تاریخ نشر : ۱۵ عقرب– ۱۳۸۷مطابق ۵ نومبر۲۰۰۸

نویسنده:  دگروال غلام نبی یورش

تاریخ افغانستان

 بخش ۱۶

سلطنت امیرعبدالرحمن خان   

  (1880 ــ 1901)

       امیر عبدالرحمن خان که یکصد هزار نفر مـــسلح تـــــــحت امر و قوماندانهُ خود داشت، قادر بود تا شرایط خودرا برانگلیسها تحــمیل بدارد و آنهارا وادار سازد تا طبق خواست ملت افغان هـــمهُ ســـــــرزمین های اشغالی را مسترد بدارند. ولی چنین نشد، زیرا امیر دوهدف را در برابر خود قرار داده بود: اولا ً از بین بردن رقیب احتمالی و تـــــــکیه زدن بر تخت سطلنت افغانستان و ثانیا ً استحکام سلطنت خود. او چنین میپنداشت که دشمنی با انگلستان باعث تضعیف و از بین رفـتن سلطنت او میگردد. در حالیکه نیروهای مسلح انگلستان در جریان تـــــــجاوز دوم خویش بر افغانستان در جنگهای خوست، خیبر، گرشک، قندهــــــار،قلات، غزنی، کابل و میوند شکست خورده و جزوتام های انگلستان در کابل، که تعداد آن ها به بیست و چهار هــــزار نفر میرسید، بــا خـــطر نـــــابودی کامل مواجه بودند. از جانب دیگر انگلیسها عملا ً به این نتیجه رسیدند که اشغال و حفظ افغانستان از طریق نظامــی و استعمال نیرو امکان پذیر نمیباشد، پس آنها به د یپلوماســـی مــــتوصل شدند. آنها اطمنان داشتند که در جبههُ نظامی کاری از دست شان ساخــــته نیست ولی در جبههُ دیپلوماسی پیروز میشوند، زیرا در جبهُ نـــــــظامی با مردم افغانستان مواجه هستند ولی در جبههُ دیپلومـــــاسی صرف با پادشاه مواجه میباشند که به آسانی می توان بروی پیروز شد.                                  امیر عبدالرحمن خان، در اوج پیروزی و پشتیبانی بی دریغ مردم افغانستان،با دشمن معروض به نابودی راه مصالحه و مدارا را درپیش گرفت. علت آن هم این بود که او از انگلیسها میترسید  و نمی خواست سلطنت خود را در دشمنی با انگلیسها با خطر مواجه سازد. او نــیروی شکست ناپذیز مردم سلحشور و وطن دوست افغانستان را نادیده گرفــت، برای تحکیم سلطنت خود بادشمن شکست خورده و معروض به نابودی کنارآمد،شرایط کمرشکن انگلسها را پذیرفت و سرزمینهای ازدست رفته را سخاوتمندانه در اختیار دشمن قرارداد. امیر عبدالرحمن خان همچنان شرا یطی را بــــوجود آورد کـــــه نیروهای مسلح انگلستان محصورو معروض به نابودی در کابل و دیگر شهر های کشور، بدون کدام صدمه از افغانستان خارج گردد. او برای رسیدن به سلطنت افغانستان تلاش زیاد نموده ودرین راه هروسیله، ممکنه را جایز میشمرد. بطور مثال درصفحه(34) کتاب تاج التواریخ چنین مینویسد:«کسانیرا که اسیر میشدند من به دهن توپ میگذاشتم. در مدت سه سال اغتشاش تعداد کسانیکه به این قسم من کشته ام تقریبا ً پنجهزار نفر می شدند». او از ساختن کله منار ها هم روگردان نبود، چــــنانچه در صفـــــــحهُ(39) تاج التواریخ به این مطلب نیز اشاره نموده است. از نگاه معنوی او شخص بدبین بود .این بدان معنی است که او فکر میکرد که همهُ مردم غرق در ریا و تذویر میباشند و به هیچ کس اعتماد نباید کرد. همهُ امور ملکی ونظامی را طبق صوابدید خود حل و فصل میکرد و به نظر دیگران چندان اهمیت نمیداد. او چون پاد شاه بود و در رأس دولت و حکومت قرار داشت، فکر میکرد که ازنگاه علمی هم در رأس قرار دارد و دانش هیچ کس به پایهُ دانش او نمیرسد. به همین خاطر در بخش اعظم امور کشور شخصا ً تصمیم میگرفت .                                       امیر عبدالرحمن خان بعد از رسیدن به قدرت دو هدف عمده را در برابر خود قرارداد. اول تشکیل یک دولت مطلق العنان مرکزی و دوم تطبیق یک سلسله ریفورم های اجتماعی و اقتصادی. موصوف برای دست یابی به این دوهدف تلاش بسیار نموده و برای تطبیق آن تا سرحد استبداد به پیشرفت.                                                             

     امیر عبدالرحمن خان تشکیلات زمان سلطنت امیر شیر علی خان را ناقص قلمداد نموده و به شیوهُ خاص خود به تشکیل مقامات دولتی اقـــدام نمود. او همهُ و.زارت خانه ها را ملغی اعلام نموده و به عــــــوض آنها ادارات مستقل تحت نظر و اد ارهُ مـــستقیم خــــود تشــــکیل نمود. او در افغانستان همه کس بود ، هم صدراعظم و هم وزیر دفاع، هـــــــــم وزیر خارجه بود و هم وزیر داخله و غیره. در زمان سلطنت عبدالرحمن خان ابتکار شخصی از بین رفته ودر مقابل  قشر بــــــــــزرگ از مامورین و شخصیت های مطیع، فرمانبردارو متکی به شخص امــیر پرورش یافت. با وجودآن هم تشکیلات ملکی و نظامی درزمان سلطنت عبدالرحمن خان انکشاف زیاد نمود وتعداد زیاد کاتب وکارمند درادارات دولتی مصروف  کار گردیدند. مامورین دولت مسئول کـــــار محولهُ خود بودند،هیچ گونه خطا ولغزش نادیده گرفته نشده و مرتکبین خــــطا و گناه شدیدا ً مجازات میگردیدند. بــــرای تنــــظیم امـــــور وفعالیت مسئولین امور دستور نامهُ بنام«دستورالعمل حکام وضباط»، برای قــــضات و دوایر قضائی قانون مدنی بنام«اساس القضات»، برای تنظیم امور محاسبات کـــــشور دستور نامهُ بنام «شهاب الحساب» و برای تنظیم طرز و شیوهُ کار مــــــامورین «قاعدهُ حاضری» تدوین گردیده بود . ادارت دولتی در سراسر کــــشور مطابق به همین دساتیر فعالیت میکردند.

