوامع غربی حاکم ساخت، بلکه غربیان را مجبور ساخت تا درباره تأکید طولانی مدتشان روی موضوعاتی مثل آزادی بیان، مهاجرت، فرایند حقوق و چند فرهنگگرایی، دوباره بیندیشند. سنتز عقاید عظام و ناراضیان سعودی در اندیشههای بنلادن، و نیز ظهور و عملیشدن این اندیشه پدیدهای بینظیر بود. هیچ رهبر دیگری از مجموعه اپوزیسیون سعودی گامهای او را دنبال نکرد. بنلادن با طرح ادعای اداره و رهبری یک جهاد جهانی خشن علیه غرب، خود را از جریان اصلی اپوزیسیون سعودی جدا کرد. به فاصله کوتاهی پس از حملات 11 سپتامبر، الهوالی و العوده بنلادن و شیوه عمل او را تقبیح کرده و جوانان سعودی را از ادامه راه او برحذر داشتند. حتی در جریان استرداد داوطلبانه یک جوان سعودی متهم به ارتباط با القاعده، الهوالی شخصاً با مقامات سعودی که در پی آن جوان بودند همکاری نمود؛ البته چنین حرکتی حرف و حدیثهای زیادی را برانگیخت. / ختم بخش سوم و پایانی نویسنده: اوریا شاویت * مترجم: مهدی کاظمی منبع: باشگاه اندیشه 25/11/85 یادداشتها: 1) داگلاس بوید، «صدا و سیمای عربستان سعودی: رادیو و تلویزیون در یک دولت متمول اسلامی»، فصلنامه Middle East Review، تابستان و پائیز 1980، ص 20. 2) همان منبع، صص 23-22؛ رابرت لاسی، The Kingdom (نیویورک و لندن: انتشارات هارکورت بریس یوا یفرویچ، 1979، صص 370 – 369. 3) در مورد شیوه سریع عربستان برای مدرنیزاسیون، نگاه کنید به هلن لاکنر، A house built on Sand: Apolitical Economy of Saudi Arabia، (لندن: انتشارات ایثاکا، 1978)، صص 212 – 172. 4) در مورد جنبش العتیبی، نگاه کنید به جوزف کچیسیان، «جنبش احیای مذهبی اسلام و تحول در عربستان سعودی»، ماهنامه Muslim World، ژانویه 1990، ص 12؛ لاسی، همان منبع، صص 489 – 478. 5) محمد عبدالعلیم مارسی، الثقفه ... و الغزوه الثقفی فی الدول الخلیج (ریاض: مکتب الابیکان، 1995)، صص 129 – 172؛ «من سیکیم السعودیه: المعالم السلفیه»، نشریه البلاد (بیروت)، 15 ژوئن 1991. 6) حسن محمد حسن، وسایل مقاومه الفکری للعالم الاسلامی (مکه: ربتیات المعالم الاسلامی، 1981)، صص 67 – 63 و 149. 7) همان منبع، صص 56 – 55. 8) همان منبع، صص 179 – 176 9) مریم ابوذهب و الیویر روی، Islamist Network: Afghan – Pakistan Connection (لندن: هرست و کمپانی، 2004)، صص 12 – 8؛ عاطف سعداوا، «المستقبل الافغان العرب»، الدموکراتیه (قاهره)، ژانویه 2002، صص 213 – 203. 10) عبدا... عظام، الدفاع المسلمین (امان: مکتبه الرساله الحدیثه، 1987)، صص 32 – 19، 49 – 42. 11) همان منبع، ص 33. 12) همان منبع، صص 38 – 34. 13) همان منبع، ص 5. 14) یاکوب گلدبرگ، «عربستان سعودی»، Middle East Contemporary Survey، 1990، ص 607. 15) مأمون فندی، Saudi Arabia and the politics of Dissent، (نیویورک: انتشارات سنت مارتین، 2001)، ص 90؛ محمود الرفاعی، المشروع الاصلاحی فی السعودیه: قصه الهوالی و العوده (واشنگتن: n.p، 1995)، ص 18. 