
رفتم
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهي به جز گريز برايم نمانده بـــود
اين عشق آتشين پر از درد و بي اميد
در وادي گناه و جنونم کشانده بـــــود
............
رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
با آبهاي ديـــــــده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانـــم در اين سرود
رفتم که با نگفتــــه به خود آبرو دهم
............
رفتم مگو مگو که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نياز تو و سوز و ساز مــا
از پرده خموشي وظلمت چو نور صبح
بيرون فتـــــاده بود به يک باره راز ما
............
رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک گرم
در لابـــــــــــــــلاي دامن شبــرنگ زندگي
رفتـــم که در سيــــاهي يک گور بي نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زنـــــدگي
...........
من از دو چشم روشن و گريان گريختم
از خنـــده هاي وحشي طوفان گريختـــــم
از بستـــــر وصال به آغوش ســرد هجر
آزرده از ملامت وجــــــدان گريختــــــم
...........
اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش ز من مگيــــــــر
ميخواستم که شعله شوم سرکشي کنــــم
مرغي شدم به کنج قفس خسته و اسيــــر
...........
روحي مشوشم که شبي بي خبر ز خويش
در دامن سکوت به تلـــــخي گريستــــــــم
نالان ز کـــرده ها و پشيمان ز گفتــــه ها
ديـــــدم که لايق تـــــــو و عشق تــو نيستم