     ادارات دولتی در زمان سلطنت امیر عبدالرحمن خان طبق شواهــــد کتاب « تاج التواریخ» قرار ذیل بود:

      ـ خزانه ـ این اداره مسئول امور مالی کشور بوده و همهُ معامـــلات مربوط به این ساحه را نظارت میکرد.

      ـ محاکمات عدلیه ـ این ادراه امور قـــــضایی را سرپرستی نموده و مطابق قانون« اساس القضات» عمل میکرد.

      ـ ادارهُ تعمیرات دولتی ـ امورساختمان عمارات، سرک ها، کاروان سراها، پلها، غرس درختان در کنار سرک ها، اعمار قلعه های نظامی و غیره مربوط این اداره بوده است.

      ـ ادارهُ طبی ـ امورمربوط به تداوی مریضان، سازماندهی و تدویر شفاخانه ها و دواخانه ها، امور وقایه بمقابل امراض و سایر فعالیت های وابسته به این ساحه از وظایف این اداره شمرده میشد.

      ـ ادارهُ معادن ـ کشف و استخراج معادن کشور به این اداره مربوط میگردید.طبق شواهد کتاب«تاج التواریخ» معدن یاقوت، معدن لاجورد، معدن طلا، معدن نقره، معدن سرب، معدن آهن، معدن مس، معدن ذغال سنگ، معدن ابرک، معدن نمک و معادن سنگ تعمیراتی فعـــــال بوده و استخراج میگردید.(صفحه346 کتاب تاج التواریخ).

     ـ ادارهُ آزوقه ـ تدارک وسرپرستی وسایل حمل و نقل و ترانسپورت ( فیل، اسپ، قاطر، یابو، خر وغیره حیوانات بارکش) مر بوط بـــــه این اداره میگردید.

    ـ ادارهُ تدریس ـ امور تعلیم وتر بیه و پرورش اتباع کشورو همچنان گرفتن امتحان از ملاها و دادن تصدیق به آنها نیز از وظایف این اد اره محسوب میگردید.

    ـ اداره تجارت ـ  تنظیم امور بازرگانی داخلی و خارجی به این اداره ارتباط داشت.

    ـ ادراهُ پوست خانه ـ امور ارسال و مرسول نامه ها، پـــارســــل های کوچک، اعلانات وغیره مربوط این اداره بود.

    خوانندگان گرامی برای کسب معلومات مفصل به صفحه338الــــــی 352 کتاب «تاج التواریخ» مراجعه فرمایند.

    امیر عبدالرحمن خان که یک افسر لایق و قوماندان ماهر بود، بــرای انکشاف وتقویهُ نیروهای مسلح کشور تلاش فراوان نموده  بخش اعظـــم امکانات مالی وفکری خودرا درین راه بکار انداخت. ادارهُ نـــــظامی بر همهُ دوایر دولتی برتری داشت و تقریبا ً ثلث بودیجهُ دولتی برای مقاصد نظامی تخصیص داده شده بود.اکثریت قاطع فابریکه ها ومانوفاکتورهای تولیدی درترکیب ادارهُ نظامی وتحت مراقبت مــــستقیم امـــیرفـــــــعالیت میکردند. تعداد پر سونل اردوی زمان عبدالرحمن خان به 96400 نــفر میرسید. صنوف اساسی اردو عبارت بودند از: پیاده، سواری و توپچی. در تشکیل این اردو هشتاد کندک پیاده( هرکندک 700 نفر)، چهل کندک سواری( هرکندک 400 نفر)، یکصد بطریهُ توپچی( هر بطریــــه دارای شش ضرب توپ و یکصد نفر پرسونل)، گارد شاهی( چـــهار کـــــند ک یکهزار نفری پیاده و سه کندک هشتصد نفری سواری) وجود داشــــــت. برعلاوهُ این تشکیلات یک نیروی دیگر که تعداد آن به 60000 نــــــفر میرسید وجود داشت که نصف آن بنام «خاصه دار»  در ادارات کــشور وسر حدات وظایف پولیس و ژاندارم را اجرا میکرد و نصف دیـــگر آن بنام « خوانین سوران» در مناطق مختلف کشور تحت امر خانهای دست نشاندهُ دولت قرار داشته و در صورت ضرورت به خدمات مـــــــلکی و نظامی دولت سوق می شدند. برای اکمال به موقع قطعات و جزوتام های اردو ذخایر اسلحه، مهمات، تجهیزات، خوراکه باب، کمــــند های متعدد حیوانات بارکش واسپ های سواری بوجود آورده شده بود. امیر تـــلاش داشت تا ذخایر مهمات و تجهیزات نظامی را برای یک ملیون سربــاز و افسر تدارک بدارد.

      امیر عبدلارحمن خان برای ایجاد صنایع نیز تلاش زیاد نـــمود. در سال 1886 اولین فابریکهُ  حربی  که  به  نیروی بخار بکارمی افـتــــید خریداری گردیده وا ز اروپا به افغانستان وارد گردید. این فابریکه تحـت نام « ماشین خانه» درکابل بکار انداخته شد.علاوه بران یکتعداد فابریکه های دیگر نیز احداث گردید که از بعضی از آنها ذیلا ً نام برده میشود: تفنگ سازی، مرمی ســـازی، الکــهول ســازی، ضــراب خـــانه، دباغی ( فابریکهُ چرم سازی)،بوت دوزی،صابون سازی وشمع ریزی، خیاطی، باروت سازی،قالین بافی ، حلبی سازی، چاپ خانهُ لیتوگرافی و غیره.