16) فندی، همان منبع، صص 63 – 62؛ الرفاعی، همان منبع صص 17 - 18 و 31 – 30. 17) سعید رشید الفقیه، زلزال السعود (لندن: الحرکه الاسلامیه للاصلاح)، صص 32 – 31. 18) همچنین نگاه کنید به صفر الهوالی، حقایق حول عظمت الخلیج (قاهره: مکه مکرمه، 1991)، صص 135 – 126 و 115 – 111. 19) فندی، همان منبع، صص 50 – 49؛ گلدبرگ، همان منبع، صص 22 – 21. 20) الرفاعی، همان منبع، صص 21 – 20؛ الفقیه، همان منبع، صصص 44 – 38. 21) البلاد، 15 ژوئن 1991. 22) الفقیه، همان منبع، ص 49. 23) روزنامه "الشعب" (قاهره)، 21 می 1991؛ الرفاعی، همان منبع، صص 111 – 110. 24) الرفاعی، همان منبع، صص 111 – 110. 25) الفقیه، همان منبع، صص 70 – 63. 26) جاشوا تیتلبام، Holier than Thou : Saudi Arabias Islamic opposition (واشنگتن: انستیتو مطالعات خاور نزدیک واشنگتن، 200)، ص 101. 27) مصاحبه ملک فهد با شبکه تلویزیونی MBC، 19 نوامبر 1991؛ عدنان کمیل، «التلفیزیون الفدایی»، جده، 9 جولای 1992. 28) ملک فهد، سخنرانی در اجلاس اتحادیه عرب، روزنامه عکاظ، 26 ژانویه 1992. 29) صالح محمد النملاء، «حتی لایکون الاعدائ»، روزنامه الریاض، 28 می 1992. 30) برای مطالعه متن قانون اساسی و قانون تأسیس شورای مشورتی، نگاه کنید به روزنامه عکاظ، 2 مارس 1992. 31) برای دیدن شرح حوادثی که به تهیه پیشنویس درخواست منجر شد و خلاصهای متن آن، نگاه کنید به الفقیه، همان منبع، صص 106 – 88. 32) هرایر دکمجیان، «ظهور اسلامگرایی سیاسی در عربستان سعودی»، Middle East Journal، پائیز 1994، ص 636. 33) برای مطالعه متن اعتراض شورای علمای برجسته، نگاه کنید به روزنامه الریاض، 18 سپتامبر 1992. 34) الفقیه، همان منبع، صص 135 – 106؛ آن الیزابت مدیر، «مبحث حقوق بشر»، در مارتین کرامر (تدوین)، Islamism Debate (تل آویو: مرکز مطالعات خاورمیانه و آفریقای موشه دایان، 1997)، صص 124 – 123؛ تیتلبام، همان منبع، صص 51 – 49. 35) تیتلبام، همان منبع، صص 79 – 77. 36) استر وبمن، «قطببندی و افراطیسازی اسلام سیاسی»، Middle East Contemporary Survey، 1998، صص 130 – 129. 37) روزنامه Washington Pot، 8 ژانویه 1999. 38) «نص بیان الجبهه الاسلامیه العالمیه للجهاد الیهود و الصلیبه»، القدس العربی (لندن)، 23 فوریه 1998. 39) همان منبع. 40) «نص الکامل لکلمات بنلادن»، القدس العربی، 28 دسامبر 2001. 41) همان منبع. 42) همان منبع. 43) همان منبع. * اوریا شاویت، استاد مطالعات خاورمیانه در دانشگاه تل آویو و نویسنده کتاب «سقوط یک دوران قدیمی: انقلاب خیالی در خاورمیانه» (کتر، 2003) میباشد. تماس با مترجم: .com Mkazemi 802000@ hotmail منبع: فصلنامه Middle East Quarterly، پائیز 2006 نشر شده در وبلاک " روشنایی" به این آدرس www.sadib.blogfa.com |
|