     امیر عبدالرحمن خان برای ایجاد و انکشاف صنایع ، سازماندهی و نگهداشت قوای مسلح  تعلیم دیده ونیرومند به پول  ضرورت داشـــت که باید تدارک میگردید . منبع اساسی عواید دولت عبارت از مالــــیات بود. امیر نظم جدید مالیاتی را بوجود آورد که نسبت به قبل مالـــــیات افزایش یافت. به این ترتیب عواید خزانهُ دولت نیز بیشتر گردید. گرچــــــه فشار بالای دهقان و سایر زحمت کشان بیشتر شد ولی در مقابل امکانات دولت بخاطرانکشاف اقتصادی و اجتماعی کشور نیز بهتر گردید. برای زمین، مواشی، باغها، صادرات ، واردات  وغیره مالیات جدید تعین و مـــــورد تطبیق قرار داده شد. همهُ اوقاف مذهبی که از قدیم در افغانستان مـــروج بود، بدولت تعلق گرفت. قبلا ً روحانیون از تادیهُ مالیات معاف بودنـــد ، امیر عبدالرحمن خان این معافیت را لغو نمود. عواید و مصارف دولتــی از طرف امیر شخصا ً کنترول و بررسی میشد. نصف مالیات هر ولایت بمصرف خود ولایت میرسید و بقیه تحویل خزانهُ دولت میشد.

      امیر عبدالرحمن خان برای تأمین و حفظ امنیت توجه نهایت زیاد را معطوف داشته وبخاطر دست یابی به این امرنورم های اخلاقی و انسانی را نمی شناخت. او شـــــخص متهم به دزدی را از طریق دار زدن اعدام میکرد ویا خود، یک پای متهم را بریک اسپ و پای دیگر آن را براسپ دیگربسته کرده واسپها به دواستقامت مختلف رانده میشدند تا متهم بحالت زنده پاره پاره گردد. در توپ پراندن انسان یک امر عادی شمرده میشد. به این ترتیب امنیت سرتاسری در داخل کشور حکمفرما بود. در صفحه 648 جلد اول کتاب « افغانستان در مسیر تاریخ» چــــــنین آمده:« امیر عبدالرحمن خان در حفظ امنیت بشدت کوشید تاجا ئیکه بـــقول مـــــیرزا یعقوف علی خافی نویسندهُ معاصر او، شخص متهم به دزدی بدار کشیده میشد و کار وان های تجارتی اگر مورد سرقت قرار میگرفت، امــــــوال مسروقه کاملا ً پیدا وبه تجار مسترد میگردید. او میگوید روزی مــــقدار پول در دستمال پیچیده در معبر عام( شوربازار کابل) افتاده بود و کسی جرئت برداشتن نداشت تا سپاهی کوتوالی(پولیس) رسیدو برداشت و در چوک شهر آویخت، صاحبش آمد و نشانی گفت و بگرفت.»

     امنیت عمومی و توجه امیرعبدالرحمن خان باعث انکشـــاف تجارت شده در داخل کشور مارکیت های عمومی بمیان آمد و تاجر ان خــارجی را بخود جلب نمود. امیرامکانات بهتری را برای تاجران داخلی مــــــهیا ساخت. در صورت ضرورت برای تاجران قرضهُ بدون ربح  داده میشد تا تاجربه ورشکسگی مواجه نگردد. برای تجارخارجی نیز شرایط  بهتر کار وفعالیت بمیان آمد. موصوف چند ادارهُ تجــــارتی را تشکیل کرد که پوست قره قل، بادام، پسته، چوب و سنگ های مـــــــعدنی از طریق آنها بخارج صادر میگردید .

     امیر عبدالرحمن خان درکنار ادارات و مؤسسات متعدد، یک ادراهُ دیگری را نیز بوجود آورد که عبارت از ادارهُ استخبارات بوده و تحت نظارت مستقیم امیر فعالیت میکرد. درین اداره هزاران مرد وزن کـــــار میکرد ند .  کارمندان(جاسوسان) این اداره به دو قسمت تقسیم شده بـــود که یک قسمت آن علنی و قسمت دیگرآن مخفی بود. همهُ مردم، از خورد تابزرگ، از کاتب تا رئیس از جاسوسان امیر در هراس بودند. این اداره چنان وحشتی را در سراسرکشورایجاد کرده  بود که حتی مردم در داخل محیط فامیل خود هم نمیتوانستند بی پرده و آزاد صحبت نمایند. در طول بیــست و دو سال سلطنت عبدالرحمن خان یگانه کسانیکه  بر جان و مال خود مطمئن و بر جــــان و مال دیگران مسلط بودند عبارت ازجاسوسان دستگاه مخوف استخبارات امیر بودند و بس. چون این از امکان بــه دور بود که امیر همهُ را پور های جاسوسان خود را تحلیل و ارزیابی نموده وبعدا ً در زمینه امر صادر بدارد، پس اکثرا ً به اساس راپور واصــــــله اوامر امیر صادر میگردید. این امر باعث آن گردید که هزاران نفر بــی گناه مورد خشم ومجازات امیرقرار گیرند. این جاسوس ها اکثرا ً بخاطر نفع شخصی و یا دشمنی  با کســـی راپور های بی بنیاد و دور از حقیقت را برای امیر ار سال نموده و بــــــــاعث بربادی و نابودی مردم بی گناه میگردیدند. جد نویسندهُ این سطور، ملا الله رحم میدانی که یـــــــــکی از غازیان جنگ دوم انگلیس و افغان بود، به اثر راپور یکی از جواســـیس روانهُ زندان مخوف امیر گردیده و همهُ دارائی منقول و غیر منــــقول او ضبط گردید. موصوف یکجا با پسر خود قاضی احمد جی مدت چـــــهار سال را درزندان دوزخ مانند امیر عبدالرحمن خان سپری کرد و ســــپس بری الزمه شناخته شده از زندان رها گردید. او دارو ندار خـــــــودرا از دست داد ولی جاسوس بخاطر تهمت و افترا مورد پرسش قرار داده نشد. این یک نمونهُ از هزاران رویداد مشابه بوده که درین جا بیان گردید. 

           امیرعبدالرحمن خان افغانستان راملکیت شخصی و کارمنــــدان  دولت  را نوکران خویش میپنداشت. بطور مثال در صفحه 333 کتاب تاج التواریخ چنین آمده است:«... امروز عساکر من به وضع نــــــظامی حالیهُ اروپاصحیحا ً مرتب میباشد».در صفحه 338 کتاب مذکور چــنین میخوانیم:« اداره تمام دخل مملکت من در خزانه وارد میشود و تمـــــــام مخارج هم از آنجا پرداخت میشود».  در صفحه 249همن کتاب چنیـــن آمده است:«در خصوص تیمورشاه غلجایی که نایب سالار بود ... به من اطلاع دادند کــــه در شورش غلجایی ها جدا ً به مخالفت من شامل بود ه است ...مشارالیه را محبوس نموده به کابل آوردند. حکـــــم دادم ... اورا سنگسار نمایند.مقصود ازین سیاست این بود که سایرآهالـــی نظام عبرت گرفته بدانند شخصی که به مقام عالی نایب سالاررسیده باشد وبه مخالفت ولی نعمت خود که سالها نان و نمک اورا خورده اند بجــنگد چــــــــقد ر شقاوت دارد». او خود را آقا و ولی نعمت مامورین دولت می پنداشت و نان ونمک دولت را از آن خود تلقی میکرد. چنین مطالب بارها دراوراق کتاب مذکورتکرار گردیده  که روحیهُ خود خواهی و تفکرآقا منشانهُ اورا به نمایش میگذارد.

     امیر عبدالرحمن خان در طول حکمروایی خود یک دولت مقــــــتدر مرکزی را تأســیس نــموده و مـــلوک الطوایفی را، کـــــه جزجدا ناپذ یر سلطنت های قبلی افغانستان محسوب میگردید، از بــــــین برد. موصوف یکتعداد از فیودالان کاملا ً مطیع به خود را نگه داشت کـــه طبق هدایات امیرو«دستور نامه» های مروجهُ همان وقت عمل میکردند.اگـــــــرازین فیودال ها خطا سرمیزد به شدت مجازات میگردید.امـــــــــنیت کــامل در سراسرکشور برقرار بوده وکاروان های تجارتی بدون تشویش درشاهراه های افغانستان عبور و مرور میکردند. در صفحه 657 جلد اول کـــتاب «افغانستان در مسیبر تاریخ»  اثر دانشمند بلند آوازه مرحوم غبار چــنین آمده است:« امیر عبدالرحمن خان با مردم محشور و از معاشرت با حرم دوربوده وشب و روز درمحیط مردانه میزیست بازی ها و سپورت های ملی را تماشا میکرد و صنعت کاران را تشویق مینمود. او به عرایــــض مردم گوش میداد و در تمام شهر های کشور صندوق های مقفل توزیع و نصب کرده بود تا هرکس هرچه میخواهد بنویسد و بیندازد. سال دوبـــار محتویات صندوقها باز وبه امیرپیش میشد...امیر که روزنامه نداشت تمام مقررات خودرا توسط اشتهارات چاپی بمردم کشورمیرساند. تحصــــــیل مالیات را بدون محصل ــ مثـل عهدامیرشیرعلی خان ــ مقررنمود و فقط باقـیات راتــوسط محصل حصول میکرد. رســالهُ << مرات العقول>> را تالیف و نشر نمودکه ماحصلش توجیه مردم از نظرمذهب به تسریــــع درتحویل کردن مالیات بود. مصارف شخصی حکام و مامورین را کــــه ازمردم میگرفتند منع کرد واعلان نمود که مردم بــــــــدون مالیات معین دولت به هیچ مامور پول و جنس ندهد... مامورین مراقـــــــبت میشدند و درصورت تکثر دارایی بنوعی از انواع مصادره میگردیدند...  در دورهُ سلطنت امیر امنیت عمومی موجود بود. در بازار ها قصه سرایان رزمی و در مساجد مبلغین جهاد دینی مصروف فعالیت بودند. ازدیــــگر طرف میله های اصناف اهالی و پیشه وران با سازو سرود ورقص و آواز دوام داشت . در پایتخت محلهُ < خرابات> مرکز ساز و آوازو رقــــــاصه ها شمرده میشد. درمیدانهای مخصوص چوب بازی و پهلوانی و قچ جنگی و طیور بازی رواج داشت واسپ دوانی وشمشیرونیزه بازی معمول بود. خانوادهُ شخصی امیر(به استثنای سردار حبیب الله خان در امورنظامــــی وسردارنصرالله خان درامورمالی) حق مداخله درامور کشورنداشــــــتند. رویهمرفته هیچ کدام ازپسران امیرتاجروسرمایه داردر داخل وخــــــارج کشورنبودند وفــقط بـــامعاش دولـــت ورتــبهُ اعزازی میزیستند». امــیر عبدالرحمن خان در خصوص صنایع، زراعـــت و قــــــانون گذاری یک سلسله کارهای را به سر رسانید و تجارت رونق گرفت.

     اما این دست آورد ها به بهای خون واشک هزاران انسان تمام شــد. امیر برای دست یابی به اهداف مطروحهُ خود واستحکام سلطنش بر هیچ کس رحم نکرد.اوبرای سرکوب نمودن قیام و ظغیان یک قوم ازنیروهای قوم دیگر استفاده کرده  وبه این تر تیب تخم دشمنی را  بین اقوام بــرادر سرزمین افغانستان پاشید. موصوف برای سرکوب نمودن ســـردار محمد ایوب خان فاتح میوند حتی ازنیروی دشمن دیرین مردم افغانســــتان یعنی  انگلیس ها نیز استفاد ه کرد. فیودالها  بخاطر حفظ نفوذ و منافع شخصی خود قیام های توده هارا برضــــد پاد شاه و یا حکومت مرکزی  سازمان میدادند وتحت پردهُ خواست توده ها هزاران نفر بیگناه و بی خبر از همه جا را به کشتن میدادند. ولی اگـــــــر درین مبارزه ضعف خودرا احساس  میکرد ند، فورا ً و بدون ضیاع وقت جانب دولت مرکزی را گرفته، با کسب امتیازات جدید، شیوهُ سرکوب قیام را در اختیار دولت قرار میدادند و یک تعداد  از همسنگران خودرا نــیز بــه مــقامـات دولتی و یا پاد شاه تسلیم میکردند تا برای دستگاه حاکمه خوش خدمتی کــرده بــاشند وبـــــه اصطلاح عناصر«شریر» را به جزای اعمالشان رسانده باشند و همچنان در بدل این خدمت امتیازاتی را بدست آورده باشند. امیرعبدالرحمن خان از چنین خانها وفیودالهای خود فروش به پیمانهُ وسیع استـفاده مـــــیکرد. بطور مثال یک تعداد از فیودالهای هــــــزاره جـــــات که خود قیام مردم زحمتکش هزاره جات را برضد عبدالرحمن خان ســــــازمان داده بودند، بادرک فرجام ناگوار جنگ برای خود، جانب امیر را الــــــــتزام کرده و هزاران انسان بی گناه ملیت زحمتکش هزاره را در آتش جنـــــگ قربان کردند. ازان جمله میتوان از سلطانعلی خان پسر سردار شیرعلـــــی خان جاغوری، میرحسن بیک لعل، میرابراهیم بیک سرجنگل، میرغلام رضا بیک خلج، میر محمد رضا بیک الــــقان، میر غلام حسین بیک اشترلی، میر یوسف بـــیک تخت  نام بــــرد.  در صـــــــفحه 669 جلد اول کتاب «افغانستان درمسیرتاریخ» چنین آمده:« امیرعبدالرحمن خان آن فیــودال های هزاره را که بطرف دولت خدمت کرده بودند اغزاز نموده و رتبه و معاش داد و ازانجمله بود ســــلطان عـــلی خان جـــاغوری پــسر سردار شیرعلی خان که مستمری سالانه چهار هزارو سه صد روپیه و پنجاه و چهار خروار غله گرفت، زیرا نامبرده اکثر سرکردگان شورش را بدست آورده و به دولت سپر ده بود و هم تصادیق این خدمت را از جــــــــنرال شیرمحمد خان و کرنیل محمد حسن خان و سمندر حاکم ارزگان بدســــت داشت». این نمونهُ بود از هزاران رویداد مشابه که درین جا یــــاد آوری گردید.

     امیر عبدالرحمن خان برای گسترش نفوذ خود گاهی به حیله و حتــی دروغ نیز متوصل میشد. بطور مثال در صفحه 277کتاب تاج التواریخ چنین آمده است:« ... شبی قبل ازینکه از روسیه عازم افغانستان شوم در عالم رویا دیدم دو فرشته بازو هایم را گرفته مرا به حضور پاد شاهی که دراطاق کوچکی جلوس فرموده بود، بردند. پاد شاه صورتی داشت نیکو و بیضی، محاسن مدّ ور، ابرو ها و مژگانهای بلند و خوش وضع، لباس فراخی به رنگ آبی در بر و عمامهُ سفیدی به سر داشت، از تمام هیئــت او کمال خوش منظری و طبع نجیب ورأفت و حلم هویدا بود به طــــرف دست راستش شخص بلند قامت و باریک اندام نشسته بود. محاسنش بلند و سفید وسیمایش کریمانه و مملو از خیال. زیر دستش شخص دیـــــگری بود که قامتش کوتاه تر ومیانه بالا بود و چهره اش بالنسبه به شخص پیر مرد که به دست چپ او نشسته بود سفید تر بود. قلمدانی هم پیش رویش گذاشته لباسش فاخرانه، چند قطعه نوشتجات عربی که در صفحه هـــــای کاغذ نوشته شده بود، جلوش گذاشته بود.

    به طرف چپ پاد شاه شخصی با محاسن جزیی و سبیلهای بزرگ و ابروهای پیوسته، بینی کشیده و از سیمایش خیلی مهربانی و رأفت ظاهر بود. مشارالیه بالنسبه به سه نفر دیگریکه مذکور داشتم از مردمان اهـــل الله بیشتر به اشخاص سیاسی دان شباهت داشت. قامتش از همه بلند تر و به پهلویش شلاق بلند گذاشته شده بود. بعد ازان شخص دیگر به نهایــــت خوش صورتی در هـــیئت بالنسبه بـــه دیگران کـــه حضورداشتند بیشتر شباهت به پادشاه داشت.لباسش مثـل لباس سردار های لشکر که در زمان قدیم داشتند. شمشیری هم داشت از صورتش کمال فــراست ظاهر و کلیه وضعش مثـل جنگ آوران شجاع و در قامت از اشخاص دیگر که درین محفل بودند کوتاه تر بود.

    همان وقتی که مرا به حضور این پاد شاه و چهار نفر مصاحبش می بردند، دیدم دریچهُ که رو به اطاق بود دفعتا ً باز شده شـــــــخصی را به حضور آنها آوردند. پاد شاه به اشارهُ چشم به شخص مذکور خطابی نمود که من الفاظ پاد شاه را نشنیدم، ولی جواب را شنیدم به قـــــــرارذیل بود: << اگر پاد شاه شوم معابد سایر ادیان را خراب نموده به عــــــوض آنها مساجد را خواهم ساخت>>. معلوم می شد پاد شاه ازین جواب چـــــندان خوشنود نشد و به فرشته هایکه شخص مذکور را آورده بودند  حکم نمود اورا بر گردانند فورا ً مشتار الیه را بردند.

    بعد ازان همان سوال را از من نمود، جواب دادم << عدالت خواهم کرد و بت را شکسته به جای آنها کلمه رواج خواهم داد>>. چون ایــــن الفاظ راادا نمودم اصحابش با نظرمحبت آمیزی به طرف من نگاه کردند. ازین نگاه معلوم می شد تصدیق بر پاد شاهی من نموده اند. همان لحظه ملحم شدم به اینکه پاد شاه مذکور حضرت محمد مصطفی صلی الله وآله و د وشخص طرف یمین ابوبکر وعثمان و دو شخص طرف یسار عمر وعلی میباسد. بعد از خواب بیدار شده مشعوف گردیدم که حـــــــــضرت پیغمبر و اصحابش که تعین پاد شاهان اسلام به قبضهُ اقتدار آنهاست مرا به امارت آتیهُ افغانستان انتخاب نموده اند.»

    امیر عبدالرحمن خان با ساختن چنین داستان افسانه مانند کوشیده تــــا در محیط روحانیت مقام خاص روحانی برای خود کسب کند وازین منبع هم منافع لازمه را بدست آورد. خلاصه امــیر برای دست یابی به اهداف خود از هر وسیلهُ ممکنه استفاده کرد و استفاده ازان را مجاز می شمرد، که تهمت بستن به پیغمبر و اصحاب کرام او ازا ن جمله می باشد. ایـــــا شما خوانندگان عزیز می پذیرید که حضرت پبغمبر و اصحابش در چنین محفلی سلطنت افغانستان را برای امیر عبدالرحمن خان تحفه داده است؟

   امیر یک خصلت دیگر نیز داشت و آن اینکه از مسئولیت نمی ترسید. او بخاطرمنافع ملی ویا شخصی با دشمن یعنی دولت استعماری انگلستان مصالحه کرده با دشمن ازراه مخاصمت پیش نه آمد، بلکه برای استحکام سلطنت خود و انکشاف  نسبی اقتصادی و صنعتی کشور در عرصــــــهُ سیاست عقب نشینی اختیار کرد تا برای دست یابی به اهداف مطروحـــهُ خود موقع مناسب در اختیارداشته باشد. او با دولت انگلستان مدارا نموده از مطالبهُ سرزمین های اشغالی مؤقتا ً صرف نظر کرده و حتی معاهدهُ اسارت بار«دیورند» را نیز با دولت انگلستان امضاء نمـــود که بــــخش زیاد از قـــــلمروافغانستان تحت حاکمیت دولت استعماری انگلستان قرار گرفت. برای کســــــــــــب معلومات بیشتر به صفحه 687جلد اول کتاب «افغانستان در مسیر تاریخ» مراجعه شود.

    در سطور قبلی یادآوری گردید که امیر عبدالرحمن خان با انگلستــان راه مصالحه را درپپیش گرفت، ولی این مصالحه و یاعقب نشینی سیاسی از حد ضرورت بیشتر بود و سخن تا جایی رسید که دولـــت انــــگلستان معاهدات سنگین را بر وی تحمیل نمود. با وجود این هم انگلستــــــان بر امیر عبدالرحمن خان اعتماد نداشت  و دایما ً در تلاش بود تا درد سررا برای امیرازطریق تحریکات،تولید شورشها و تفرقه اندازی ایجاد بدارد. هدف این اقدامات آن بود تامقاومت منسجم ومتحدانهُ ملی را در بــرابـــر دولت انگلستان نابود سازد.  گرچه امیر عبدالرحمن خان بطور رسمــــی ازاظهار مخالفت با دولت انگلستان خود داری میکرد ولی حین برگذاری مجالس درباربطورآشکار و بی پرده از بیوفایی و غداری دولت انگلستان صحبت میکرد. واین ثبوتی است که امیرنیز بالای دولت انگلستان اعتماد نداشت. لهذا او نیز به نوبهُ خود نشر ات گونـــاگون از قـــبیل کـــــتاب و بروشورها را چاپ نموده ، درداخل کشورو آنسوی سرحد شرقی کشور، بین مردم توزیع نموده و به این طریق روحیهُ جهاد و مخالفت با دولــــت استعماری انگلستان را در آنها تقویت مینمود. حتی در بعضی حــــــالات اسلحه و پول را در اختیار مبارزین ملی دوطرف سرحدات شرقی کشور قرارمیداد و ازمبارزهُ برحق آنها طرفداری میکرد، که ازان جمله میتوان از ملا نجم الد ین معروف به «آخوند صاحب هده» و مریــــــــــــد اوملا عبدالغفور معروف به « آخوند صاحب سوات» نام برد. این دوشخصیت مردان مجاهد، فداکار و دشمنان خستگی ناپذیر استعمار انگلیس بــــودند. دولت انگلستان بخاطر سرکوب مبارزات آزادی خواهــــی و اشــــــــغال مناطقیکه تاهنوز تحت تسلط کامل انگلیس قرار نگرفته بودند، در ســــال 1888 به لشکرکشی آغاز نمود و تا سال 1898 ادمه پیداکرد. گــــرچه امیر عبدالرحمن خان ظاهرا ً در قید امضای معادات اسارت بارقبـــــــلی خویش بود و خود ارادیت سیاست خارجی کشور را در میدان سیاست نه درمیدان جنگ باخته بود،اما بازهم در برابر پیشروی انگلیس ها خاموش نمانده ، کمک های مادی و تبلیغی خویش را افزایش داد.  درمقابل دولت انگلستان حق ترانزیت افغانستان را سلب کرده و یک مقدار تسلیحات که افغانستان دراروپا خریداری کرده و درین مـــقطع زمـــانی به بنادرهـــند برتانوی مواصلت کرده بود، توقیف نمود.همین موضوع باعث آن شد که مناسبات افغانستان و انگلستان در سال 1892قطع گردد. در صفــــــــحه 687جلد اول کتاب« افغانستان در مسیر تاریخ چنین آمده است:« دولت انگلیس در 1892 سپاه بزرگی به استقامت سرحد افغانستان سوق نمود وبه امیر عبدالرحمن خان یاد داشتی فرستاد که باید هیئت سیاسی جنرال رابرتس را بایک فرقه قشون معیتی اودرجلال آباد بپذیرد. امیرعبدالرحمن خان که چنین دید به اردوی افغانستان امر «تیارســـــی» صادر کرد و صد ها هزار عسکر در داخل قشله  ها به شوق جهاد بـــــا دشمن به جنبش افتاد. کمند های اسپ های سواری و بار بر در تــــــعداد هزار ها حیوان برون شهر کابل در چمن مرنجان و میدان های ســـــــیاه سنگ اخور بست و منتظر امر حرکت ماند. حکومت انگلیس که مقاومت افغانها را جدی دید و جرئت سوقیات را در داخل افغانستان نداشت فقـــط به فرستادن هیئت سیاسی  مارتیمر دیورند که بیشتر از پانزده نفر نبودند کفایت کرد و درعوض سر نیزه  مبارزهُ سیاسی را پیش کشید. این همان طرز مبارزه مجربی بود که همیشه دولت انگلیس را دربرابرزمامداران افغانستان مظفر ساخته بود». از سطور فوق چنین استنباط مـــی شود که یک موقع خیلی باارزش بخاطر استرداد سرزمین های اشغالـــــی ، برای امیر عبدالرحمن خان مساعد شده بود که با استفاده ازان مشکلات عدیده  دولت ومردم افغانستان حل میگردید ولی با تأ سف بی پایان که امیر بار دیگر لغزید  وازین چانس طلایی استفاده کرده نتوانست.

           در صفحه 547 کتاب« تاج التواریخ» وصیت نــــامهُ امــــــیر عبدالرحمن خان به فرزندش( جانشین او) درج شــــده اســت . از مــــتن وصیت نامه چنین بر می آید  که امیر شخص با دانش و دارای وســــعت نظر بوده، اوصول دولت داری و مردم داری را خوب می فهـــــمید. اما عمل کرد او بیشتر خصلت دیکتاتوری او را  به نمایش میگذارد. دریـــن جا متن وصیت نامهُ مذکور بخاطر قـــضاوت خـــوانندگان ، بــدون کم و کاست تقدیم میگردد.

                    آخرین وصیت امیر عبدالرحمن خان

                    بــــه ولــیعهد ش ا مــیر حــبیب الله 

       فرزند عزیزم، پوشیده مباد آنکه من در حیات خود زمام حکومـــت را بتو سپردم میدانم که این حرکت بلاشک از نظام حکومت هــــای دول غربی و شرقی مخالف است لاکن غرض من درین محل آنست که ترا از طرز حکومت و اجرا آت آن باخبر گردانم و فرصتیکه مملکت را مالک و بر اریکهُ سلطنت جلوس نمایی صاحب تجربه و بلدیت باشی.

       بعلاوه مقصدم اینست که مقام و رتبهُ ترا رؤسای قبایل افغـــانستان دانسته از قوهُ تو خایف و به پیروی آراء و افکار تو مطیع ومنقاد بــاشند.

       اکنون من اراده دارم که آخـــرین کـــلمات نــصیحت آمــیز خود را برایت بگویم یقین نما اگر به خط مشی من رفتار نمودی مملکــت به امن و سلامت خواهد بود ونیز آنطور خطایی را در حکومت خود مــــرتکب نخواهی شد که ضیاع نفوذت را نتیجه دهد.

       وصایای من اینست:

1ــ ای فرزند برتو واجب است که بر مبادی دیـن شریف خود متمسک بوده مقام اول و مهم را قبل ازمشاغل وسیاست خود منصب مذهبی      تعین نموده به واجـــبات مخصوص آن جــدا ً پــابند باشی و بعبارت  دیگر لازم است که در دیانت و تقوا نظر به عموم رعایا تـقدم نموده      جمیع حسنات را اجرا نمایی.

2 ــ لازم است کـــــه بغرض سعادت قوم و استراحت رعیت و ثبات پایهُ  امنیت و آرامی در اطراف مملکت نهایت اهتمام نمایی و باید بدانی که کامیابی و نجات بلاد به ثروت موقوف است و ثــروت و نــــفوذ  بدون زراعت و تجارت و صنعت میسر نمیشود و ترقیات اینها بـــه تعلیم و تربیهُ عمومی احتیاج دارد.

           فرزندم، قوم ما تاکنون در ابتدای درجات مدنیت میباشد و افراد شان بجانـب تحصیل علوم و تنویر افکار همت و توجه نمی گمارند.  من از دل خـــواهشمندم که بغرض تأسیس مکاتب عرفانی و انتشارانوار آن در تــمام اطـــــراف افغانستان به اصولیکه در بلاد غربیه وجود دارد اقدام نمایم ، لاکن امثال  هم چه مـــطالب بــلند بــمجرد اراده در انــدک زمــان میــسر نمیگردد، زیرا این مقصد بــه نمو و ترقیات تـــدریجی مـــحتاج اســت بــر شمــا لازم است که در زمان حکومت خودعطف توجـــه تامهُ خودرا به این موضوع مهم گماشته یقین نمایی که احـــیای ایـــن مــطلب بزرگ از مقدس ترین فرایض       شماست زنهار در مـــ,لت خود حس شوق ورغبت تعلیم و تر بیه راتولید نموده دروازهُ این مقصد و آرزوی مقدس ما را بگشایی.

3 ــ چــون بعد از مدت قلیلی زمام مهام حکومت بتو تسلیم شــدنی است، آن وقت بهترین و عاقل ترین و بزرگترین معتبر ترین رجال ملــت خواهی بود. پس در حسن گذاره و اخلاق مامـــورین و مــــنسوبین خـــود نهایت غور و خوض نموده با رعیت خود به لطف و محبت        پدرانه رویه کنی، تا آنها از شفقت و محبت تو به سعادت و راحت        خــود یـــقین کنند زیرا این محبت موجب بزرگی منزلت تو گردیده  وقــارت را به انظار آنها می افزاید، لاکن با اجانب این وضعیت ومعاملهُ پـــــدارنه معمول مدار، تا جــــسارت و بیـباکی آنها اضــافه ترنگردد

4 ــ بر تو لازم است که کار روایی های اشخاص خود را تقدیر نماییی و فضیلت افراد برجستهُ مملکت را فراموش نکرده آنها را باعزم و خوشوقت ساخته حوصلهُ ایشان را بیفزایی تا به خدمت تو به نهایت دقت و اخلاص و استقامت بیشتراقدامات نمایند.

5 ــ از لحاظ و خاطر داری و رعایت سابقه پرهیزنموده درغــــوررسی مظلوم از ظـالم و باز خواست از مجرم  اگر چه مجرم پسر و پارهُ جگر تو باشد هـــیچ مذایقه نکنی زیرا با این شیوه دلهای عموم آنهارا شکار و مطیع و منقاد خود خواهی ساخت.

6 ــ اجانب را با دریافت هرگونه حقوق و امتیازات فرصت مده و اگــــرانها را به ادنی امتیازی نایـل سـازی گویا بدست خود برای خرابی و بربادی مملکت خود تمهید میگذاری.

7 ــ طوریکه حکومت برطانیا بامن تاکنون با اوضاع مسالمت کارانــه  ومصالحه آمیز پیش آمده توهم با انها چون من روش نما  لاکـــن به هــر حال نــصب العین خودرا باید به امــنیت و اســـتقلال افغانستان دوختـــه بـــا شی.

8 ــ از نخستین واجباتیکه نفس خودرا با آن باید مکــــلف نمایی هــما نا حمایت مصالح رعیت باید باشد.

9 ــ آن موادیکه به مسایل سیاسی تعلق میگیرد، لازم است که در حل وفصل آن به وزرا و اعوان خود اعتبار نکرده بر مسایل جــزوی وکلی آن شخصا ً اهتمام و غور نمایی.

10 ــ لازم است که قوای حربی تو طوری مستعد و آماده باشد که گویا فردا بمیدان جنگ یک عسکر قوی را در مقابل آنها سوق میدهی.

          ای فرزند، تجارب عصری مارا خوب دانسته ساخته باید که از فرصت استفاده نمود، یقین نمائیم که قشون ما همیشه به یک پیمانـهُ کاملی مستعد و حاضر باشند، پس دراوقات سلم وراحت تزئید آلات جنگ و ذخایر حربی را فراموش نکنی، زیرا در زمان جنگ قشون تو عندالضرورة به آذ وقه و ذخایر و آلات مکفیهُ حربی محتاج بوده  و تهیهُ آن در آن زمان دشوار است.

11ــ بر سلاطین لازم است که در تولید محبت و دلجویی قشون کوشــش کنند، یعنی عسکر خود را چنان خوشوقت و سعادتمند نگاه دارند که حقوق و دوستی آنها در موقع لزوم پشت نگردانند و به کــمال شوق،  حیات خود را در وفا به شئونات ایشان از روی محبتی که نسبت به آنها دارند نثار کنند.

          دانسته باش که عساکر جان عزیز خود را در مقـابــل مراتـب و معاشی که به انها داده میشود میفروشند،اگر در اوقات سلم با آنها در      رعایهُ این موضوع مراعات کرده نشود بــه ایام سختی در فــــروش جــــانهای شان و لو به قیمت گران تر و سنگین تر هم تمام شود ، با  شما بخل خواهند ورزید.

         فرزند من، بدان بیت المــال حکـــــومت مال ملت است سلطان یا  امیر درپول بیت المال بدون امانــت و محافظت دیگر حقی ندارد هرگاه حاکمی درمصالح شخصی خصوصی بصرف مالی که در  نزد اوامانت گذاشته شده اقدامات نماید، در مقابل حقوق ملیون ها امانت دهنده که به امانت داری و صداقت او اعتماد نموده انــــد، خائـن بشمار میرود.

               پـرواضح است که  خائن در انظار ملت هیچ قیمت و اعتبار  ندارد ودرنزد خداوند تعالی وخلق مبغوض شناخته میشود بایـد که بیت المال همیشه پرومملو باشد زیرا نسبت به نداشتن دیگرچیز ها  درقـلت بیت المال ضعـــف ونــــاتوانی حـــکومت زودتـــروبـشتر ظا هر میگردد.

         همچنان بر تو لازم است که در اقسام واردات و مصارف غور وخوض نموده آنچه مقدور و ممکن باشد در تزئـــید و تــولـید ثــروت      بیت المال وسایل بهتری را اتخاذ نمائی تا در اوقات مـــناســب به تجهیزآلات حربی و وسایل سیاسی و تجارتی وصناعتی وتعلیمی موفق شده بتوانی زیراعصروضرورت، انسان را به تمام این امــورمحتاج می سازد، پس با این اسلوب محکم و نظام صحیح رفتـــار وعـــمل نــما تــا به دولـــت و قـــوت و عـــزت خـــویش در حــــیات موفق شـــده بتوانی.     

           امیر عبدالرحمن خان در تابستان سال 1901 از جهان چشم پوشید و در پارک «زر نگار»  درکابل به خاک سپرده شد. بـــعد هــا مـقــبره او بطور شانداری، با سبک معماری آن زمان، اعمار گردید که یاد گـــاری از استعداد معماران آن زمان میباشد.

 

تاریخ افغانستان

 

پیوند گذشته :

بخش ا تا 5

 

 غلام نبی یورش

 

 

پیوند گذشته :

بخش 13

بخش 6 تا 8

 

 

بخش 14

بخش 9 تا 11

 

 

بخش 15

بخش 12

 

 

بخش 16

نوشته شده توسط مسئول بخش  | لینک ثابت |